پایان رٶیا

یادم نمیره که می گفتی عشق
با مرگ رٶیاها تموم می شه
دیدار ما پایان رٶیا بود
عشقا چه ساده بی دووم می شه!

وقتی که با هر واژه ی شعرم
قلب تو هی بی تاب تر می شد
با هر پیامک نیمه ی هر شب
چشمای تو بی خواب تر می شد

وقتی که دنیای مجازی تُ
تنها یه عکس ریز قرق می کرد
هر لحظه با من بودنُ ذهنت
خورشیدی رو سقف افق می کرد

کی فکرشُ می کرد اون کافه
تابوت طفل عشقمون باشه ؟
کی حدس می زد اتّحاد ما
با اوّلین دیدار می پاشه ؟

ویرونه تُ آباد کرد اون حس
دنیاتُ با دستای من ساختی
با کوچ اون احساس زیبامون
هم من شکستم هم خودت باختی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • با سلام زیبا و با احساس درود بیکران یادم نمیره که می گفتی عشق با مرگ رٶیاها تموم می شه دیدار ما پایان رٶیا بود عشقا چه ساده بی دووم می شه!
  • سلام انیس عزیزم ترانت زیبا بود و پسندیدم وقتی که با هر واژه ی شعرم قلب تو هی بی تاب تر می شد با هر پیامک نیمه ی هر شب چشمای تو بی خواب تر می شد کی فکرشُ می کرد اون کافه تابوت طفل عشقمون باشه ؟ کی حدس می زد اتّحاد ما با اوّلین دیدار می پاشه ؟ خیلییی وقت بود که با یه ترانه اینقد حال نکرده بودم! امیدوارم همیشه چشمه احساست جوشان باشه
    • سلام مایده جونم.اینکه این ترانه رو دوس داشتی بخاطر اینه که هر دومون تجربه های مشابهی داشتیم تو روابطمون.این موضوع برای اکثر دخترا و پسرای نسل ما پیش اومده ولی کمتر در موردش ترانه گفته شده. میسی که هوامو داری عشقم.
  • سلام انیس جان ترانتو دوست داشتم بسیار زیبا ضمنا از بیانات مریم جان هم استفاده کردم موفق باشی
  • سلام انیس عزیزم میبینم که عاشقانه هاتم رنگ و بوی معضلات اجتماعی به خودشون گرفتن! شعر تو عصر ما این شکلی شده دیگه گل و بلبل رو هم به خاک و خون میکشیم!! دوس داشتم کارتو
    • سلام سپینود خوبم. مرسی فداتشم. دوس داشتم نقد کاملی از ترانه ت به قلم مهیای دوس داشتنی بخونم که متاسفانه نشد. بازم ترانه اجتماعی بگو عزیزم. این دفه امیدوارم بحثا و نقدای بهتری پای کارت بشه.
      • چشم عزیزم انشالله که واسه ترانه ی بعدی مهیای عزیز نقد بنویسه البته اگه قابل بدونه ترانه های منو مرسی
  • سلام انیس عزیز بسیار عالی بود بسیار زیبا کارت رو واقعا دوست داشتم مرسی
  • سلام ... ترانه خیلی خوب و پر احساسی ازت خوندم ... مخصوصا اینکه چقد این تصویرو دوس داشتم.. وقتی که دنیای مجازی تُ تنها یه عکس ریز قرق می کرد هر لحظه با من بودنُ ذهنت خورشیدی رو سقف افق می کرد بهم حس خوبی می ده ...با عین حالی که با چند لحظه فکر کردن بهش متوجه شدم که چقدر قشنگه ... ویرونه تُ آباد کرد اون حس دنیاتُ با دستای من ساختی با کوچ اون احساس زیبامون هم من شکستم هم خودت باختی اینم خیلی خوبه ... موفق باشی ...
    • سلام علیرضای عزیز. مرسی که دلت پاکه. می دونم انتقادایی به من داری ولی واسه اینکه ناراحت نشم نمی گی. من همونقد که خودم راحت از دیگران انتقاد می کنم خودم هم آمادگی شنیدن انتقادو دارم و از بحث مخالف نمی ترسم. مهیا جان تو ترانه قبلیم کلی نقد نوشت. دو راه داشتم. یا اینکه فقط ازش تشکر کنم و بگم از نظراتت بی نهایت استفاده کردم و هیچ اشاره ای به اختلاف نظرایی که باهاش داشتم نکنم. دوم اینکه نظراتم رو براش تشریح کنم و در ضمن مرتب تاکید کنم که با وجود این اختلاف نظرها دوستدارم .به نظر تو کدوم یک از این دو راه بهتره؟ من فکر می کنم ما اینجاییم تا هم یاد بگیریم هم یاد بدیم. همونجور که مهیا و آقای شمس به من یاد میدن ممکنه از ده تا نکته ای که من تو بحث با اونها میگم یکیشون باعث بشه اونا هم مطلب جدیدی یاد بگیرن و این باعث میشه نقدی که مهیا می نویسه سه فایده داشته باشه. یه فایده ش برای منه یکی برای خودش و یکی برای جمعیتی که اون نقد و جواب ها رو می خونن.اصلا بحث بالاتر و پایین تر بودن کسی نیست. همه به اندازه هم احترام داریم و به یه اندازه حق داریم از این تریبون آزاد نظراتمونو به گوش دیگران برسونیم. به این خاطر استقبال می کنم که آدم فهمیده ای مثل تو که درگیر حسادتا و اخلاقای بچه گونه نیس هرچی تو دلش هست بهم بگه و البته باید دل شنیدن جوابای منو هم داشته باشی و مثل بعضی دوستان زودرنج نباشی. موفق باشی.
      • {گل}در یک کلام بحث و انتقاد جدا از رفاقته... من که گفتم حقیقتو می گم ... وقتی ازت یاد گرفتم و مثه الان از ترانت خوشم اومد بهت گفتم ... وقتی هم که ازت انتقاد داشتم این کارو کردم ... جوابتم شنیدم ...چیزیم الان تو دلم نیست که بهت بگم {گل} می دونم که موفق می شی ... منم از کار بعدی هم بیشتر رو کارت ریز می شم هم سعی می کنم خودم قوی تر ظاهر بشم ...تا بعد...
      • خوب انتقادت این بود که مغرورم. ولی من جواب ندادم.فقط گفتم اینا که گفتی جدی بود؟ حالا جواب جدیمو بهت میگم. غرور اگه به نداشته هامون باشه غرور بیجاست. مثلا اگه ما به مفاخر تاریخمون افتخار میکنیم حق داریم افتخار کنیم و بهش مغرور باشیم. اگه به داشته های واقعیمون افتخار کنیم چه اشکالی داره؟.من اگه چشای زیبایی دارم چرا بهشون ننازم؟ حق دارن این چشمات اگه پُر توقعن / آخه تو این دنیا چند نفر شکل توئن خوب حتما میگید این غرور نباید باعث بشه که دیگران رو کوچیک ببینید. جواب منم اینه که من هر کسی رو به اندازه ای که هست می بینم. کوچیک یا بزرگ دیدن دیگران بسته به ترانه ها و کلمات و سطح شعوریه که ازشون دیدیم. نمی تونم یه آدم مبتدی پر مدعا رو به اندازه یکی که واقعا لایق بزرگ دیده شدن هست بزرگ ببینم. اینکه پای کار خیلی از دوستان نمی رم بخاطر اینه که فکرم مدام درگیر ترانه های تازه خودمه و به خیلی از دوستان هم میگم بجای کامنت گذاشتن پای همه ترانه ها و فقط اعلام حضور کردن مثل یه انجام وظیفه بهتره از وقتشون استفاده بهتری کنن.
      • انیس جان همیشه به چیزایی مغرور باشیم که برای داشتنشون تلاش کردیم چشمای قشنگ نازیدن نداره به جاش میشه به این ببالی که با این چشا چندتا کتاب خوب خوندی چند بار باهاشون هم پای دیگران واسه درد اشک ریختی چند بار باهاشون با مهربونی به مردم نگاه کردی یا درمورد تاریخ به این ببالی که تو تاریخی که داره به دستت رقم میخوره چه نقش مفیدی داشتی به چیزایی که طبیعت یا دیگران بهت دادن نناز به اون چیزایی بناز که برای به دست اوردنشون تا قاف رفتی و نتیجه گرفتی غرور یه جور قدردانی از خوده.بابت کارایی که کردی از خودت تشکر کن نه کارایی که دیگران در حقت انجام دادن! اما با اینکه گفتی هرکسیو باید قد خودش دید کاملا موافقم.شاید در مورد قبل هم مثال مناسبی پیدا نکردی در کل منم نظرمو گفتم.پوزش که وارد بحثتون شدم عزیزان
      • خوشحال میشم تو هر بحثی باهام باشی سپینود عزیزم.کی بهتر از تو؟ در مورد زیبایی نظر من اینه کسی که واقعا زیباس آدم حق میده بهش که ناز کنه. وقتی شما پولدار هستی هیشکی به شما خرده نمی گیره که چرا کلاس میذاری و لباس مارک می پوشی و بهترین رستورانا رو می ری. حالا این پولدار شدنت چه با تلاش خودت بوده چه شانس آورده باشی و گنجی پیدا کرده باشی یا ارثی بهت رسیده باشه. خود مردا هم حق میدن به دختری که واقعا زیباس براشون ناز کنه چون نازش خریدار داره.چون اگه هر کسی رو تحویل نمی گیره حق داره. چون موهبتی رو داره که کمیاب و با ارزشه. ولی اونجا آدم به کسی می تونه ایراد بگیره که با وجود بی پولی کلاس الکی میذاره یا بریز و بپاش را میندازه. یا دختری که زشته ادا و اطوار یه دختر زیبا رو به نمایش میذاره. تا وقتی که من توهین و بی احترامی به کسی نمیکنم چه ایرادی داره که حس خوبی به خودم و ترانه هام داشته باشم. برفرض که طبع شعر رو هم بدون زحمت به دست آورده باشیم و استعداد و موهبتی خدادادی بدونیمش.حالا اگه علیرضا حس میکنه جایی به کسی توهین کردم بهم بگه تا بحثو ادامه بدیم.
      • خب من میگم خوشگلی یه ویژگی ظاهریه خدادادیه.ارزش چندانی نداره که بهش بنازی! مامانم همیشه میگه: به مالت نناز به شبی بنده به حسنت نناز به تبی بنده وقتی فکر کنی چیزی بیشتر از دیگران داری ناخوداگاه به دیگران بی احترامی کردی به هر حال ما هممون ادمیم سطحی نگاه نکن انیس عزیزم این که یه فقیر با اخلاق باشی خیلی ارزشمند تر از اینه که یه دزد پولدار باشی این چیزیه که همیشه میشه بهش مغرور بود یه دختر شاعر و باسواد مثل تو نباید اسیر افکار روزمره و بی بنیاد مردم عادی بشه تو باید یاد بگیری چطور خلاف جریان اب شنا کنی و هیچوقت محتاج قایق دیگری نشی همیشه به ایرادایی که داری بیشتر توجه کن چون ادما ایرادا رو خیلی زودترپیدا میکنن تو این مورد ظاهرا تفاهم نداریم همزاد!چیکار کنیم حالا؟!
      • حرفای من و تو مکمل هم هستن عزیزم. درسته که ارزش چیزایی که با تلاش به دس میان بیشتر از چیزایی هس که بخاطر خوش شانسی نصیبمون شده. ولی حرف من اینه که بعضی نازیدنا بجا هستن چون داریم به داشته های واقعی مون می نازیم. بعضیاشون نابجا هستن چون فکر می کنیم زیباییم در حالیکه نیستیم. حتی اگه تو موارد متعدد دیگه هم تفاهم نداشته باشیم از قدرت و قوت دوستیمون چیزی کم نمیشه. همونجور که مهیای عزیزمو از ته قلب دوس دارم ولی تو خیلی موضوعا باهم نظر مشترک نداریم.÷
  • سلام خانم جزایری عزیز کار خوب و جم و جوری ازت خوندم استفاده از پیامکو دوست داشتم کارو دوست داشتم نخواستین حرف عجیب غریبی بزنین که هیشکی نفهمه! معلومه این کارو زیست کردین و شعر موقعی به نظرم بهتر گفته میشه و فهمیده میشه که با اون موضوع مد نظر زندگی کرده باشیم مرسی
  • سلام انیس جان.... کار زیبایی ازت خوندم..فقط با اجازه ت چند تانکته از خوانش کارت به ذهنم رسید: پیامک و قرق و اتحاد : به زبان شعرت نمیخوره تو بند دوم و سوم از وقتی که استفاده کردی و و بعد از حالات و توصیفاتی که بهشون باشاره کردی، انتظار میره یه نتیجه گیری بشه... ؟؟ بند سوم یخورده واسه من مبهم بود.. بند آخر قشنگ بود فقط اینکه دوجا از "اون" استفاده کردی که به نظرم خوب ننشسته ضمن اینکه "اون حس" ؟ کدوم حس؟ بهتر بود قبلش یه توضیحی میاوردی راجب حسی که مبهمه..(هرچند یجورایی حالات معشوقو توضیح دادی ولی واسه روشن شدن اون حس ، کافی نیس به نظرم) همینطور در مورد ویروونه... در کل کار خیلی دوست داشتنی بود....موفق باشی گلم
    • سلام مریم گلم. ممنون از نظراتت عزیزم. نتیجه گیری که از بند اول و دوم می خواستم بکنم بند سوم هست که وقتی قلب تو با هر واژه ی شعرم بی تاب تر می شد و ....کی فکرشو می کرد که اولین دیدارمون همه ی رابطه رو از بین ببره. بند سوم منظور از دنیای مجازی اینترنت هست و عکس ریز هم می دونی که اکثر نرم افزارهای ارتباطی یه عکس ریز تو پروفایل نمایش می دن( مثل آکادمی خودمون که دیگه عکس ازین ریزتر جایی ندیدم برای پروفایل بذارن).خلاصه اینکه رابطه ای مجازی شکل گرفته که دو طرف به هم احساس محبت و دلبستگی داشتن ولی این رابطه ها تا ازآب و آتیش ملاقات حضوری نگذره و از حالت مجازی به واقعی تبدیل نشه استحکام لازم رو نداره و احتمال داره مثل همین روایت بعد از دیدن هم از نزدیک حس کنن تصوراتشون با واقعیت خیلی فرق داشته و نسبت به هم سرد بشن و رابطه کلا از بین بره. "اون حس" هم با توجه به توضیحات بندای قبل حس دلبستگی به هم بوده و اینکه مرد از با زن بودن تو دنیای مجازیش لذت می برده و لحظات همصحبتیشون افق زندگی شو روشن می کرده.و اما ایراداتی که فکر می کنم این کار داشته باشه و منتظرم مهیاجان بیاد باهاش صحبت کنم یکی ویروونه هست که آیا باید حتما به عنوان یه صفت بیاد مثلا دنیای ویرونه یا خونه ی ویرونه یا می تونه به عنوان اسم هم استفاده بشه مثل همین بند.فکر می کنم وقتی به معنی "خرابه" استفاده میشه بشه تنهایی بکارش برد.مثل دیوونه که بجای آدم دیوونه میشه تنهایی بکارش برد. یکی دیگه فعل پاشیدن برای اتحاد هست که احتمالا باید از هم پاشیدن استفاده بشه. مثلا بشه"کی حدس می زد اتحاد ما -از هم به این آسونی می پاشه" مرسی از حضورت مریم نازم.