جنون مادری

می خوام نفس بکشی
سهم هوای منو
هوای تازه بدی
به آسمون تنم

می خوام نفس بکشی
عطر دعای منو
بهم اجازه بدی
سمت تو پر بزنم

چادر نمازت کو؟/ که باز لابلاش/ بغضمو جا بذارم
نگفتنی هامو/ به غیرِ سینه ی تو/ کجا نگه دارم

هنوز شبا با من تو گوشِ بی خوابی لالایی می خونی
زبون دردامو، تموم این سالا، فقط تو می دونی

تو خواب سنگینم هنوز می بینم که شال می بافی
تو بی خیالیِ من برای آینده م خیال می بافی

دلم به این قرصه که قرصِ خنده هات هنوز کامله
که چشمه ی صدات، تو قحطیِ صدا، تسلی دله

تسلیِ دله هر چی که میگی با زبون مادریت
مقدسِت کرده رنجی که بردی از جنون مادریت

می خوام نفس بکشی
سهم هوای منو
هوای تازه بدی
به آسمون تنم

می خوام نفس بکشی
عطر دعای منو
بهم اجازه بدی
سمت تو پر بزنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام حسین جان. من کلمه مادرو که میبینم حال عجیبی بهم دست میده و با تمام وجود ترانه رو میخونم.ممنون از احساس زیبات دوست من. برقرار باشی.
  • سلام آقای میرزایی عزیز خیلی دوست داشتم کارتو آفرین عااالی بود
  • سلام آقای میرزایی ترانه ی خیلی زیبایی بود با سبک نسبتا جدید هنوز شبا با من تو گوشِ بی خوابی لالایی می خونی زبون دردامو، تموم این سالا، فقط تو می دونی
  • خانم بیرانوند باهاتون موافقم، لزومی نداره همه ی کارها یک قالب رو ادامه بدن، اتفاقا تغییر در وزن اگه اصولی باشه، باعث تغییر و نو شدن فضای کار و غیریکنواختی اون میشه که مسلما امتیازی برای کار هست. اما شرطش همونطور که گفتین اینه که اصولی باشه. به نظرم خیلی از کارایی که رو ملودی نوشته میشن، جذابیت بیشتری دارن تا کارهای که نوشته میشن بعد روشون ملودی قرار می گیره. به نظرم در اولی ترانه سرا میدان عمل بیشتری داره و آزادتره تا دومی. نتیجه ی کار هم به خلاقیتش بستگی داره و هنرش.
    • دوست داشتم در این مورد با هم حرف بزنیم و استفاده کنم. ممنون از شما. ترانه تون زیبا بود.بخصوص این قسمت که نگاه تازه ای به فداکاری عاشقانه داره: می خوام نفس بکشی سهم هوای منو هوای تازه بدی به آسمون تنم امیدوارم مادرتون عمر طولانی و باعزت داشته باشن. موفق باشید.
      • خیلیییی ممنون :) شاید در مورد این فداکاری حرف سنگینی زدم و شاید به موقعش از پسش واقعا بر نیام. اما برای مادرا این کارا عادیه. این چیزیه که «جنون مادری» با مادرا می کنه، عشقی که یه مادر نصیب فرزندش می کنه، با هیچ عشقی قابل مقایسه نیست. این که بدون چشمداشت، به یه موجود زندگی ببخشی، خودت رو در کنارش نادیده بگیری، واقعا یه نوع جنونه، البته نه از نوع بدش. هیچ کی غیر از یه مادر، اینو درک نمی کنه. امیدوارم همه مادرا عمر با عزت داشته باشن. (عجیبه که حتی عزتشون رو هم در پیشرفت و ادامه ی زندگی فرزنداشون می بینن، نه خودشون. خدا بی شباهت به مادر نیست.) من هم دوست داشتم بحث ادامه پیدا کنه، اما متاسفانه وقتم کمه، چون امتحان دارم. ایشالا فرصت های بعدی بتونیم :)
  • خانم وحیدی اگه دقت کرده باشید توضیح دادم که چرا با وجود این که تقطیع ها متفاوته، در خوانش ما تفاوت وزنی احساس نمی کنیم. این به خاطر سیال بودن قوانین عروض هستش. مثلا حالتی به اسم اشباع داریم که باعث میشه هجای کوتاه، بلند خونده بشه. مثلا تو همین مثالی که زدم: «برنامه یِ» به صورت «برنامه یِی» در تقطیع به حساب میاد، یعنی هجای آخر «یِ» که کوتاه هست، برابری می کنه با «یِی» که بلند هست. یا «نا» در وسط «برنامه یِ» بلنده اما طبق اختیارات می تونه به صورت کوتاه خونده بشه. پس اگه متوجه منظورم بشین: تقطیع میگه این برنامه یِ بر وزن ظاهری مستفعل، به صورت مفتعلن در میاد، دقت کنید تعداد هجاها ثابت و دست نخورده باقی مونده، فقط هجاهای بلند گاهی کوتاه میشن، گاهی کوتاها بلند میشن. گفتید واقعا وزن چیه: وزن، تفاوت قائل شدن بین الگوهای یا اوزان عروضی هست. مفتعلن مفتعلن فعولن، وزن متفاوتی داره تا فاعلاتن فاعلاتن فاعلن، با این که تعداد هجاها در هر دو یکسانه: مثال از اولی: که واسه تو وقتمو کم نیارم مثال از دومی: رو تنش زخمه ولی زخم تبر حتی کسی که سماعی وزن رو می فهمه، این تفاوت رو درک می کنه. تقطیع هم چیزی جز بیان این تفاوت ها در قالب قواعد مشخص نیست. پیشنهادم اینه اول تو وزن به صورت سماعی به تسلط برسید، یعنی با گوش دادن به کارهای زیاد، دنبال وزن های مشابه بگردید، چند تا ترانه رو مقایسه کنید، و به این مهارت برسید که بتونید ترانه های هم وزن رو تشخیص بدید. جز با گوش دادن زیاد و نوشتن زیاد و البته صحیح، نمیشه به این هدف رسید. بعد یه کتاب درست و حسابی و بدون اضافات مثل کتاب سعید کریمی رو شروع به خوندن کنید. ناخودآگاه می بینید که حتی اختیاراتی که درکشون رو سخت تر از ریاضیات می دونستید، قبلا به صورت کاملا ناخودآگاه رعایت می کردید. فقط با خوندن این ها به درکی می رسید که بتونید دونسته هاتون رو در یک قالب بریزید. قالبی که می تونید باهاش در مورد وزن کارها با دیگران تبادل نظر کنید. استانداردی گیرتون میاد که در همه جا صحیحه و برای اهلش قابل فهم. این حرفا همه در طی اون صحبتیه که گفتم اگه از تقطیع اطلاع نداریم، پس نمی تونیم حرفامونو به اثبات برسونیم. پس نباید در مورد وزن کارها، اعلام نظر کنیم. فکر می کنم اگه دوباره نظر قبلیمو با دقت بخونید، پاسخ سوالتون رو دریافت کنید. اینجا مجال این نیست که من به همه ی اختیارای شعری اشاره کنم. اگه واقعا می خواید متوجه بشید، خودتون باید آستین بالا بزنید و مطالعه کنید. البته همونطور که گفتم با آمادگی. موفق باشید
  • سلام حسین جان..خوبی گلوو؟ ترانه جالبی بود در مورد مادر...اما مصرع میخوام نفس بکشی یه مقدار روون نیست شاید بهتر بود مینوشتی میخوام تنفس کنی...سبز باشی کاکو
    • کارای منم دنبال کن...ممنون
      • البته با نقد کردن دنبال کن..خلاصه یه ایرادی از کارام بگیر بعد برو..
      • سلام حامد جان ممنون که خوندی چشم، سر فرصت به کارات سر می زنم در مورد مصرع می خوام نفس بکشی هم اشتباه می کنی. اتفاقا چیزی که پیشنهاد دادی خارج از وزنه اگه از حرفم منظور بد نگیری (تو رو خدا نگیر!) اما پیشنهادم اینه اگه به تقطیع و اوزان عروضی مسلطی، در مورد وزن کارها صحبت کن. تو کار آخر یاسر هم نظری داده بودی که درست نبود. برقرار باشی
      • آقای میرزایی من به وزن ترانه اهمیت میدم چون واقعا مهمه...یه نفر میاد ترانه مینویسه ولی یه وزن عجیب غریب ابداع میکنه جالب اینجاست که هر مصرعی داره ساز خودش و میزنه بعد ادعا میکنه که من کارم بدون وزنه...غافل از اینکه حتی توو بی وزنی هم قاعده وجود داره :"رعایت کردن بی وزنی!" اما هیچ وقت ترانه های سالم رو تقطیع نمیکنم...چون واقعا غیرممکنه! هرچند اگه روان نباشه گوشزد میکنم.چون روان بودن مهمتر از هر چیزی توو ترانه است. یه ترانه با شعر فرق داره.من قبلا تقطیع میکردم بعد فکر میکردم یه کار ایراد داره.خواننده که اجراش میکرد خیلی خوب از آب در می اومد! بعد مقاله ی آقایی به اسم مصطفی یگانه رو خوندم و دیدم که واقعا تقطیع ترانه کار بیخودیه! چون تمام نظم کار ، بستگی به خوانش داره! دیدم برعکس قواعد تقطیع شعر ، ما توو ترانه مجاز به شکستن خیلی از قوانین هستیم.مثلا میتونیم اول مصرع دوم برخلاف هجای اول مصرع قبلی به جای هجای کوتاه از هجای بلند استفاده کنیم! و با مطالعه ی تقطیعهایی که ایشون از ترانه کرده بودند متوجه شدم که یه ترانه بسته به نوع خوانش ما میتونه چند وزن داشته باشه که این اوزان، ثابت نیستند! امروز بحثمون شد با یکی از اعضای آکادمی سر اینکه ایشون پا رو فراتر از این حرفها گذاشته بودند و اصلا نه بی وزن کار کرده بودند نه وزن دار نه هیچی. پس وزن برای من یکی که خیلی مهمه ولی تقطیع ترانه کار درستی نیست.البته برای کارهایی که میشه درموردش اغماض کرد و روان هم هست..اگه آقای شعبانی این اشتباه و کردند به این خاطره که علاوه بر اینکه به اوزان عروضی مسلط نیستند ، ترانه هم کم میخونن...و ترانه رو بد میخونن.حتما که نباید به عروض مسلط بود.اگه اینطور باشه هیچ کس جز شعرا و مخاطبین خاص شعر نمیخونن! بنابر این آقای شعبانی باید در درجه ی اول خوانش صحیح ترانه رو یاد بگیره.این کار فقط با تمرین و خوندن ترانه های دیگران امکان پذیره. البته یه وقتا هست که هر کاری میکنی اون ترانه به هیچ صراطی مستقیم نیست...از هر طرف که میخونیش ناموزون و نامرتبه...اونجا دیگه باید اون ایراد رو بگی ولی بقیه ی جاها اشتباهه. دیدم شما هم خیلی جاها تقطیع میکنید، گفتم بهتون بگم که وزن ترانه ارتباط مستقیمی با خوانش داره... هر چند خودم کوچکترین انحرافی رو که به روان بودن کار ضربه میزنه گوشزد میکنم. موفق باشید.
      • خوشحالم که پای کارم حضور دارید خانم بیرانوند با یه سری از حرفاتون موافقم اما نه همه شون. دلایل زیادی هم براش دارم. من هم موافقم که کارهای به نظر سالم، نیازی به تقطیع ندارن. کما این که من هم همیشه، تقطیع نمی کنم. جایی تقطیع می کنم که نیاز به اثبات حرفام در مورد وزن دارم. واسه همین به حامد گفتم اگه از تقطیع بی خبری، در مورد وزن صحبت نکن چون نمی تونی حرفتو اثبات کنی. بذارید دلایلمو برای این که چرا تقطیع و مطالعه ی عروض رو نه تنها سودمند، بلکه، برای حرفه ای شدن لازم می دونم، توضیح بدم: ۱) کسی که فقط به صورت سماعی و ناخودآگاه وزن رو رعایت می کنه، شاید، همیشه درست رعایت کنه، و حتی شاید قادر باشه خروج های وزنی در کارهای دیگران رو هم تشخیص بده، اما فقط می تونه بگه، این بند یا مصرع خارج از وزنه و جایگزین براش بیاره. یعنی نمی تونه حرفاشو برای طرف مقابل ثابت بگه و محل دقیق خروج وزنی و چراییشو به طرف توضیح بده. در نظر بگیرید کسیو که ناخودآگاه می دونه ۲*۲=۴، و به کسی که میگه ۲*۲=۵ میگه حرفات غلطه، اما از طرفی، قواعدی در دست نداره که این حرفش رو به اثبات برسونه. بستری مثل ریاضی (اعداد و علائم) فراهم نیست که موضوع رو انتقال بده. حقیقت اینه کارکرد علم عروض و تقطیع همینه. بیشتر علو همینطوری گسترش پیدا کردن. تا قواعد و قراردادهای ریاضی تعریف نشن، قوانین حاکم بر علوم نمی تونن توسط همه صحیح تلقی بشن. تا اسم روی ترکیبات شیمیایی گذاشته نشه و قواعدی برای نشون دادن کنشهای بین مواد تعریف نشه، شیمیدان ها نمی تونن ارتباط موثر داشته باشن و حرف همدیگه رو بفهمن. این عامل هستش که باعث هم افزایی عقاید و علوم در موضوعات مختلف انسانی میشه. تقطیع هم قراردادی هستش که با اون بشه در مورد وزن یک شعر بحث کرد و درست و غلط رو تشخیص داد. به نظر من آگاهی از تقطیع، مثل آگاهی از همین قواعد و قراردادهاست. مثلا من که می خوام بگم وزن کارت فلان چیزه که به صورت سماعی هم باهاش آشنا هستم، حالا بستری دارم که یه الگو رو (مثلا فاعلاتن فاعلاتن فاعلن) بهم میده تا در اختیار فرد مقابلم بذارم. تا اون با مقایسه، متوجه تفاوتش بشه ۲)تمام نظم یک کار، بستگی به خوانش مخاطب یا خواننده نداره. وقتی خود کار نظمی رو رعایت نکنه، هر جوری بخونیش درست در نمیاد (اینو هم عقیده ایم). اما حتی مثالی که آوردید، «هجای دو مصرع می تونه متفاوت باشه»، حتی این هم جز عروض هست. جر اختیاراتی که شاعر آزاده استفاده کنه، و به «وزن» و «خوانش» کارش خللی وارد نشه. هر چی که به نظر نویسنده ای که گفتید، معادل گرفته شده، وافعا در عروض معادله و این درسته که در بعضی از کارها به دلیل استفاده زیاد از این اختیارات نمیشه یک وزن برای کار در نظر گرفت، اما باز هم میشه حدود وزن رو تعیین کرد و نادرستی و خروج وزنی رو به اثبات رسوند. در مورد مثال خودتون بذارید نمونه بیارم: وقت قرارمون برام مهم نیس ساعتمو تو خونه جا بذارم برنامه ی کاریمو جوری چیدم که واسه تو وقتمو کم نیارم این بند، ایراد وزنی نداره و از این لحاظ درسته. اما استثنائا اگه بخوام تقطیعش کنم: وق/ت/ ق/را/ر/مو/ب/رام/ م/هم/ نیس مفتعلن مفتعلن فعولن سا/ع/ت/مو/ تو/ خو/ن/ جا /ب/ذا/رم مفتعلن مفتعلن فعولن بر/نا/م/ی/کا/ری/م/جو/ری/ چی/دم مستفعل مستفعلن مستفعل ک/ وا/س/ت/ وق/ت/م/ کم/ ن/یا/رم مفاعل مفتعلن فعولن می بینید که یکی نیستن، اما همه این ها به هم قابل تبدیلن. با قواعدی مثل اشباع، ادغام، قلب و ... مثلا مفتعلن و مفاعلن همیشه به هم قابل تبدیلن که باعث مواردی مثل مثال خودتون میشن. (اولین هجای مفتعلن بلنده ولی اولین هجای مفاعلن کوتاه) اینها اختیاراتی هستن که به کارتون ایراد وارد نمی کنن. هر جا این اختیارات زیر پا گذاشته بشه و خارج ازشون عمل بشه، وزن کار ایراد پیدا می کنه. لزومی نداره همه ی این قواعد رو بدونیم، اما همین که از وجودشون باخبر باشیم ، به ما قدرت تشخیص میده. من مطمئن هستم که وزن بند بالا، مفتعلن مفتعلن فعولن یا شبیهش هست، و چیزی مثل فاعلاتن فاعلاتن فاعلن نیست. ۳) آگاهی از جوانب اصلی یک حیطه، به شما قدرت تشخیص و پیشرفت سریع تر میده. به همین خاطر ترجیخ میدم اینا رو بدونم تا این که ندونم. ضمن این که نیاز به مطالعه ی خیلی زیاد هم نداره، همین که وزن های مرسوم رو بتونین تقطیع کنید، بعد یه مدت به صورت ناخودآگاه وزن و قالب خیلی از کارها رو تشخیص می دونید. بدون نیاز به صرف کمترین وقتی. نمی دونم امتحان کردین یا نه، ولی من برای تقطیع و به دست آوردن این الگوها، هیچ وقت دست به قلم نمیشم. فقط همون چیزی که می شنوم رو بلافاصله تو یه قالب می ریزم. نیاز به هیچ انرژی ای هم نداره. :) پ.ن. انگار نه انگار ساعت ۴:۳۰ شده و فرجه ی امتحاناست. این جور موقع ها هر کاری می چسبه جز درس خوندن :)) موفق باشید
      • من هیچ وقت نتونستم اوزان عروضی رو یاد بگیرم یعنی یه جورائی منو خسته می کنه ولی یه چیزی برام سواله که همین تقطیع که انجام دادین که واقعا من زیاد ازش سر در نمیارم یه جائیش مفتعلن مفتعلن فعولن هست یه جائی مفاعل مفتعل فعولن و یه جائیش مستفعل مستفعل مستفعل با توجه به تقطیع خودتون که نوشتین پس واقعا وزن چیه مگه نباید در طول ترانه بر یه وزن ترانه نوشته بشه پس چرا تو همین بندی که خودتون تقطیع کردین هر مصرعش با مصرع بعدیش تقطیعش فرق می کنه البته من ایراد نی گیرم چون واقعا وزن رو بصورت سماعی رعایت می کنم و نا خود آگاه درست در میاد ولی خیلی دوست دارم به صورت علمی یاد بگیرم یه بار هم سعی کردم کتاب دکتر موسوی رو بخونم ولی از اینکه مثلا می گفت اینجا جزو اختیارات شاعری هس اینجا این طوری اونجا این طوریه منو خسته کرد و گفتم اصلا یاد گیری ریاضی خیلی راحت تره چون اصولش واقعا مشخصه تو ریاضی ما اختیارات نداریم بر مبنای یه اصل پیش می ریم خوشحال میشم برام توضیح بدین این تقطیع که شما کردین که هر مصرعش با مصرع دیگه فرق داره چرا به این شکله؟
      • یعنی واقعا این سوال همیشه ذهنمو در گیر کرده
      • بله موافقم.دقیقا. ولی بذارین کپی کنم مثال ایشون و: برش۱: **در شعر کلاسیک به جای هجای اول نمی‏توان هجای بلند آورد ولی در ترانه می‏شود: به تو نامه می‏نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست ضمنا به کوتاه خوانده شدن هجای آخر خوشبختی هم توجه کنید** آقای میرزایی یه جای دیگه ترانه سرا اومده و کاملا از وزن خارج شده،نه اینکه بیراهه بره: برش۲: بهار پشت زمستون برام زندون غم داشت نبودی که ببینی بهارم تو رو کم داشت در همین وزن آنجا که می‏گوید: به شب طعنه زدم من به این عشق که شب مهتابی میشه ( به این عشق ) خارج از وزن اصلی است و ترانه را از یکنواختی نجات می‏دهد! آقای میرزایی همونطور که خوندید، ایشون بعد از تقطیع، از این خروج از وزن نه تنها ایراد نگرفته بلکه اون رو بک حسن میدونه، البته این و که میگم دوستان فکر نکنن هر خروجی حسن محسوب میشه.ایشون وزن قبل رو داره ادامه میده فقط با اضافه کردن "به این عشق"یه مفاعیل بهش اضافه کرده. پس تقطیع، اینجور مواقع جواب نمیده! یه جاهایی هم نوشتند که در ترانه گاهی حروف صدادار بلند، کوتاه خوانده میشن.مثلا تغییر تبار به تبر و تغییر تلفظ "ببار" به شکل"ببر" خب اینجا کل دانسته هویی که از تقطیع شعر کلاسیک داشتیم زیر سوال میره و آدم ترجیح میده همون سماعی رو کار کنه! ولی موافقم واسه اثبات باید دلیل آورد. ممنون از شما. برای من که هیچی موقع فرجه ی امتحانات به اندازه ی مطالعه ی کتابهای متفرقه نمیچسبید!
  • سلام حسین جان... بسیار زیبا بود... ممنونم بابت این ترانه زیبا موفق باشی برادر
  • درود حسین جان خیلی خوب بود افرین