پناهگاه( از مجموعه چراغ های پیر)

سکوت کرده ای ولی
زخم به من نمی زنی
به ماه خیره ای ولی
به سایه تن نمی زنی
…..
من از هراس هر نگاه
به تو نگاه می کنم
بجای شب…بجای ماه
به تو نگاه می کنم
….
به دست های عاشقت
که معبد پرنده هاس
به ماه خیس چشمهات
که شاهکار کبریاس
…….
از این هجوم سایه ها
به تو پناه می برم
از همه ی گلایه ها
به تو پناه می برم
……
میون این غریبه ها
قلب تو آشیونمه
دستای مهربون تو
سقف بزرگ خونمه
…….
هنوز غیر عاشقی
ندارم هیچ توشه ای
هنوز غیر اشکهام
ندارم هیچ خوشه ای
….
منو ببر به اون شبی
که عاشق تو می شدم
نسیم عشق بودی و
شقایق تو می شدم
……
منو ببر به اون شبی
که سایه بین ما نبود
به اون شبی که روی ماه
گور پرنده ها نبود
……..
به شب نگاه می کنی
هنوز هم بجای من
به شب نگاه می کنی
بجای گریه های من
……
سکوت می کنی که من
تو این قمار نشکنم
سکوت می کنی که من
هزار بار نشکنم
……
از این هجوم سایه ها
به تو پناه می برم
از همه ی گلایه ها
به تو پناه می برم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام حمزه جان فوق العاده زیبا بود "منو ببر به اون شبی که سایه بین ما نبود به اون شبی که روی ماه گور پرنده ها نبود" وزن کارت من رو یاد شعر زیبای هوشنگ ابتهاج انداخت که من خیلی دوست دارمش: "به این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند " ، " هوشنگ ابتهاج "
  • خیلی زیبا بود خیلی موفق تر باشید :)
  • درود بر شما جناب شربتی ترانه ی زیبا و دل نوازی بود لذت بردم .... خصوصا .... منو ببر به اون شبی که عاشق تو می شدم نسیم عشق بودی و شقایق تو می شدم …… منو ببر به اون شبی که سایه بین ما نبود به اون شبی که روی ماه گور پرنده ها نبود من شخصا سوژه های شمارو و فضا های کاراتون و خیلی دوست دارم .... موفق....
  • سلام حمزه عزیز قلمت همیشه زیباس حسین میرزایی عزیز خیلی خوب نقد کر بعد خوندن نقد قشنگش منم با حرفاش موافقم ولی به دل من نشست موفق باشی چراغ امید تو دلت روشن
  • سلام حمزه جان کارت واقعا عالی بود خیلی دوسش داشتم مرسی
  • درود و سلام جناب شربتی ترانه بسیار زیبا و از نظر احساسی قوی موفق باشید
  • سلام و درود، موفق باشید
  • سلام حمزه جان کار متوسطی از تو بود دوگانگی زبان چیزی نیست که بخوای بگی از این که ترانه ت دچارش شده لذت می بری. چون یه نقصه نه امتیاز، اگه نگیم به صورت کلی ولی حداقل در این کار تو نقصه بخش اول کارت بیشتر به زبان معاصر نزدیکه و وسطاش تغییر می کنه در ضمن تعابیر اول کار خیلی شبیه کارای روزبه بمانی و ادبیات و تعابیرش شده، اتفاقی که باید ازش دوری کرد: زخم نمی زنی به من (که مبتلاترم کنی) همینطور کلماتی که مدام توی کاراش تکرار شده: سایه، سکوت، هراس، نگاه می کنم، به تو پناه می برم البته نمی خوام بگم نباید از این کلمات استفاده کرد، ولی با مقایسه ۴ بند اول با ۴ بند دوم خودت متوجه میشی که شاید با قلم کس دیگری و نه خودت نوشتی میون این غریبه ها قلب تو آشیونمه دستای مهربون تو سقف بزرگ خونمه دوگانگی زبان هم خودت متوجهش هستی، می تونی اینا رو مقایسه کنی: ندارم هیچ توشه ای و دستای مهربون تو و امثالهم.... سکوت کرده ای ولی زخم به من نمی زنی «ولی» لازم نیست، چون طبیعیه با سکوتش بهت زخم نمی زنه، اگه می گفتی داد و بیداد می کنی «ولی» زخم نمی زنی اینجا ولی قابل قبول بود. «به سایه تن نمی زنی» یعنی چی، تن دادن داریم ولی تن زدن، نه مفهوم بعضی بندهات هم چندان مشخص نیست: من از هراس هر نگاه به تو نگاه می کنم یعنی چی؟ این کارت حقیقتش به دلم ننشست، به دلیل تعابیری که اشاره کردم و دوگانگی زبانش. در کل کارهای قبلیت انسجام بیشتری داشت. موفق باشی
  • سلام...خیلی این ترانه تون رو دوس داشتم...بهترین ترانه تون بود که تا حالا خوندم...بسیار زیبا بود.. راستی یه سر هم به ترانه ی جدیدم بزن استـــــــــــاد...
  • سلام جناب آقای شربتی ... چی باید بگم ؟؟؟؟؟ والله به جز زیبا چیز دیگری نمی شه گفت یا حداقل بنده نمی تونم ... آقای شربتی ... خیلیییییییییییییییی خیلیییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییییی خوشحال میشم به کار همخونه ی بنده سر بزنین و انتقاد کنین ازش ... فقط و فقط و فقط هم انتقاد صریح و تند !!! براتون آرزوی سلامتی ، آرامش و موفقیت می کنم ... در پناه حق ؛ یا علی ...
  • سلام آقای شربتی منو ببر به اون شبی که عاشق تو می شدم نسیم عشق بودی و شقایق تو می شدم ترانه ی قشنگ و با احساسی بود من هم ترکیب کلاسیک با ترانه رو خیلی دوست دارم و فکر نمی کنم هیچ مشکلی بوجود بیاد(البته این نظره منه) مثلا ترانه ی زیر که بیشترش کلاسیک سروده شده: بیدارم و می بینمت رویا به رویا از پیش چشمم میروی دنیا به دنیا با تو میان آب و آتش آشتی بود در آتش است از رفتنت دریا به دریا یکبار د یگر عشق را با خون نوشتند تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند یکبار د یگر عشق را با خون نوشتند تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد با دست لیلا قصه مجنون نوشتند این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارن حس غریبی بین پا ییز و بهارن رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن بوی تو دارند و تو را اما ندارن بیدارم و می بینمت رویا به رویا از پیش چشمم میروی د نیا به د نیا با تو میان آب و آ تش آشتی بود در آ تش است از رفتنت دریا به دریا بیدارم و می بینمت رویا به رویا از پیش چشمم می روی دنیا به دنیا "دکتر افشین یداللهی" خوشحال می شم اگه به آخرین ترانه ام "خدایا از تو ممنونم "سر بزنید و نظر بدید آرزوی موفقیت برای شما دارم در پناه حق
  • سلام جناب شربتی عزیز .... کارو چندین بار از همون شب بروز رسانی خوندم ... وقتی خوندمش دوسش داشتم چون زبان فاخرتر از ترانه واسم تازگی داشت ... تصاویر هم ساده و اما بعضا تکراری بود ولی در کل در توانایی شما شکی نیست ... به نظرم سعی کنید زبان ترانه هاتونو به خود ترانه نزدیک تر کنید بهتره !بیشتر منظورم عدم استفاده از واژگان که به زبان شعر کلاسیک نزدیکترن و کمی هم خود ساختار زبانی ... راستشو بخواین بیشتر وقتا منم از این کار عاجزم ... در کل ممنون...
  • سلام جناب شربتی عزیز . امیدوارم ایام به کام باشه شما خوشبختانه چند قدم از دوستان جلو ترید و نیازی به تعریف و تمجید ندارید ( زحمت تعریف ها رو دوستان میکشن) چیزی که رغبت منو نسبت به خوانش ترانه های شما از بین میبره یکی نبود تصویر و حرف خاص و هدفمند و یکی دوگانگی زبان که دلیلش میتونه سابقه شما در شعر کلاسیک باشه . (سکوت کرده ای ولی)(ندارم هیچ توشه ای)(گور پرنده ها نبود) زبان ترانه شما محاوره است ، اما گفتید سکوت کرده ای ! بجای اینکه بگید سکوت کردی !!! توشه خیلی کلاسیکه ، گور هم ... ترانه از نظر من باید تصاویر و حس هایی رو به مخاطب بده که بتونه باهاش همزاد پنداری کنه و من به شخصه در ترانه های شما این حس رو پیدا نمی کنم . باز هم کارهای شما رو دنبال میکنم چون به قلم شما اعتماد دارم و مطمئنم کارهای زیبایی رو از شما شاهد خواهیم بود در آینده. پایدار باشید سپاس
    • سلام حمید عزیزم ممنونم از لطفت درباره ی زبان ترانه هام با شما موافقم. از ادغام زبان کلاسیک و معاصر لذت می برم. شاید بشه گفت این سبک زبان ترانه هامه.... باز هم ممنون
      • اقای شربتی خیلی عجیبه اخه منم گاهی زبان ترانه ام کلاسیک و معاصر میشه البته خودم با اگاهی این کارو میکنم ولی چرا از من ایراد میگیرن؟؟بعد شما میگید که این سبک و زبان نوشتاری شماست!!درحالی که خیلی ها اینجا این نوع نوشتار رو اشتباه میدونن...بنظرتون واقعا همچین چیزی از ریشه غلطه(دوگانگی زبان)؟؟؟نظرتون رو میگید لطفا؟؟
      • سلام حامد جان نمی دونم چی باید بگم. حقیقت اینه که ترانه داستان عجیبی پیدا کرده در ایران. مثلن ( عقاید نوکانتی...) محسن نامجو هم ترانه س و سروده های فاخر جنتی عطایی هم اسمش ترانه س و از طرفی کارهای آبکی ( حالا اسم نبریم) که می شنوی و می شنویم هم اسمشون ترانه س . من نظرم بر اینه که اگر شاعر نتونه و نخواد ساختار بشکنه و اگر جامعه طاقت پذیرش این ساختار شکنی رو نداشته باشه... ترانه و جریان ترانه نویسی در ایران به قهقرا کشیده می شه. یادم می آد جایی خوندم که نیما وقتی می خواست تو مجالس تهران شعر بخونه چراغ رو خاموش می کردن . یه بار که این اتفاق افتاد نیما از جیبش یه شمع در آورد و کارهش رو خوند. به نظر بنده ی مخلص. شعر یا اثری که موج تولید کنه و نظرات متفاوتی درباره اش گفته بشه شعر پویایی هست. و هر هنرمند تا جسارت گذشتن از قواعد و چهارچوب های قراردادی گذشته رو نداشته باشه به جایی نمی رسه. میشل فوکو( یکی از تئورسین های پست مدرن) می گه« همه چیز جهان بر پایه ی قرارداد بنا شده. یه قرارداد که عده ای یا جمعی پذیرفتنش.» باور کنید هیچ چیزی حکم قطعی نداره.
  • سلام چی بگم. دوستان همه گفتن.
  • بازهم عالی
  • بسیار عالی آقای شربتی لذت بردم از کارتون
  • سلام جناب شربتی خیلی خوب و شیک بود کارتون. آفرین. قلم توانایی دارید. موفق باشید.
  • یسار زیبا جناب شربتی درود بر احساس ناب و بر قلم توانای شما
  • سلام آقای شربتی مثل همیشه زیبا و پرمعنا فقط کمی طولانی بود با آرزوی بهترین ها