بوی یاس

 

دستم بگیرآقاپریشان ومحتاجم

غرق گناهم من باعشق بشورانم

این کودک خاک وپناه می شوی هردم

وقتی که غم دارم یابرف وبورانم

 

آقادستای گرمت گرمای روزهایم

وقتی که می خواهم یاغرق تمنایم

احساس زیبایی بانامتان دارم

انگار می سازم بهشت دنیایم

 

تابان کن براندامم نورالهی

تاتیرگی رابشورم ازشبای تارم

درخانه ام پهن کن سجاده مهرت

حالا که گم گشتم فقط تورادارم

 

آقابیاامشب نگاهم به درمانده

اینجاکسی نیست قلبم به تنگ آمد

آقانگاهم کن برمن نبند چشمت

حالا که محتاجم پایم به سنگ آمد

 

بالاببرتن را از زشتی این خاک

حالاکه دراین خاک من یک گل خارم

می خوام که بشکافم گناه بافته ام را

ابری می شم امشب سیاهی می بارم

 

انگارگل می کاری وقتی که راه می ری

بوی یاس وهمراه خود داری

شادی برقلبم می یاره نامت

فیض الهی مهدی می یاری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: