اعتراف

یه شعرم که ناگفته مونده هنوز
یه بغضم که تا گُل کنه می‌شکنه
یه فکرم که هرلحظه بی‌حوصله‌س
یه راهم که از نیمه جا می‌زنه

نه دنیا واسه‌م ارزشی داره و
نه حتی از این آدما شاکی‌ام
چه فرقی برام داره که این و اون
بدونن کجا میرم و با کی‌ام

سرم گرم و گیجه، تنم سرد سرد
دلم بی خیال یه کم دلخوشی
جنونی ندارم ولی میشه دید
توو چشمام یه حسی واسه خودکشی

یه روزی که دنیا پسم می‌زنه
از این زندگی پامو پس می‌کشم
گمونم هوا توو رگام جاریه
یه مرده‌م که دارم نفس می‌کشم

توو این چند ساله به زور یه قرص
فقط زنده موندم که برگردی و
ببینی چقد سخته این حال که
تحمل کنم بی‌تو هردردیو

کسی جاتو پرکرده، اما نموند…
به این زخم بی‌رحم عادت نکرد
چرا بی تو هرکی که دیده منو
ب این مرد مرده حسادت نکرد

بهت گفته بودم بری، رفتن
واسه‌م مث مرگه، هلاکم نکن
تو رو ساده از من گرفتی ولی
منو راحت از لحظه‌هات کم نکن

یه روزی که دنیا پسم می‌زنه
از این زندگی پامو پس می‌کشم
گمونم هوا توو رگام جاریه
یه مرده‌م که دارم نفس می‌کشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: