"نقد و فرهنگ نقد"

پدیده انتقاد، بیش از هر چیز، به فرهنگی نیاز دارد که در آن فرهنگ، موضع نقد شونده و منتقد کاملا مشخص است. منتقد با حسن نیت تمام و بر اساس اصولی مشخص، که مورد قبول همه است، به بررسی کار و عمل نقد شونده می پردازد و در هر مرحله از انتقاد خود، تنها یک هدف و نیت را در نظر دارد و آن برشماری محاسن، معایب و کاستی های اعمال نقد شونده است تا با این یادآوری، نقد شونده ضعف های خود را بیشتر بشناسد و در رفع آن بکوشد و ویژگی های مثبت خویش را تقویت کند. در چنین هنگامی نقد شونده، از آنجا که به حسن نیت منتقد اعتماد تام دارد، تذکر او را به جان و دل می خرد و با هوشیاری آن را بررسی می کند تا علل بروز این نواقص و ضعف ها را بشناسد و در صدد رفع آنها برآید.

متأسفانه، فرهنگ نقد و نقدپذیری هنوز در کشور ما، آنطور که شایسته است، جا نیفتاده است. چه بسیار مواردی که نقد شونده از انتقادی که بر او وارد شده برآشفته است و پاسخ هایی نامعقول حواله منتقد کرده است و با دشمن قلمداد کردن منتقد درصدد انتقام جویی و تلافی برآمده است. و چه بسیار مواردی که منتقدانی، بدون توجه به وظیفه سازنده و موثر خویش، با ایجاد شبهه و ابهام، مواردی را که عموم مردم امکان دست یابی مستقیم به آنها ندارند دگرگونه جلوه داده اند و با سفسطه سعی کرده اند مخاطبان خود را از حقیقت دور نگه دارند و ذهن آنها را به مسائلی متوجه کنند که اهمیت چندانی ندارد و از این ره گذر، به نیات فردی خویش نائل آمده اند. نتیجه این برخوردهای نادرست همواره آن بوده است که نیت و هدف اصلی نقد از نظرها دور بماند و از پدیده سازنده نقد، آنگونه که شایسته است، استفاده نشود.
بدون شک، نتیجه این برخوردهای نادرست بی اعتمادی نقد شونده به منتقد است. نقد شونده ای که باید حرف منتقد را به گوش جان بخرد و توصیه های او را عملی سازد تا از این طریق نواقص کار خود را جبران کند در مقابل انتقاد منتقد جبهه می گیرد و حتی ایرادهایی را که آشکارا می داند بر او وارد است نمی پذیرد و در توجیه و رد آن می کوشد و برای این کار، به هر دست آویزی متوسل می شود.

نقد و فرهنگ نقد – یادداشتی از دکتر شعردوست در باب لزوم توجه به موازین نقد اصولی و تقویت فرهنگ نقد پذیری.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • بسیااااااار عالییییییی استاد واقعا اموزنده بود
  • سلام آقای ژال نژاد ممنون امیدوارم نقد شونده ها روحیه نقد پذیری داشته باشند و نقد کننده ها دانش نقد و با ملایمت و توام با امید نقد کنند موفق باشید
  • سلام از همه ی دوستان تشکر میکنم پست بسیار جالب و مفیدی بود. چقدر خوبه همیشه از این پست ها داشته باشیم دید ادمو باز میکنه. از همگی ممنونم
  • بحث نقد خیلی پیچیده تر از این حرفاست که بشه موضوعاتش رو در چندتا پاراگراف خوند و دیدگاه شخصی رو در چند پاراگراف نوشت. این پیچیدگی تو حوزه ترانه دو چندان میشه چون خود ترانه حوزه ای پیچیده و دائما در حال دگرگون شدنه. قبل از اینکه دیدگاه من رو بخونید دوست دارم چندتا نکته رو بیان کنم - اول اینکه مخاطب نقد های ما فقط نقدشونده نیست. همون طور که ترانه مخاطب های زیادی داره نقد هم مخاطب های زیادی خواهد داشت. پس بدونید که تمام جملات ما جریان ساز و تاثیر گذارند. پس چه بهتر که نتیجه نقد ما جریانی مثبت و تاثیری مفید داشته باشه. - شعر با ترانه فرق داره. - در نقد، نقد شونده رو در سطح خودمون و همه ی ترانه سرا ها رو در یک سطح فرض نکنیم. گاهی ما بر روی اثری نقد مینویسیم که صاحب اثر آماتوره و گاهی هم طرف مقابل حرفه ای. اما حتما باید نقد ما به صورت ساده و عامه فهم بیان بشه چون که نقد مارو مخاطب های عادی و ترانه سراهای آماتور هم میخونن. من تو متن دکتر شعر دوست میخوام چند کلید واژه یا عبارت رو استخراج کنم و حول محور اونها نظرمو بدم. حسن نیت تمام – به نظر من یه منتقد خوب هرچقد هم که تک بعدی فقط بخواد معایب کار رو گوش زد کنه باید جوری قلم بزنه که نقد شونده از کلماتش حسن نیت نقاد رو لمس کنه. اگر لمس کرد حس اعتماد شکل میگیره. اصولی مشخص – پس نقد دارای اخلاق و اصولی مشخصه که نقاد باید بر اساس اون اصول و چهارچوب نقد خودش رو عنوان بکنه. هر مدل و هرطور که دلمون خواست نمیتونیم اثری رو نقد کنیم. نمیتونیم بگیم من مدل نقد کردنم اینجوریه حالا میخواد به کسی بربخوره یا برنخوره، میخواد به مزاق کسی خوش بیاد یا نیاد. بررسی کار و عمل نقد شونده – کار یا عمل همین ترانه ها هستن. پس نقاد باید ترانه یا اثر موجود رو نقد کنه نه صاحب اثر و اثر های قبلی اون شخص رو....بعضا من پای بعضی از ترانه ها میخونم که نوشتن کار قبلی تو بیشتر دوس داشتم یا بهتر بود. ما میتونیم به پیشرفت و پسرفت اشاره کنیم ولی قیاس کلی آثار یک ترانه سرا باهم فکر نمیکنم کار بجایی باشه چون هر اثر براساس موئلفه های خاص خودش نوشته میشه. امکان داره موضوع، نوع روایت، زبان، وزن کار، این که بر روی ملودی نوشته شده باشه یا نه و خیلی از مباحث دیگه در اثری دخیل باشه. به عبارتی بزارید اینجوری بگم وقتی ما میخوایم اثری رو نقد کنیم باید فکر کنیم تنها همین اثر از صاحب اثر رو در دست داریم؛ اگر قصد ما فقط نقد اثر باشه نه کل فعالیت هنری صاحب اثر. برشماری محاسن و معایب ؛ یادآوری ضعف ها در جهت رفع آنها و تقویت ویژگی های مثبت – یک منتقد خوب سعی میکنه در نقدش حداقل دو بعدی به دیدگاهش بپردازه. هر چند که ما منتقدانی داریم که چند بعدی لایه های مختلف یک اثر رو نقد میکنن. اما رعایت دو بعد به نظر من مفید تر از تک بعدی بودنه. بعد اول محاسن و بعد دوم معایب یک اثر یا برعکسه. نقد یک اثر و صاحب اون اثر به نقد هر دو بعد نیاز داره تا به درک درستی از نقد و دیدگاه منتقد برسه. شخص نقاد به ضعف ها اشاره میکنه تا نقد شونده رو از ضعف اثرش آگاه کنه که در جهت رفع اون ها بکوشه و به محاسن و امتیازات کار اشاره میکنه که بگه شما در این سطح از سرایش قرار داری و این جنبه هارو میتونی در اثارت تقویت کنی. وظیفه سازنده و موثر منتقد – واو به واو کلمات منتقد و نوع بیانش بر روی نقد و اعلام دیدگاهش اثر میگذاره. فراموش نکنیم که ما در نقد فقط برای صاحب اثر نقد رو انجام نمیدیم. نقدی رو که ما مینویسیم مخاطبش فقط نقدشونده نیست. نقد ما باید برای تمام مخاطبانی که اون اثر و نقد ما رو میخونن سازنده و مفید باشه. اگر ما تک بعدی فقط بخوایم معایب کار رو بگیم صرفا به این خاطر که شاید نقد شونده محاسن کارو خودش میدونه باید بگم که در حق مخاطب های نقد جفا کردیم چرا که شاید محاسن کار به چشم مخاطب های عام نیومده باشه. وقتی ما برخی از محاسن رو میشماریم و تشویق میکنیم مخاطب هایی که نقد شونده نیستن اون محاسن رو در اثار خودشون جستوجو میکنن و دنبال تجزیه تحلیل سطح کار خودشون با محاسن کار نقد شونده میرن. با خودشون میگن من چقدر تا این سطح فاصله دارم؟ و نقد محاسن به نوعی تلنگر مثبت میشه برای تلاش و پیشرفت سایرین. سفسطه ، توجیه – این دو موضوع دقیقا نقطه مقابل هم قرار دارن. ما اگر در نقد هامون دنبال سفسطه بودیم مطمئن باشید که بازخوردی جز توجیه نداره و نتیجه نقد سفسطه گرانه ی ما باعث میشه "نیت و هدف اصلی نقد از نظرها دور بماند" اینجا منظور از نظرها همون مخاطب های اثر نقد شونده و نقد منتقد هست. ما با سفسطمون و نقدشونده با توجیه چه خواسته یا ناخواسته آب رو گلالود میکنیم و در آخر چیزی عاید مخاطب ها نمیشه بلکه شاید اثر سوء هم بزاره. خوب این از متن آقای شعر دوست و اما نظرات دوستان: اول از دیدگاه آقای صالحی شروع میکنم...معنی غرض دشمنی و قصد بده. و نقد مغرضانه میشه نقدی که از روی غرض ورزی و عناد باشه. پس با این تفسیر این نوع نقد هیچ گاه شیوه ای نیست که چه برای نقاد چه برای نقد شونده مفید باشه و نتیجش: "بدون شک، نتیجه این برخوردهای نادرست بی اعتمادی نقد شونده به منتقد است. نقد شونده ای که باید حرف منتقد را به گوش جان بخرد و توصیه های او را عملی سازد تا از این طریق نواقص کار خود را جبران کند در مقابل انتقاد منتقد جبهه می گیرد". چرا؟ چون به جای حسن نیت که از اصلی ترین اصول نقادیه عناد رو حس کرده. در مورد لایک با آقای صالحی تقریبا موافقم...خیلی از دوستان تو همین آکادمی فقط در حال تشویق هستن گاه بجا و گاه نابجا. بجا باعث رشد و نابجا باعث درجا زدن و بعضا پس رفت میشه. خانم قنبری فرمودن: شاید تو همین نقدها یه تلنگر بزرگ نهفته باشه پس انتقاد پذیر باشیم...شاید که نه، حتما در نقد ها حداقل یک تلنگر وجود داره. خیلی از نقد ها تماما درست نیستن و نقدشونده هم مجبور به قبول اون ها نیست. اما نقد شونده ای که زیرک باشه حتی از مغرضانه ترین نقد ها نکات مفیدی رو استخراج میکنه. نقد شونده ای که باهوش باشه به راحتی منتقد رو ول نمیکنه و بدون چون و چرا نقد وارده رو نمی پذیره و با توجیه آوردن و پرسش که از ابزار دفاع هست منتقد رو بیشتر میون گود میکشونه و اون رو مجبور به توضیح بیشتر میکنه تا زوایای بیشتری از نقد رو از درون نقاد بیرون بکشه. نمونه یک نقدشونده ی زیرک در آکادمی میتونه خانم جزایری باشه. خانم جزایری در نظرشون به مطلب خوبی اشاره کردن...نقد معایب...نقد معایب نقد تک بعدیه. نقد تک بعدی بد نیست، اما نقد مغرضانه بده و این دو رو راحت میشه از هم تفکیک کرد. غرض ورزی بالاخره خودشو یجا لو میده. به نظر من نوشتن در مورد هر بعد از کار برای صاحب اثر مفیده...برای مثال ترانه سرا خلاقیت و نوآوری ای رو تو اثر به کار میگیره که از دید منتقد نقطه قوته؛ اگر این نقطه قوت رو منتقد بهش اشاره نکنه صاحب اثر بازخوردی از اون نوآوری رو دریافت نمیکنه. نمیدونه این خلاقیتش خوب بوده، خنثی بوده و یا بد بوده؛ در یک کلام به درک درستی از این قسمت کار نمیرسه. تمام لایه های کار باید چند بعدی نقد بشه تا نقد شونده بتونه نقدی که بهش شده رو سبک سنگین و تجزیه و تحلیل کنه. برای مثال ترانه آخر شما که چند مخاطبی بود. ممکنه شخصی تغییر مخاطب های راوی ترانه رو نابجا بدونه و به چالش بکشه ممکنه شخصی نظر حنثی داشته باشه و شخصی نظر کاملا مثبت و تحسین برانگیز...تا شما این بازخورد هارو دریافت نکنید نمیتونید به درک درستی از کاری که انجام دادین برسید. تا بنده وزن رو نشکنم بدون دریافت نقد معایب و نقد محاسن به درک درستی از این کارم نمیرسم. در کل فرمایش شمارو قبول دارم که نقد تک بعدی با نقد مغرضانه فرق داره. خوب ظاهرا من و خانم بیرانوند خیلی اختلاف سلیقه داریم...اولا بگم که هر وقت ترانه سرایی به اون درجه ای رسید که کاراش بی نقصه بدونید به مرحله درجا زدن و افول خودش نزدیک شده. درسته که هرکسی شناخت حدودی از محاسن و معایب کارش داره ولی ترانه سرا دنبال بازخورده کارشه خصوصا در مبحث محاسن. منِ منتقد اگر حسن نیت کامل داشته باشم وظیفه دارم به نقدشونده بگم که سطح کارت چه از نظر نقات قوت و چه از نظر عیوب در چه سطحیه. ترانه سرا در هر سطحی از کار که باشه همیشه دنبال اینه بدونه نقاط قوت و ضعفش در چه حدیه. حتی حرفه ای های حوزه ترانه هم اگر روشون نشه در جلسات علنی، در جلسات دوستانه به دنبال بازخورد محاسن کار تو مخاطباشون هستن چون برای ادامه مسیرشون به این بازخورد ها و کنش واکنش ها نیاز دارن. موضوعاتی که خانم پهلوانی مطرح کردن خیلی جای بحث داره...با تعریفی که امروزه از ترانه داره میشه تقریبا به عموم اون کسایی که دارن به عنوان ترانه سرا قلم میزنن میشه گفت ترانه سرا. برخلاف اینکه در بعضی از قسمت های نظر ایشون اخلاف نظر دارم اما در این قسمت کاملا موافقم "نقد یعنی سنجیدن تمام جوانب یه اثر بر اساس اون قوائد و قوانینی که درمورد اون هنر یا حرفه یا هر چیز مشخص دیگه ای وضع شده و وجود داره یعنی برای جاهای خوب کار کف بزن در کنارش جاهای بد و یغور کارو هم ببینه و به صاحب اثر هم نشون بده هیچوقت یه ترانه سرا اثر بی نقص خلق نمیکنه" اما من باز بر خلاف نظر ایشون عقیده دارم هرکسی میتونه خوب نقد کنه بدون اینکه تجربه ی آنچنانی داشته باشه...نمونش هم برای ترانه های خودم اتفاق میفته..دوستی دارم که با اینکه ترانه سرا نیست و اصلا سر رشته ای نداره اما اکثر اون چیزهایی رو که بهش اشاره میکنه رو عینا دوستان اهل فن هم بهش اشاره میکنن و من هرگز نعمت نقد ایشون رو از دست نخواهم داد با اینکه خودش بارها عنوان کرده آخه منو چه به نقد. باز دوباره میرسیم به نظر آقای صالحی عزیز.... "تنها جایی نقد به بیراهه میره که یا منتقد مستقیم نقد شونده رو هدف بگیره یا برعکس" این جمله ایشون دلالت بر این قسمت از یادداشت دکتر شعر دوس داره که میگه هدف اصلی و حقیقت نقد از مخاطب ها دور میمونه و پدیده ی نقد که هدف اصلیش سازندگیه به طور شایسته نمود پیدا نمیکنه. خوب این نتیجه زمانی رقم میخوره که ما نقد اثر موجود رو ول کنیم و به دنبال سفسطه باشم. شعر و شاعری در حوزه ترانه ی امروزی کمتر جای داره. ما دیگه ترانه رو با معیار های شعری نمیسنجیم. امروز دیگه ترانه برای خودش دارای معیاره. ترانه امروزی میتونه خیلی از قوانین شعری رو رد کنه ولی همچنان ترانه باقی بمونه. بین شعر و ترانه تفاوت زیادی وجود داره. و اصلی ترینش زبان ساده و عامه فهم بودنشه. منتقد بر اساس اصول و چهارچوب میتونه هر نظری راجع به اثر بده ولی منتقد باید توجه کنه که چقد نظرش سازندست...فراموش نکنیم که هدف نقد سازندگی و اثر بخشیه...اثری که برای مخاطبان نقد ما مفید واقع بشه. اما اینکه نقدشونده باید باهر چیزی کنار بیاد رو قبول ندارم، شاید مخاطبای نقد تمام نقد نقاد رو قبول نداشته باشن آیا نمیشه باهاش کنار نیان و به بحث بپردازن تا در آخر به حقیقت نقد که همون سازنده بودن نقده برسن!! مصداق بارزش میشه کلمه "گرخیدن" در ترانه یکی از دوستان که بحث خوبی داشت براش شکل میگرفت. خوب میرسیم به دیدگاه اقای میرزایی....ظاهرا ایشون هم اعتقاد به نقد اثرِ موجود دارن، نه آثار صاحب اثر یا قیاس با سایر آثار موجد در اون موضوع. به نظر من ایرادی نداره بحث نقد به درازا بکشه منتها نباید تحمیلی در ارائه ی دیدگاه وجود داشته باشه. به قول خانم جزایری: حتما نباید آخر بحث یکی برنده باشه و یکی بازنده. جملات پایانی شما هم دلالت بر همین بحث داره...به نظر من هم بهتره آخر بحث رو باز بزاریم تا مخاطب ها خودشون تصمیم بگیرن که چی درست و ارجعه. نکته مهمی که دوستان اشاره نکردن و جا داره که عنوان کنم "کلی گویی" در نقده. به نظر من کلی گویی بدترین نوع نقده..هرچقدر هم که نقد نقاد درست باشه اما اگر کلی اشاره بشه چه بسا دچار سردرگمی نقد شونده بشه و نتیجه عکس بده. بر فرض مثال ما در نقد و نظر دوستان به این جملات خیلی برخوردیم: وزن کارت ایراد داشت، قافیه رو رعایت نکرده بودی و... . من یه خواهشی که از شما دوستان دارم اینه که هیچگاه کلی گویی رو در نقدتون جای ندید. بلایی که کلی گویی به سر نقد شونده میاره نقد مغرضانه نمیاره. راستی نوشتن دیدگاه ها مبنی بر طرز تفکر درست و تحمیل اون به هیچ کس نیست...همیشه درک این مباحث و بازخوردهاش که دیدگاه های تک تک ما میشه در برخی موارد سلیقه ای و شخصیه. خیلی ممنون که دیدگاهتون رو نوشتین و ممنون که سلیقه ی منم خوندین.
    • خسته نباشید...در مورد کلی گویی موافقم،هرچند از نظر من بهتر اونه که توی قسمت مقالات ایرادات رایج ترانه سرا ها رو بذاریم،مث ایراد وزنی و چگونگی برطرف کردنش و موارد مشابه که خیلی اتفاق می افته و بعد افرادی ارجاع بدیم به اون مقاله یا متن... بازم خسته نباشید ممنون بابت وقتی که گذاشتید
      • سلامت باشید من احساس کردم تو موضوع نقد خیلی اختلاف سلیقه وجود داره بین اعضا برای همین یادداشت دکتر شعردوست رو پست کردم. شما هم در هر زمینه ای که احساس میکنید نیازه و یا اینکه خلاء ای وجود داره میتونید مقالاتی رو به قلم خودتون یا دیگران ارسال کنید تا در آینده نقدشونده های نقد خودتون رو بهش ارجاع بدین، خیلی هم خوبه ماهم استفاده کنیم.
    • آقای زال نژاد بزرگوار ممنون بابت صحبتهای کامل و مفیدتون همونطور که به سپینود عزیز هم گفتم ، اگه تک تک کارهایی که براشون کامنت گذاشتم رو بخونید متوجه میشید که من حتما حتما به محاسن کار هم اشاره کردم.امکان نداره که من در عمل، یه مخاطب بی رحم باشم! اما منظور من اینه که بی رحم بودن یه نقد سراسر منفی که من اسمش رو نقد قرمز گذاشتم دلیل محکمی بر این که منتقد غرض ورزه ، نیست.. اگه کسی کار منو کوبید هرگز دلیل این نیست که داره منو تخریب میکنه.هر کوبیدنی تخریب نیست حتی اگه کل کار ویران بشه بازهم تخریب نیست.چون مهم اینه که منتقد کی و هدف گرفته! منتقد وقتی داره میگه کار تو ایراد داره ، حتی اگه تخریب کنه داره ترانه رو تخریب میکنه نه من و...متاسفانه خیلی از ماها نمیتونیم بین "خودمون" و "ترانه مون" مرزی قایل بشیم و فکر میکنیم پیغمبری هستیم که کارهامون وحی الهی هستش و فرشته ی وحی هر شب میاد و بهمون وحی میشه که ترانه بنویسیم.من و ترانه ام دو هویت مجزا هستیم..من به این حرفم خیلی ایمان دارم...اما یه نکته خدمتتون عرض کنم راجع به نقد مغرضانه... بدون کوچکترین تردیدی میگم: اگه دیدین کار شما یه کار قابل قبول و محکمه (با وجود ایرادهایی که حتما هم وجود داره) و یک نفر اومد و گفت:"تو نمیتونی" شک نکنید نقد، نقد ناسالمه. چون مستقیما توانایی های "خود" ما رو نشانه گرفته...البته بعضی ها هستند که بهتره زمان و انرژیشون رو صرف کار دیگه ای کنن تا اینکه پاسوز هنر ترانه سرایی بشن. اون فرق میکنه.اگه کسی اونجا به اون ها بگه عزیز من شما بیشتر به درد جوشکاری میخوری تا ترانه سرایی اون آدم باید تشکر هم کنه! چون در نهایت یه روزی به این حرف خواهد رسید و چه بسا اون روز خیلی دیر بشه. منتقدهای آکادمی وظیفه شون نیست که حتما ترانه ی من و بخونن...هیچکس بابت نقد و تجزیه تحلیلی که میکنه از کسی حقوق نمیگیره و توو دورانی که هیچکس با سنگ مفت سر آدم و نمیشکنه ، باید تشکر هم کنیم از کسی که دلسوزانه میاد و عمر و جوونیش رو صرف پیشرفت بچه ها و بالا بردن کلاس کاری آکادمی میکنه.چون به هر حال اگه منتقد نباشه آکادمی فرو میپاشه چراکه به به و چه چه های کلیشه ای دوستان در عین شیرین بودن طولی نمیکشه که از دهن می افته! بنابراین منتقد در وهله ی اول داره به من لطف میکنه که صفحه ام و باز میکنه...من اگه تبدیل به شهریار قنبری هم بشم جای کسی رو اشغال نمیکنم.چون به هر حال "ترانه ی خوب"همیشه خریدار خواهد داشت...فرقی هم نمیکنه چند میلیون ترانه سرا وجود داره."ترانه ی خوب" راه خودشو به راحتی از بین این جمعیت میلیونی باز میکنه و میره صاحب تریبون میشه.شکی در این نیست.بنابراین جای هیچ نگرانی وجود نداره.نقد مغرضانه میتونه فقط محصول افکار انسانهای کوتاه نظر و تنگ چشم باشه که خوشبختانه من توو این آکادمی باهاش مواجه نشدم...من روی حرفم با بچه های آکادمی ترانه است...بذارین فرهنگسازی بشه آقای زال نژاد و برای این هدف، لازمه که تیره ترین زمینه رو انتخاب کنیم و پیش روی ترانه سرا قرار بدیم.اجازه بدین بچه ها یاد بگیرن که نقد قرمز به معنای تخریب نیست...فردا که وارد دنیای حرفه ای ترانه بشیم دیگه از این نازبالش هایی که توو آکادمی زیر سر بچه ها میذاریم خبری نیست...بذارین بچه ها یاد بگیرن که سرشون رو روی سنگ بذارن! اگه هنر پریدن رو با تمام سختیهاش یاد نگیریم بزودی سقوط میکنیم چراکه اون بیرون ، پشت همین در ، یه دره ی عمیق منتظر ماست. موفق باشید.
      • با شما هم موافقم... نقد و حتی ایراد گرفتن صرف هم بدون هدف گرفتن صاحب اثر میتونه کمک کننده باشه چون درست یا غلط فضای حرفه ای فضای تقدیر و تشکر نیست و زمانی که پای نقد وسط میاد اگه کسی نمیتونه خودشو با استاندارد های منتقد بالا بیاره و حتی باهاش کنار بیاد،اگه حتی ترانه سرایی رو ترک کنه،قصور از خودشه...اگه واقعاً شهیار قنبری،ایرج جنتی عطایی،اردلان سرفراز و زویا زاکاریانو الگو قرار میده و قبولشون داره پس تا زمانی که به این حد نرسیده نباید انتظار تشویق داشته باشه طبق استاندارد های خودش...اگرم فک میکنه کارش بی عیبه و بعد از هر ایراد اصولی که بر مبنای قواعد دستوری و نگارشی ازش گرفته میشه میاد دفاع میکنه که اون فردو به خیر و مارو به سلامت...
      • بله دقیقا...البته تشویق خیلی خوبه جناب صالحی..توو روانشناسی میخونیم که تشویق باعث تقویت رفتار مطلوب میشه و حذف تشویق باعث خاموشی رفتار میشه.اما منتقدی که سبک انتقادش جوریه که رک و بی تعارف نقد میکنه باید امنیت جانی داشته باشه! بعضی وقتا که یه منتقد خوب توو آکادمی پیدا میشه بچه ها طبق همون معیاری که آقای زال نژاد بهش تاکید دارند، اونقدر باهاش بد حرف میزنن که مشکل، نگران کننده میشه،آدم با خودش میگه بعد یه عمر که یه نفر پیدا شده که داره خطرات نقد کردن(!) رو به جون میخره، با این واکنشها حتما بزودی دلسرد میشه و آکادمی دوباره تبدیل به یه مدینه ی فاضله میشه!! مرسی از شما.
      • این به ظرفیت و آستانه ی تحمل بچه ها برمی گرده، مطمئنا ضربه ای که منتقد در ترک بحث به دلیل بی نتیجه بودن نقدش می خوره در مقایسه با ضربه ای که نقدشونده در ازای نداشتن گوش استماع دریافت می کنه، قابل صرفنظره پس به نفع نقدشونده و کارش خواهد بود اگه به نقد اصولی اما خشن، با ملایمت و منطقی برخورد کنه. به قول شما این محیط نازبالشی شده برای یه عده، در صورتی که شما اگه کارتون رو در یک جلسه ی تخصصی و در مقابل چند کاربلد بخونید، بی محابا و بدون ملاحظه ی این که شما اول راهید، به نقد کوبنده شون ادامه میدن. خود من چندین بار در خانه ترانه و در مقابل چند صد نفر مورد شدیدترین نقدها (و گاهی قهقهه ها) قرار گرفتم. اونجا حتی از خودم دفاع هم نکردم، چون من قراره به کار خودم ادامه بدم. اگه کسی حرف درستی در مورد کارم می زنه، ولو این که لحنش تنده، من ازش می پذیرم. اگه قراره خلاف حرفای تند منتقد رو ثابت کنم، ترجیح میدم تو کارهای آینده م این کارو بکنم، نه با بحث کردنی که نتیجه ای (حداقل برای من نقدشونده) در بر نداره. به شخصه از تندی منتقدین رنجیده نمیشم و یه جورایی شبیه داستان تکامل می بینمش. منتقدین افرادی هستن که شما رو سخت به عنوان عضوی از جامعه ی خودشون (حیطه ی کاری خودشون) می پذیرن. شما برای این که ثابت کنید عضوی از جامعه شون هستین باید از خودتون جسارت نشون بدید و مبارزه کنید. اگه در مواجهه با یه منتقد از خودتون ناامید بشید باختین؛ همین طور، اگه بدون گوش دادن به حرفاشون به اشتباهاتتون ادامه بدید. اما ثمره ای که از صبر و شکیبایی و بالا بردن آستانه ی تحملتون در آینده نصیبتون میشه و شما رو در مسیر تکامل قرار میده، شیرین و دلچسب خواهد بود. در واقعیت هم چیزی غیر این درست به نظر نمی رسه. همه نمی تونن ترانه سرا و شاعر خوبی باشن، الان تو جامعه جوری شده که الاماشالله ترانه سرا و شاعر می بینیم. اما مگه قراره همه شون مطرح باشن. باید یه فیلتری باشه که خوب ها رو از بدها جدا کنه. برای بدها بستری باشه برای ریزش و برای خوب ها بستری باشه برای پیشرفت.
      • کاملاً موافقم جناب میرزایی و همینطور خانم بیرانوند... و البته یاد گرفتم هرکسی در مقابل نقدم سپر گرفت باهاش خداحافظی کنم و با آثارش تنها بذارم :)
      • من اینجا خیلی درباره ی ترانه ام زیاده گویی میکنم ولی کافیه توو فضایی مثل فضای خانه ی ترانه قرار بگیرم، مطمئنا هیچ حرفی برای دفاع کردن نخواهم داشت...اونجاست که به خودمون می آییم و متوجه میشیم مغزمون به عضوی مثل زبان ، خونرسانی نمیکنه! بعد میبینیم مدتهاست که مثل پروانه ای که دانشجوهای رشته ی کشاورزی با سیانور خشکش کردن و به مقوا چسبوندنش در مقابل نقد کاربلدهای اونجا فقط داریم به نقطه ای مبهم نگاه میکنیم! البته اصلشم همینه!.در مقابل نقد بزرگان ترانه باید سکوت کرد و سراپاگوش شد. ممنون از همه ی آقای میرزایی و همه ی دوستانی که بحث رو ادامه دادن و دنبال کردند. موفق و موید باشید.
      • قلب مون ، نه مغز:))
      • مغز تو برگشت خونه میرسونه ;-) منم توی جلسات خانه ترانه ساکت ام و همه حرفایی ام که اینجا میزنم چیزاییه که از اونجا یاد گرفتم و خیلی وقتا در مورد کارای خودم گفته شده...
      • من کلا زبانم مستقیما به مغزم وصله:))
      • ممنون از شما خانم بیرانوند و همچنینی از آقای صالحی و میرزایی در بخش زیادی از ادامه بحث با شما و دوستان مواقم
      • ممنون از شما بابت این پست... اون خونه چیه من اونجا نوشتم؟ :)) خونو بوده!
      • :)
  • ممنون از مطلبی که گذاشتید به این نکته هم باید اشاره کرد، که هدف منتقد معتمد، لزوما تغییر رویه نقدشونده نیست، منتقد کار رو بدون در نظر گرفتن این که منتقدشونده کیه و چه سابقه ای داره، طبق اصول جاری در یک حیطه، نقد می کنه. برای منتقد فرقی نداره نقدشونده حرفاشو می پذیره یا نه و چیزی رو که باید گوشزد کنه، میگه. نقدشونده متشخص هم، موظف به گوش دادن نقد دلسوزانه ای هست که منتقد براش وقت گذاشته و نوشته، اما این که نقدها رو می پذیره یا نه به خودش بستگی داره. هستند نقدشونده هایی که انتقادهای منتقد رو کاملا وارد می دونن، اما به هر دلیل جسارت پذیرفتنش رو ندارن و با هر سفسطه ای دنبال عوض کردن حقیقتند. اینجا جاییه که به نظرم منتقد باید کوتاه بیاد و نقدشونده رو با پنبه های توی گوشش تنها بذاره. از اون طرف هستند منتقدایی که نه به دنبال اصلاح، که به دنبال اعتراف کشیدن از نقدشونده ان و برای گرفتن این اعتراف حاضرن وقت و ... خودشون هم هزینه کنن. اینجا هم به نظرم جایی هست که نقدشونده باید پنبه ها رو تو گوشش فرو کنه. شاید عمده ی مشکلی که در بحث های انتقادی پیش میاد موقعی هست که طرفین نه به دنبال رفع و رجوع معایب کار، که به دنبال پیروزی در بحث هستند. در این موارد به نظر من خاتمه بحث می تونه کمک کننده باشه. این مشکلی هست که نه تنها در انتقادها که در بحث های اعتقادی و ... هم پیش میاد. هنوز هم سوفسطایی هایی هستند که معتقدند برای پیروزی در بحث، لازم نیست حق با ما باشه. می تونیم در هر شرایطی برنده ی بحث باشیم.
  • ممنون از مطلب مفیدتون. فقط نکته ای که نباید از قلم بیفته اینه اگه منتقدی پای کار کسی اومد و فقط چند نکته از معایب کار رو ذکر کرد و راجع به نقاط قوت ترانه صحبتی نکرد نباید متهم به نقد مغرضانه بشه. اتفاقا برشمردن نقاط ضعف خیلی بیشتر به ترانه سرا کمک می کنه تا تعریف از نقاط قوت.و همین که منتقدی وقت و تجربه شو به اشتراک میذاره با ترانه سرا لطف و محبتش رو نشون داده. در حالیکه ترانه سراهای مبتدی و نا آشنا با نقد معمولا انتظار دارن در کنار معایب کارشون حتما تعریف و تمجید هم بشنون.
    • نقاط قوت رو معمولا ترانه سرا خودش میشناسه.اصلا ترانه سرا فکر میکنه که کل کارش بی نقصه ، که اگه اینجور نبود اصلا به اشتراک نمیذاشت. نقد یعنی بیرون آوردن ترانه سرا از این اشتباه مهلک ..نقد یعنی یه خودکار قرمز دستت بگیری و روی قسمتهایی که ترانه سرا فکر میکرده خیلی بی عیبه خط بکشی.دیگه نیازی نیست یه خودکار سبز هم داشته باشی و دور قسمتهای بی ایراد خط سبز بکشی و حلقه ی گل بندازی دور گردنش! ترانه سرا اگه یه ترانه ی درجه ی یک هم خلق کنه کار شاقی نکرده؛ فقط دینش رو ادا کرده در قبال به یدک کشیدن اسم سنگین ترانه سرا.وقتی منتقد به دو تا مصرع ایراد میگیره یعنی داره میگه نود درصد کار بی عیبه..چرا اینجوری به مقوله ی نقد نگاه نکنیم؟ نیمه ی پر لیوان و ببینیم! ممنون بابت این مطلب مفید.
      • نه!!!!!من مخالفم! اولا ترانه سرا به نظر من واژه ی بزرگیه ممکنه خیلیا ترانه بگن اما بهشون نمیشه گفت ترانه سرا! ممکنه خیلیا فوتبال بازی کنن ولی همشون فوتبالیست نیستن! کسی که ترانه سرا باشه خودش خوب میدونه کجای کار اشکال داره یا لااقل میتونیم بگیم انقدام به کارش مطمئن نیست! نقد یعنی سنجیدن تمام جوانب یه اثر بر اساس اون قوائد و قوانینی که درمورد اون هنر یا حرفه یا هر چیز مشخص دیگه ای وضع شده و وجود داره یعنی برای جاهای خوب کار کف بزن در کنارش جاهای بد و یغور کارو هم ببینه و به صاحب اثر هم نشون بده هیچوقت یه ترانه سرا اثر بی نقص خلق نمیکنه بازده هیچوقت یک نمیشه نسیم جان.چون هنر اساسا نسبیه سلیقه توش خیلی دست داره البته هرکسیم نباید به خودش اجازه ی نقد یه اثرو بده وقتی میتونیم یه منتقد خوب باشیم که تو این کار استخون خرد کرده باشیم ماها اکثرا میایم اینجا یه ترانه رو تو ۵ دیقه ۱۰ بار میخونیم و بعد نقد مینویسیم این نقد نیست! پس نباید رو هر کامنتی هم اسم نقد گذاشت اگر بخوایم فقط یه خودکار قرمز باشیم یعنی جنبه ی روانشناختی قضیه رو نادیده گرفتیم و مگس صفتانه فقط دنبال عیب جویی بودیم که خب بدتر کارو خراب مبکنه
      • سلام سپینودجان. کل حرفهات و قبول دارم؛من خودم وقتی برای یه کاری نظرم و مینویسم حتما به نقاط قوت اون کار اشاره میکنم.یا قبل از نقاط ضعفش یا در پایان کامنتم حتما نقاط مثبت رو بهش اشاره کنم. اما نقد سالم منظورم بود.حالا یه وقتا ممکنه به دلایلی یه نفر بیاد و نظرش رو بنویسه و توو اون کامنت به نقاط منفی اثر اشاره کنه.اینجا ترانه سرا نباید جبهه بگیره و اون شخص رو متهم به تخریب کنه؛ هرچند من به لحن نقد خیلیرحساسم.یعنی همیشه میگم نقد باید با لحن دلسوزانه و دوستانه باشه.در غیر اینصورت کسی که تازه کاره ممکنه برای همیشه ترانه رو کنار بذاره.حتی بی توجهی هم یه جور نقد تنده به نظرمن. اگه رمان "چشمهایش" بزرگ علوی رو خونده باشی متوجه منظورم میشی. اما مایی کا چندساله داریم دود چراغ میخوریم(!)اگه وارد معرکه شدیم دیگه باید پوست کلفت تر از این حرفها باشیم که با یه نقد سراسر قرمز، کنار بکشیم. من خواستم به بدترین شرایط نقد شدن اشاره کنم و بگم که اگه کسی برامون کلاهش و برنداشت و کف نزد دلیل نمیشه که غرض ورزه یا خدای نکرده داره ما رو تخریب میکنه...بذاریم منتقد امنیت جانی داشته باشه!! یه وقتا کل کار حتی یه نقطه ی مثبت نداره ، حالا منتقد باید دروغ بگه؟! با احترام به رأی سپینود عزیزم که خیلی هم دوستش دارم باید بگم توو آکادمی حتی کسی که ده دقیقه ی پیش به ترانه علاقه مند شده و الان اومده و داره برای من یا دیگران کامنت میذاره اسمش "منتقد"ه...توو آکادمی اگه دنبال منتقد واقعی باشیم پس باید در اینجا رو تخته کنن.چون منتقد واقعی خیلی کمه.یکی دو تا یا سه تا بیشتر نداریم.. اما من به نقد یه بچه ی پنج ساله هم اهمیت میدم چون حتما یه نکته داخل حرفهاش هست! اما بعدا اگه از بد حادثه(!)وارد دنیای حرفه ای ترانه شدیم کسی حق نداره توو روزنامه راجع به ترانه های ما نقد غیر اصولی بنویسه..اصلا من شکایت میکنم ازش! چون اونجا دیگه فرق میکنه.اونجا فقط کسی که حرفه ایه باید راجع به یه ترانه ی حرفه ای نظر بده. ممنون ازت سپینودجان.
      • نظرات دوستان خوندم،جالب بود! نظر بنده اینه که منتقد موظف نیست دلسوز ترانه سرا باشه ولی اگه باشه از بزرگی خودشه!ولی منتقد ابدا حق نداره به نقد شونده توهینی بکنه،تنها جایی نقد به بیراهه میره که یا منتقد مستقیم نقد شونده رو هدف بگیره یا برعکس!زمانی که من هیچ شعریتی تو کار طرف نمیبینم نمیتونم بگم شعره و میگم "این اثر شعر نیست!" و این ابدا به معنای این نیست که "شما شاعر نیستی!" متاسفانه این چیزیه که عموم نقد شونده های مبتدی درک نمیکنن و فکر میکنن جای منتقد رو تنگ کردن و منتقد میترسه اثر اونا خدایی نکرده بازار هنری خودشونو خراب کنه... :/
      • شعریت نشنیدم تاحالا! نسیم جان بله موافقم باهات اقای صالحی چزا منتقد نباید مراعات حال ترانه سرا رو بکنه؟! اسم این جدیته؟اسمش چیه واقعا؟! به نظر من یه منتقد در وهله ی اول یه روانشناس خوبه میدونه که با یه ترانه سرای از خود متشکر طرفه یا متواضع با سواد یا بیسواد پند پذیر یا پند ناپذیر(یاد ببخشید افتادم!:-)) )
      • ببخشید خوب بود :)) شاعرانه گی :) مراعات حال ترانه سرا؟ببخشید دور از جون مگه مریض دم مرگه!توی یه محیط حرفه ای طرف باید بتونه رفتار حرفه ای بکنه،درسته ما نباید توهین بکنیم ولی میتونیم در مورد اثر هر نظری بخوایم بدیم و صاحب اثر باید باهاش کنار بیاد!وقتی من میگم این اثر به این دلیل و این دلیل و این دلیل شعر نیست،نباید بیاد بگه کارای خودت شعر نیست!... اسمش رفتار حرفه ایه...مث اینه بریم لیگ برتر فوتبال تست بدیم یه شوت بلد نباشیم بزنیم،بعد انتظار داشته باشیم مربی بهمون بگه آخی،اشکال نداره،پاتو خوب میذاری رو توپ،استیل ایستادنت خوبه... اولا این کاری که ما میکنیم که نقد واقعی نیست خودتونم گفتید،ولی همین به اشتراک گذاشتن تجربه هر جوری که باشه با هر لحنی مخاطب باید از خدا باشه اتفاق بیوفته...الان ماشالله همه استاد شدن کارگاه میذارن خدا تومن پول میگیرن نصف این اطلاعاتو هم در اختیار ترانه سرا نمیذارن کلی ام قربون صدقه ش میرن کلی ام روانشناسن...ولی چه فایده؟
  • سلام. ترانه ی زیبا روون و قابل اجرایی بود .. لذت بردم از خوندن ترانه ی با احساس شما... موفق...
  • دوست عزیز خیلی عالی بو حرفایی که آوردی به نظرم اگه کسی نقد پذیر نباشه نه موفق میشه نه کارش بهتر شاید تو همین نقدها یه تلنگر بزرگ نهفته باشه پس انتقاد پذیر باشیم
  • جالب بود...ممنون هرچند از نظر من نقد هرچند ام مغرضانه باشه نقد شونده باید آستانه تحملش رو بالا ببره،چون جوامع واقعی ادبی ما خواسته یا ناخواسته جو سختگیرانه تری نسبت به فضای مجازی داره و نهایتا اگه با اکتفا به کامنت و لایک بخوایم بریم جلو نهایتا با برخورد شاعرا و ترانه سرا های قدیمی با چیزی که شاید واقعا نقد باشه متوقف میشیم و بعضا زمین میخوریم و متاسفانه انگشت اتهامو سمت منتقد میگیریم...