پوست مرغ …

تو شبای سردشهر رو دیوار

گربه ای تنها نشسته

دیگه از کسی نمیترسه

تنش از زخم ها خسته

*****

تموم گربه های شهرو

حتی پوست مرغ سیر میکنه

ولی این گربه رو آخر

فکرای تو سرش پیر میکنه

*****

فکر گذشته ای که گذشت

فکر وقتی که پلنگی بود

واسه این فکرای خودآزار

تو کمین مکثی،درنگی بود

*****

فکر وقتی که تو جنگل

هر کی با دیدنش جُف میکرد

تو تنش گوشت آهو بود

پوست مرغُ نخورده تف میکرد

*****
یاد روزای سبز تو جنگل

یاد روزای خوشٍ بیشه

ولی اون انتظار نرمی داشت

از این دنیای جفاپیشه

******

نگاه میکنه ما رو حالا

گربه امروز مث یه بیمار

با چشمای پر از بغضش

از روی اطلس رو دیوار …

پ.ن: ممنون از دوستانی که در ترانه قبلی با وجود ضعف های خیلی زیاد بهم امید تا دومین کارم هم بگم.. به پیشنهاد یکی از همون دوستان موضوع نوشته رو خاص تر کردم… از همه دوستانی که میخونن میخوام باز هم به اشکالات اشاره کنن اگر اشتباه نکنم این ترانه مشکل وزن داره و مشکلایی که شما بهتر میتونید اشاره کنید.. خیلی ممنون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: