حوّاهای عجیب

اینجا درختا همه با
لالایی ارّه خوابن
از ریشه می خشکن و باز
بیگانه با اسم آبن

اینجا بهشتم که باشه
حوّاهای اون عجیبن
اونقد نجیبن که انگار
بیزار از طعم سیبن

افکارشون بو گرفته
بوی پیاز … شنبلیله
چیزی تو تقدیرشون نیست
جز "ازدیاد قبیله"

هستن که باشن… بمونن
"موندن" براشون هدف شد
این جبر تاریک تاریخ
تشبیه "دُرّ و صدف" شد

اینجا بهشتم که باشه
جای من و مثل من نیست
وقتی که خونه ت رو آبه
این خونه اسمش وطن نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • با سلام و احترام درود بر شما ترانه زیبائی خواندم برایتان سالی پر از موفقیت و شادکامی ارزو می کنم
  • سلام و دورو بر شما ترانه ی زیبایی بود. با حرف های بو دار و دلنشین. موفق باشید و برقرار.
  • سلام و درود یاد و خاطره ی جناب "چه" و استاد "طوفان" را در سریال مرد هزار چهره گرامی می داریم ؛ و بر این اساس باید گفت این کار شما یک اثر فمینیسمی با رگه هایی از مبارزات علیه امپریالیسم جهانی ست که در لایه های زیرین ترانه به صورتی هوشمندانه جای گرفته است . ساختار شکنی صورت گرفته در این ترانه تمام قواعد ناسیونال سوسیالیسم را در هم شکسته و اثری ماوراء تصور پدید می آورد. در انتها نیز مجددا یاد و خاطره ی جناب "چه" و استاد "طوفان" را گرامی می داریم .
    • مرسی از نظرتون. من جایی از این ترانه مبارزه با امپریالیسم جهانی ندیدم. کلا رابطه من و آمریکا بد نیس. جالبه برام که شما فقط برای ترانه من کامنت گذاشتید. اون سریال رو هم از یاد برده بودم. سرچ کردم ببینم شعر ایشون چی بوده: پوتین برای سربازان جدید نان نفت یه پیت اسلحه به تعداد کافی اتاق بازجویی نم کشیده پول برق را باید بدهیم پول آب جدا پول گاز را باید بدهیم دوبله پارک نکنیم و دیگر هیچ. مسعود شصتچی(استاد طوفان)
  • سلام انیس جان تشبیهاتت خیلی خوب و خاص بود. زیبا سرودی
  • درود انیس گلم فکری که پشت این کاره خیلی قشنگتر و زیباتر و عاصی تر از خود کاره ... بهر دلیلی خوب بیان نشده و نشده بازترش کنی و روشنتر بیانش کنی .. در هر حال کار خوبی بود من همیشه در ترانه و شعرهای تو به یک چیز مشترک میرسم و اونم اینه که ترانه ات رو متوسط و یا ببخشید بعضا ضعیف شروع می کنی ولی خوب و قوی و نسبتا عالی تموم می کنی ..جریانش چیه؟ هر چی که حس می گیری اوجش بیشتر میشه و این دو محیط جداشدنی در کارت بوجود میاره از نیمه های کارت اوج می گیری عصیانت بیشتر جاری میشه و تلاطم کلماتت زیادتر میشن ... سعی کن شروع کارهات رو هم با همین سطح بگی و یک سطح همگون تو شعرو ترانت حاکم باشه ... این جبر تاریک تاریخ / تشبیه در و صدف شد ... فکرش رو خیلی دوست داشتم آفرین سربلند باشی خواهر خوبم
    • سلام مهیای خوش اخلاق و عزیزم. مرسی که باز افتخار دادی. چشم سعیمو می کنم که شروع ترانه هامم مثل آخرشون خوب باشه. ولی متوجه ضعف بند اول این ترانه نمیشم. اگه ایرادی داره بند اول یا پیشنهادی به ذهنت میرسه بهم بگو لطفا. کلمه بیگانه رو بیگانه با فضای کلمات ترانه می دونی؟
  • سلام انیس جان ترانتو با تمام حرفایی که داشت دوست داشتم اما بند یکی مونده به اخرو اصلا! حس میکنم نسبت به کل کار خیلی پایین تره و بند اول خوبه و بند دوم البته چقدر خوبه که اگاهانه تر و بیدارتر در مورد اینجور موضوعات ترانه بگیم حرفهای ناگفته رو بزن که به عقل هر کسی نمیرسه بانو شاعر متفاوتی باش همونطور که دختر متفاوتی هستی برات بهترینارو ارزو میکنم!
    • سلام سپینود عزیزم. این بند: هستن که باشن… بمونن "موندن" براشون هدف شد این جبر تاریک تاریخ تشبیه "دُرّ و صدف" شد خودم معناشو دوست دارم و نمی دونم با کدوم قسمتش ارتباط برقرار نکردی. کنایه ای هست به کسایی که خونه نشینی و محدود کردن زنها رو با تشبیه در و صدف توجیه می کنن و به جای پیشرفت زن اصرار به موندن زن تو همون حد و حدودی که داره می کنن. اگه جاهایی رو که دوس نداشتی بیشتر برام توضیح بدی ممنون میشم گلم.
      • بحثم رو ارتباط نیست من اون بندو با کل کارت مقایسه کردم در کل ترانتو ترانه ی خوبی میبینم اما از لحاظ دیدگاه ،خیلی عامیانه! یعنی تو دقیقا حرفایی رو زدی که من از زبون تمام مردم میشنوم و هیچ تفکر متفاوت و خاصی توش نیست چیزی که به نظر من تو ترانه ی اجتماعی حتی از ارایه و ایماژ هم مهمتره!دانش اجتماعی و سیاسی به عبارت دیگه چه بهتره که به تفکرات عوام و بعضا عقده گشایی های مردم سر و سامون بدیم تا بهشون دامن بزنیم! البته من مورد دومو تو کار تو ندیدم.به خودت نگیر;-) زن تو جامعه ی امروز ایران بیشتر از اونکه بدونه چی میخواد داره بین خودش و عقایدی که بهش دیکته شده دو دو میزنه و نه اینه نه اون نه کلاغه نه کبک پس به جای اینکه پرهای زشت کلاغه رو به رخش بکشی بهش یاد بده که کلاغم میتونه یه کارایی بکنه حالا نه مث عقاب! در حد و توان خودش دانش زنارو بالا ببر تا اینکه مدام حرف دلشونو بزنی.به من یکی ثابت شده حرف دل مردم ما در بعضی موارد یه خرده احساسی و بی منطق میشه من نمیگم راهکار بده!من میگم معضلو علمی و تخصصی منعکس کن اون بند از کار تو از لحاظ معنا خوبه ولی در کنار بند اول کار و اون کشف قشنگ به نظر من ضعیف تره این ترانه ی خاطره انگیزو رو ببین: خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواس مثل شما با این سر و شکل و لباس کپه ی نور ماه سبک تر از هواس خورشید خانوم رهاتر از من و شماس هر کی می خواد با کلاشی سر کلاس نقاشی پیرهن گلدار نکشیم خاطره ی یار نکشیم درخت سرباز نکشیم بدتر از اون !ساز نکشیم!! باید بدون عاقبت دو بال پرواز می کشیم درای این مدرسه رو رنگی و دلباز می کشیم رو کاغذای بی صدا ساز می کشیم ، ساز می کشیم...! تو چی میبینی تو این ترانه؟!سرتاسرش دانشه به نظر من!پشت تمام استعاره هاش فکر خوابیده ترانه ی سیاسی هم اگر باید، باید این سان!به قول حمیدی شیرازی چون بحث دوست داشتی طومار برات نوشتما:-)
      • مرسی سپینودجون توضیحاتت منظورتو کامل رسوند. من فک می کنم نمیشه از یه ترانه کوتاه پنج بندی اینهمه انتظار داشت. بررسی علمی و دقیق یه مسیله و بالا بردن سطح دانش جامعه و این چیزا از عهده همچین ترانه ای برنمیاد.این ترانه یه درد دل و گلایه هست از دختری که بین جماعتی از همجنسای خودش گیر افتاده که باهاشون حس همفکری نداره و اعتقاداتش متفاوت و متضاد اوناس. هر ترانه هدف متفاوتی داره و زیاد قابل مقایسه با ترانه های دیگه نیست. مثلا میتونه شرح حس و حال دختری باشه که داره رشته فقه و حقوق می خونه بین همکلاسیا و استادایی که همه باور دارن اون درسا رو و اون حس می کنه این زنها و دخترا چقد عجیبن و چقد با افکار و امیال خودش تضاد دارن. یاد کوثر افتادم. جاش خالیه :)
  • سلام..چندتا از ترانه هاتون رو خوندم.خوشم اومد..از این بیشتر از بقیه که به نظر آخرین کاریه که نوشتین و پخته تره..فقط کلمه بیگانه یکم خوب ننشسته..شاید بشه واژه صمیمی تری انتخاب کرد...غریبه یکی از اون واژه هاست
    • سلام آقا میلاد. راستش خودم هم از بیگانه زیاد راضی نیستم. شاید همون غریبه بهتر باشه. ممنون.فقط دوستانی که تازه به آکادمی میان معمولا فکر می کنن همون پنج ترانه که اسمشون زیر ترانه هست رو میشه خوند در حالیکه اگه رو اسم شاعر کلیک کنید همه ترانه هاش رو میشه دید. مرسی که تشریف آوردید.
  • سلام...این شد یه کار عالی...قشنگ ذهن آدمو قلقلک می ده...خوندن هر بند یه کم مکث می طلبه تا قشنگ بفهمی منظور چیه ، یه حس خوب ، مثه طعم آبمیوه که هی یه کم می خوری صب می کنی مزه مزش کنی بعد دوباره با شوق ادامه می دی...ذهن من مخاطب امروزی (البته خودشیفته بازی نیستا ،امروزی هستیم دیگه به هر حال) اینجور ترانه می خواد... که حتی اگه جاییشم نفهمیدم برداشت خودمو داشته باشم یا حد اقل برم از دوستم بپرسم این(این منظورم ترانست،حمل بر بی ادبی نشه،وگرنه فرق انسان و گلدونو می فهمم) داره چی می گه... من اینجوری دوس دارم بقیه رو نمی دونم... رو ترانت فک می کنم ایرادی اگه دیدم واسه بحث بر می گردم.البته الان شیرازم خوش اخلاقم ؛-)
    • همیشه میگی برمیگردم ولی برنمیگردی. فعلا هوا بارونیه کجا میخوای بری بمون بحث کنیم :)
      • برگشتم ... وقتی هوا بارونیه اگه نری بیرون ... ! بانو سپینود عزیز ، خیلی حرفای خوبی پای کارت زد ... دیگه بحثی نمی مونه وقتی ایشون صحبت کنن ... من ترانتو بازم خوندم ... راستشو بخوای من دوسش دارم چون اینجا خودتی... فقط تنها نکته ای که چن وقته می خواستم بهت بگم اینه که تو ترانه هات خیلی کم رنگ می شه رد کارای یغما و تعابیر اونو دید(مثل خاکستر آتشفشون کار یغما تو یه دختر و چنتای دیگه) ... ... این بد نیست اصلا ، اما اینکه از کسی واسه خودت اسطوره بسازی خوب نیست ، منم عاشق کار یغما هستم حضورن هم افتخار دیدنشو داشتم خیلی آدم با مرامیه ... ولی خودشم می گه اسطوره نسازین از کسی ، می دونم رفتار فمینیستی بعضی افراد می تونه ایجاد جاذبه کنه ولی همیشه یادت باشه هیچکی اسطوره نیست(تقریبا کمتر کسی هم اونجوری که نشون می ده هس) ، سعی کن ذهنتو مثله همین کار آزاد کنی ، تعابیر خودت و موضوعات خودتو داشته باش ، مثه همین کار و چنتا کارای اولت ... خودت باش و راه خودتو ادامه بده ... مثلا من عاشق شهیار قنبری هستم تا آخر عمرم هم خواهم بود ولی دوس ندارم از روش اون تو نوشتن استفاده کنم ، دوس دارم راه خودمو ، خودم پیدا کنم ، این حرفا رو می زنم نه اینکه بخوام بگم من چیزی بلدم یا پوز بدم یا چیزی چون واقعیت اینه که من خیلی از امثال شما ، بانو سپینود و خیلی ها که دوستا خودمن تو همین سایت عقب ترم، بیشتر به این خاطر گفتم چون بحثو دوس داری و گفتم شاید این چیزی که به ذهنم می رسه که ممکنه اشتباه باشه رو دوس داشته باشی بشنوی و از همه مهمتر اینکه من می دونم شما ترانه سرای خوبی خواهی شد ، ولی حواستون باشه من استعداد زیادی تو طی کردن راه تو زمان کم دارم(یه کوچولو خودشیفته بازی) ... دیدم پیشنهاد داده بودی کارای روزبه بمانی و یغما رو بخونیم ، خوبه .. ولی پیشنهاد من سفرنامه شهیار هست ، خود آلبومو گوش کن(احتمالا گوش دادی بارها) ... تک مصرع تک مصرع من پاشون فکر کردم ... به نظرم شهیار بیشتر فیلنامه نویسه تا ترانه سرا ...فیلمسازه تا خواننده ... تو که اینهمه به یغما علاقه داری ، بودن که یغما هم با اینکه انکار می کنه اوایل دنباله رو شهیار بوده ... شهیار کسی هست که ۱۹۹۳ وقتی شاید یکی دوسالمون بوده از پل لندن تو مه و جان لنون در باران می گه ... پس همیشه اگه می خوای بهترین باشی دنبال بهتربن ها باش ... منتظر پیشنهادت هستم ... کتاب هم دوس دارم ... ولی تصویری و صوتی باشه بیشتر حال می کنم ... موفق باشی ... اینم یه بحث مفصل و طولانی ...
      • مرسی لطف کردی نظراتتو به اشتراک گذاشتی علیرضا. ما حافظ رو بزرگ میدونیم و براش بزرگداشت می گیریم چون هنرش رو بزرگ و ارزشمند می دونیم. اینکه حافظ واقعا مشروب می خورده یا نمی خورده اصلا تو بزرگداشت این مرد تاثیری داره؟شاملو رو بزرگ میدونیم و احترام براش قایلیم بخاطر شعرای بزرگش.اینکه تو زندگی شخصی دست بزن داشته یا نداشته و مثلا بچه شو کتک می زده یا نه اهمیتی داره برای ما؟ اینکه فلان شاعر و نویسنده و هنرمند تو زندگی شخصیش به زنش وفادار بوده یا نبوده یا اهل دود بوده یا نبوده یا اصلا گرایش جنسی متفاوتی داشته یا نداشته چیزی از قدر و ارزش اونا کم می کنه؟وقتی یکی از موسسات املاک تو دبی به یغما پیشنهاد پنجاه هزار دلار میده تا بیت " تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته –جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته " رو به اونها واگذار کنه تا به عنوان تبلیغ تجاری ازش استفاده کنن و قرار بوده گوینده تیزر تبلیغاتی بعد از گفتن این بیت بگه "با بهره گیری از تفکرات و خدمات این موسسه خوشبختی چندان هم سخت نیست و ..." و یغما قبول نمی کنه و میگه اجازه نمیدم ترانه ای که اونو با هدف دیگه ای سرودم در تیزرهای تبلیغاتی مورد استفاده قرار بگیره نه با پنجاه هزار دلار نه با هیچ مبلغ دیگه ای. این کارها ازش اسطوره میسازه. اسطوره آزادی و آزادگی. برفرض که این داستان ساختگی باشه و یغماتو زندگی شخصیش انواع عادات و اخلاق های بد هم داشته باشه.تا وقتی ترانه های موندگار و موفقش تو ذهن نسل حال و آینده ثبت و تکرار میشه فکر و ذهن و زبان زیباش برای ما ترانه سراها سرمشق می تونه باشه. من مخالف قهرمان سازی هستم ولی اگه واقع بین باشیم نمی تونیم آثار هنری بزرگ رو کوچیک ببینیم.انسانی هم که خالق اون آثار با ارزش بوده انسان بزرگ و قابل احترامی هست وحتی اگه از عقاید و رفتار و شکل و قیافش خوشمون نیاد بزرگی اونو نمی تونیم انکار کنیم. در مورد استفاده از عبارات شاعرای موفق دیگه بهترین مثال همین بوی پیاز و شنبلیله هست که از ترانه خانم الهام صداقتی وام گرفتم و به نظر من اصلا کار ناروایی نیست.مگه حافظ کم از عبارات خواجو تو شعراش استفاده کرده و مگه این کار از بزرگی اون و زیبایی شعراش کم کرده؟یادمه مهشاد از آقای بهبهانی نقل قول می کرد که "هیچ کس مالک واژه ها نیست." من اگه از "دیو ودلبر" کوثر تو ترانه م استفاده کردم ضعفی برای اون ترانه نیست.اگه اون ضعفی داشت بخاطر این بود که به قول مهیا منظورمو که "شاه و رهبر" بود به مخاطب نمی رسوند. شما هم اگه از عبارتی از اندیشه فولادوند یا یغما یا شهیار یا بچه های آکادمی یاهر شاعر دیگه خوشت اومد بدون نگرانی استفاده کن و این استفاده فرق می کنه با تقلید. این قسمت از مصاحبه یغما با آقای جنتی عطایی بی مناسبت با بحث ما نیست: شما تأثیرپذیری‌ در کارِ ترانه‌سرایی‌ و مرزِ اون‌ با تقلید رُ چه‌گونه‌ می‌بینین‌، یعنی‌ تا چه‌ حدّی‌ تأثیرپذیری‌ طبیعیه‌ و از کجا رنگ‌ِ تقلید به‌خودش‌ می‌گیره‌؟ � تقلید یا تحت‌ِ تأثیر بودن‌ تنها در ترانه‌ نیست‌ و در همه‌ی‌ شیوه‌های‌ هنری‌ و غیرِ هنری‌ هست‌. وقتی‌ کودک‌ راه‌ می‌اُفته‌، تقلید می‌کنه‌. آن‌گاه‌که‌ به‌ سخن‌ درمیاد، تقلید می‌کنه‌. در دوران‌ِ آغازین‌ کار آفرینش‌گری‌، غالباً هر شاعر، یا هر هنرمندی‌ تحت‌ِ تأثیر پیشینیان‌ِ خودشه‌ که‌ جلب‌می‌شه‌ به‌ این‌ کار و تولید می‌کنه‌. اما در نهایت‌ و با توجه‌ به‌ توانایی‌ها و آگاهی‌ها و استعداد آفرینش‌گری‌ و توان‌ِ یگانه‌ شدنی‌ که‌ داره‌ این‌مسیر رُ با سرعت‌ یا به‌ کندی‌ طی‌ خواهد کرد! هنرمند برجسته‌ بالاخره‌ از زیرِ تأثیر بیرون‌ میاد و تبدیل‌ می‌شه‌ به‌ صدایی‌ تازه‌، عطری‌ تازه‌ وکلیتی‌ ثابت‌ و تاثیرگذار. امّا تقلید فرق‌ می‌کنه‌، تقلید این‌ است‌ که‌ تو نتونستی‌، تلاش‌ نکردی‌، آگاهی‌ و وقوف‌ و تشنه‌گی‌ نداشتی‌ نسبت‌ به‌ زبان‌ِخودت‌ و به‌ حس‌ و حال‌ خودت‌ و پیرامون‌ خودت‌. یکی‌ از زیبایی‌های‌ هنرمند برجسته‌ شدن‌، یگانه‌ شدن‌، رسیدن‌ به‌ توانایی‌ ترسیم‌ خوده‌!رسیدن‌ به‌ نگاهی‌ تازه‌ است‌ به‌ جهان‌ که‌ ویژه‌ی‌ خودِ خودِ هنرمنده‌. شما می‌بینید که‌ کارورزان‌ِ مختلف‌ در رشته‌های‌ مختلف‌ سال‌ها کارمی‌کنن‌ و چون‌ به‌ خودشون‌ نمی‌رسن‌، چیزِ تازه‌یی‌ ازشون‌ تراوش‌ نمی‌کنه‌ و تاریخ‌ فراموششون‌ می‌کنه‌. � این‌ سوال‌ رُ به‌ این‌ دلیل‌ پُرسیدم‌ که‌ عده‌یی‌ در ترانه‌ و سایرِ شاخه‌های‌ هنری‌ معتقدن‌ که‌ فرد باید ابتدا از سیطره‌ی‌ تأثیرِ دیگران‌ خارج‌ بشه‌ ویا ـ به‌ قول‌ دوستان‌ِ ما در این‌جا ـ شناس‌نامه‌ی‌ کاری‌ِ خودش‌ رُ پیدا کنه‌ و بعد شروع‌ کنه‌ به‌ ارایه‌ی‌ اثر. به‌ نظرِ شما آیا کسی‌ که‌ هنوز از لحاظ‌ِزبان‌ تحت‌ِ تأثیرِ کس‌ِ دیگه‌س‌ الزامی‌ داره‌ که‌ از ارایه‌ی‌ کارش‌ خودداری‌ بکنه‌ تا به‌ زبان‌ِ شخصی‌ برسه‌ و آیا اصلاً این‌ امکان‌پذیر هست‌ که‌انسان‌ بدون‌ِ ارایه‌ی‌ کار به‌ زبان‌ِ شخصی‌ِ خودش‌ برسه‌؟ � من‌ ماجرا رُ یه‌ جورِ دیگه‌یی‌ نگاه‌ می‌کنم‌. من‌ معتقدم‌ که‌ هیچ‌ الزام‌ و بایدی‌ نباید باشه‌. اگر اوّل‌ و آخرِ آزادی‌، باید و اما و اگر بذاریم‌ که‌دیگه‌ آزادی‌ نیست‌. من‌ نمی‌تونم‌ این‌ حق‌ رُ از کسی‌ بگیرم‌ و بگم‌ شُما آزادی‌ ترانه‌ بنویسی‌ امّا...، یا به‌ شرطی‌، یا مگر... بنابراین‌ حق‌ِ هرکسی‌ست‌ که‌ کار هنری‌ بکنه‌ و حد و حقش‌ رُ یا همین‌طور اعتلا و عدم‌ اعتلاش‌ رُ جامعه‌ تعیین‌ خواهد کرد. در دوره‌ی‌ خودِ ما هم‌ ترانه‌سرایان‌ِبزرگی‌ پیش‌ از ما بودن‌ و من‌ هنوز هم‌ فکر می‌کنم‌ که‌ اون‌ها بسیار شکفته‌تر و والاتر کار کردن‌. ما هم‌ وقتی‌ شروع‌ کردیم‌ زبان‌ و شیوه‌ی‌مخصوص‌ِ خودمون‌ رُ نداشتیم‌. ترانه‌های‌ نخستین‌ِ تمام‌ِ ما هستن‌ و این‌ موضوع‌ رُ شهادت‌ می‌دن‌. ما هم‌ تحت‌ِ تأثیرِ پیشینیان‌ِ خودمون‌شروع‌ کردیم‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ فکر نمی‌کنم‌ الزامی‌ باشه‌ که‌ حکم‌ صادر کنیم‌ که‌: اِی‌ جوانان‌ِ تازه‌ ترانه‌سرا! اوّل‌ برین‌ زبان‌ِ و شیوه‌ و سبک‌خودتون‌ رُ پیدا کنین‌ و بعد بیاین‌ کارِ ترانه‌سرایی‌ رو شروع‌ کنین‌...!
      • چقد بحث باهات خوبه ... خوشم اومد از اینکه می شه راحت از تعابیر دیگرون استفاده کرد ،ولی من اینکارو سعی می کنم نکنم راستشو بخوای مگر اینکه حواسم نباشه ،به هر حال این روش منه ...در مورد بحث دوم ... کلی حرف دارم ولی خوب نیست بیان کردنشون تو عموم ... چون خوب نیست چیزای که مطمئن نیستی رو بگی و به قول تو زندگی مردم به خودشون ربط داره نه به منی که خودم شاید بدتر از اونا باشم و ممکنه اینجور خودمم اسیر دورویی بشم ... مشکل دورویی هست و موفقیت به واسطه همین ... ایشالا فرصتی دیگه پیش اومد من تمام حرفارو کپی کردم .. خصوصی درس شد واست می فرستم اگه یادم موند ...ممنون بابت مصاحبه ...خیلی خوب بود ...
  • سلام انیس. تو ترانه های سیاسی قوی ای مینویسی..اینکه درختها با لالایی اره خوابشون ببره خیلی حرف پشتش هست...خوابیدن درخت با لالایی اره خیلی بکر و زیباست...بعد از اون، بند آخر رو از همه بیشتر دوست داشتم..به نظرم میشه این ترانه رو ادامه اش داد...از ترانه سراهای خوب باید بیشتر از اینها حرف کشید:)
    • سلام نسیم جان. این پیاز و شنبلیله رو من تو ترانه یه شاعر خانم خونده بودم ولی نه اسمش یادم میاد نه خود اون بند ترانه. اگه تو خاطرت هست اسم اون شاعر بهم بگو عزیزم. من که هرچی سرچ می کنم فقط دستور آشپزی اشکنه میاد و غذاهای دیگه.
      • سلام. انیس جان ، من یه شعر خوندم که شنبلیبه داشت:) سینه ام دکان عطاری است دردت چیست ؟ شمبلیله ، رازیانه ، شاهی و گیشنیز اهل آویشن ، نبیذ سرخ شورانگیز سینه ام دکان عطاری است دردت چیست ؟ ترانه رو نمیدونم ولی برات میگردم ببینم پیدا میکنم. من سرچ کردم دستور طبخ کله جوش اومد:)
      • کله جوش :)))
      • الان تو فیس بوک پیداش کردم عزیزم. کتاب "گندم و سیب و دروغ" که مجموعه ترانه های ۴۱ ترانه سرای زن هست و نیلوفر لاری پور جمع آوری کرده. یکی از ترانه ها این بند رو داره: دنیای من بزرگ و روشنه فراتر از تخت و گاز نمی ذارم عطرش عوض بشه با بوی شنبلیله و پیاز
  • سلام انیس عزیزم اینجا بهشتم که باشه حوّاهای اون عجیبن اونقد نجیبن که انگار بیزار از طعم سیبن اینجا بهشتم که باشه جای من و مثل من نیست وقتی که خونه ت رو آبه این خونه اسمش وطن نیست ترانه ات رو الان زیر بارون خوندم! فکرکنم آخرین بارون سال نودوسه! راستی! عیدتم پیش پیش مبارک! ایشالا سال خوبی داشته باشی
    • عید تو هم مبارک عزیزم. انشالا تو سال جدید هم چنتا ترانه مشترک قوی با هم میگیم. به شرطی که حس ترانگیت دوباره گل کنه و به روزای اوجت برگردی عزیزم. مواظب باش سرما نخوری زیر بارون. بوس بوس