پنجره

نگاه تو پنجره بود
یه پنجره براى دیدن
یه پنجره تو اوج رویا
قصه ى غربت رو شنیدن

دستاى تو دروازه ى عشق
راهى واسه به تو رسیدن
درى بسوى فتح فردا
واسه آسمون پر کشیدن

صداى تو ترانه بود
یه ترانه واسه شنیدن
تو عمق تاریکى شب
نقش خورشید رو کشیدن

من میخوام مثل تو باشم
هُرم دستامو بغل کن
دلهره ها رو از این عشق
با نفس هات دٓر بِدٓر کن

من میخوام با تو بمونم
باز به شهر من سفر کن
نقش احساسُ ازین عشق
با قدم هات همسفر کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: