فاصله

با سلام خدمت همترانه ای های عزیز یه کار خیلی قدیمی تقدیم به همه ی دوستان
بی تو خاموشم خودِ خودِشبم
از سیاهی و قفس لبالبم
بی تو مرگم مرگه تدریجی گل
خالیم مهره سکوتی بر لبم
بی تو پروازم ولی بی بال و پر
جاده ام اما بدون رهگذر
بی تو آهم آهه سرد و ناگزیر
بغض و اندوه منو ازم بگیر
ازم بگیر فاصله تو
حضور سرد گله تو
راضی نشو به بی کسیم
بیا سکوتو بشکنیم
بی تو از حادثه ها پرپر می شم
با سکوت و غصه همبستر می شم
بی تو تن می دم به این دلمردگی
شکل پاییزی نیلوفر میشم
این منم خاکستری تو دست باد
بی تو مرگم به سراغم نمیاد
این منم بی تو یه چشم مات و خیس
با حضورت منو با من بنویس
ازم بگیر فاصله تو
حضور سرد گله تو
راضی نشو به بی کسیم
بیا سکوتو بشکنیم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سپید نوشتن زیباست من دوست داشتم
  • بی تو از حادثه ها پرپر می شم با سکوت و غصه همبستر می شم بی تو تن می دم به این دلمردگی شکل پاییزی نیلوفر میشم
  • سلام علیرضا جانننننننننننننن خیلی زیبا وعالی
  • سلام جناب عباسی. کار با احساس و زیبایی بود. فکر میکنم اولین کاریه که ازتون میخونم. بی تو تن می دم به این دلمردگی شکل پاییزی نیلوفر میشم موفق باشی دوست من.
  • سلام آقای عباسی...از قدیمیا....خوبید؟؟ کار سپید خیلی خوبه...اونی که واسه علی گذاشتین رو دوس داشتم همینطور ترانه قدیمیتون رو آقای قدیمی:) موفق باشید
    • سلام خانم مائد نجفی ممنونم از شما اما این آلزایمر لعنتی نمیذاره خیلی هارو بیاد بیارم و دوستان هم زحمت میکشن رابه را عکسشون رو عوض میکنن یه فکری به حال ما پیرا بکنید آخه. در پناه حق باشید.
      • فکر نکنم قدیمی باشم:)) یه سالم نیست اینجا فعالیت دارم ولی همیشه خواننده کاراتون بودم و هستم........... عکسمم از یه دوست فراموش شده به ارث رسیده....:( یاعلی
      • به هر حال بازم از شما ممنونم بابت این که وقت گذاشتیدو کارم رو خوندید . روزگارتان سرشار از عشق و آرامش.
  • سلام علیرضای عزیز همیشه کارهای قدیمی حس و حالِ خاص خودشون رو دارم...کارت رو دوست داشتم...حضورت همیشه باعث خوشحالیه...سبز باشی..مرد سپید نویس...
    • سلام امین جان ببخشید که پای کارات نبودم تو همیشه به من لطف داشتی. تمام لحظات زندگیت سر شار از عطر خدا.
      • چیز خاصی از دست ندادی علیرضای عزیزم هنوز پر نوسان قلم میزنم... منو از دعای خیرت بی بهره نذاری داداش...
      • امین جان اینو نگو بچه خیلی خوب شدن اما من به خاطر مشغله ی کاریم از نوشتن و سر زدن به این جا دور شدم بعضی موقع ها دلت میخواد یه گوشه میتونستم تنها بخونم و بنویسم که این مجال بهم دست نداده امیدوارم هر روز نسبت به گذشته پربار تر قلم بزنی . بهترینها رو از خداوند مهربون برات آرزو دارم.
  • سلام خوشحالم بعد از مدت ها ازتون ترانه خوندم موفق باشید
    • سلام آقای علی یاری عزیز خیلی وقته کار جدیدی ننوشتم و بیشتر تمرکزم رو گذاشتم رو کارای سپید. پاینده باشی. قلبم را در آتن جا گذاشته ام کنار گلایاتورها روحم را برای لورکا وچشمانم را برای هلن کلر چیزی بگو هر وقت از کنارم می گذری حرفهایت قطره قطره به من میرسد.
      • خوشحال میشم پای ترانه هام حضور پیدا کنی ممنون موفق باشی
      • چشم علی یاری عزیزحتمن
  • سلام آقای عباسی اولین ترانه بود که از شما خوندم زیبا بود. و البته با جسارت باید بگم که فکر کنم بی کسیم و بشکنیم هم قافیه نباشن. "ازم بگیر فاصله تو حضور سرد گله تو راضی نشو به بی کسیم بیا سکوتو بشکنیم" با آرزوی بهترین ها
  • ریتم جالبی داشت موفق باشید
  • سلام آقای عباسی مثل همیشه بازم هم یه ترانه ی زیبا ازتون خوندم امیدوارم که همیشه شاد باشین و سلامت
  • سلام جناب عباسی عزیزو گرامی ..نمیدونید چقدر خوشحالم میبینمتون .. خیلی زیاد! ترانه تون هم بسیار با حس و از دل برآمده ودرنتیجه دل نشینه. برای ما تعریف کردن ..یعنی شنیدیم .. چندین وچند قرن ِپیش اینقدر با احساس نبودین ..شایدم بعد از چندین قرن آدما reset میشن ..ما که نمیدونیم ..یعنی تجربه ش رو نداریم.!!! خب ..شوخی مونم کردیم .. واما جدی ..خیلی ممنون از ترانه ی زیبا و از حضور گرمتون. شاد و سبز باشید . البته توی عکستون که هستید ! موفق ودرپناه حق باشید قربان.
    • درود خانم ربانی عزیز اون قدیم ندیما ،یعنی تاریخ ۱/۱/۱ که شما با کهن سالترین انسان روی کره زمین بعد از آدم و حوا و قابیلِ قاتل و هابیل خدا بیامرز نشست و بر خواست داشتید که البته بنده حضور نداشتم و بحث نظری رو شما پایه ریزی کردید. و در جایی خوندم که شما با این همه استعداد و دستی در آتش داشتن باعث کشف آتش شدید برای همینه که همه جوره به شما احترام میذارم کارهای قدیمی که بعضی وقتها تو آکادمی گذاشتم تنها برای بودن در کنار دوستانی چون شماست اینم از شوخیو جدی . ممنون از لطف بی پایان شما خانم ربانی عزیز نمازو روزتون مورد قبول حق تعالی موفق و پیروز باشید.
      • سلام مجدد ممنونم از شما هم قبول باشه. واما : چرا ..جناب عباسی حضور داشتین البته من شنیدم ..ندیدم ..چون سنم قد نمیداد ه به اینکه بخواد یادم بیاد ..ببینید خودتون گاهی متوجه میشید الزایمرتون عود کردها ..این پایین اعتراف کردین ..بله میگن زمان هابیل و قابیل شما از فرط حق پرستی جانب هابیل رو گرفتید ..این کارتون خدارا خوش آمد بهتون عمر فوق ِ برکت داد که تا حالا در خدمتتونیم..! با افتخار البته . راستی ببینید یادتون هست توی دوره چندم زمین شناسی بود این شعر سپید رو گفتید؟؟؟ عصایم کنار دایناسورها جا ماند .. و دویدم تا عصر حجر.. ورفتم تا کشف آتش.. من که از عصر یخبندان گریخته بودم .. چگونه ..بگو چگونه به کشف آتش تن دادم .. وچگونه از اژدها تا باور دیو سپید ..و از باور دیو سپد تا ..عهد عتیق دویدم.. شاید عمرم تا ماجرای زندگی در کهکشانها .. ادامه یابد .. دیدگان ت را برای پیری من نیارای .. هرگز پیری من جز الزایمری مصلحتی چیزی را تداعی نمیکند .. کهنسالی در نزد من شوخی احمقانه ای ست .. بدنبال بازیچه هایی برای سرگرمی مردان نورسیده ی صد ساله ..هزاران سال است میگردم.. هان ؟ این شعر از خودتونه جناب عباسی ؟
      • درود بر شما شعر سپید هم مینویسید؟ اینجاست که سن تون مشخص میشه. یعنی دوره ی دایناسورها هم شما بودی؟یعنی عصر یخبندان هم یادتونه؟عهد عتیق ،بابا شما خیلی قدمت دارید ماشا... حتمن حضرت عیسا رو هم دیدید خوش به حالتون . یاد داستان نامیرای مادام بوواری افتادم اگه نخوندید حتمن اونو مطالعه کنید خیلی به زندگی شما شبیهه. براتون عمر بیشتر از اینا رو آرزو دارم.