شک

تاقچه ی اتاق من سنگینه از بار گناه
با کتابایی که خط قرمزو له کرده
نور اشراقی که با بلوغ من می خوابید
مُرده تو فلسفه ای که راهمو مه کرده

خسته م از جنگ و جدل با دل بی تابی که
منطق غمزده اونو از ترک پر کرده
می میرم برای اون خونه ی گرم و روشن
که حالا تمامشو سرمای شک پر کرده

حسرت افسانه ها مونده توی کنج دلم
همه ی کتابا مو هیزم این شومینه کن
نسبتی بین منو دیوارای سنگی نیس
روح شفاف منو قابی واسه آیینه کن

توی دنیایی که با بچگیام بیگانه س
واقعیت همیشه تلخ تر از کابوسه
همه ی ترانه هام محفلو آذین بستن
شب آشتی کنون لبای من با بوسه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام انیس جان ممنون از ترانه ی زیبات دوستان گفتنی ها رو گفتن ومنم آموختم سهم بنده هم لذت بود و بس موفق باشی نازنینم
  • sسلام امیدوارم موفق باشی
  • سلام گلم خیلی درونی وزیبا موفق باشی
  • با سلام ترانه ی زیبایی ازتون خوندم و از نقد آقای شیخی و خانم غلامی بسیار آموختم.این عزیزان اهرم های قوی و مفید آکا دمی هستن.هم از سرکار و هم از این دو عزیز بینهایت بینهایت ممنونم. برقرار باشید
    • سلام آقا وحید. ممنونم از حضورتون. درسته من به شخصه احترام خاصی برای این دو عزیز قایلم .البته جای آقای شمس و آقای معظمی و آقای پورجمالی و یاسر قاسمی و بقیه دوستان که نقد حفه ای رو بلدن خالیه.
  • سلام خانم جزایری عزیزم... خوشحالم که فعالانه به سرودن ادامه می دی.ترانتو چند بار خوندم گلم . چند تا نکته هست که خدمتت عرض میکنم تاقچه ی اتاق من سنگینه از بار گناه»»»»» طاقچه درسته عزیزم با کتابایی که خط قرمزو له کرده»»» خط قرمز و له کرده هم از نظر مفهومی درست نیست خط رو نمیشه له کرد خط رو رد کرده باید می گفتی. نور اشراقی که با بلوغ من می خوابید مُرده تو فلسفه ای که راهمو مه کرده»»»» به زبان ساده تر این بیت یعنی ( نور اشراقی که با بلوغ من می خوابید حالا توی فلسفه ای که راهمو مه کرده ، مرده ) اینهمه تصویر همش تو یه بیت اونم برای ترانه خیلی زیاد و گمراه کننده س عزیزم ، ترانه اگرهم زبانش زبان فاخری باشه بازهم جایی برای گنجاندن اینهمه تصویر که نیاز به تفسیر برای درک مطلب داره رو نخواهد داشت. این ترانه س و شاعرانگیش باید از حدش تجاوز نکنه .و قابل درک برای مخاطب با یکبار خوندن ، یا حداکثر دوبار خوانش داشته باشه وگرنه مخاطب وقتی لب مطلبت رو نگیره از خوندن بقیه ترانه منصرف میشه . نکته دوم اینکه « اشراق » مکتب فلسفی شیخ شهاب الدین سهروردی است که معتقد بود جهان هستی و هرچه در آن است از نور تشکیل یافته و این انوار برهم می تابند و این تقابل انوار رو « اشراق » نامید . و این بند شما نوری که در اشراق هست رو در مقابل فلسفه قرار داده ...مگه جزاین است که اشراق خود ذیل فلسفه است؟ نکته سوم این بیت اینکه راهمو ( مه ) کرده شاید در نگاه اول منظورتون رو برسونه ولی کاربردش درست نیست از نظر ساختار دستوری، یا راهمو مه آلود کرده یا راهمو مه گرفته ...یکی ازین دو مورد در مورد مه آلود بودن درسته خواهر گلم خسته م از جنگ و جدل با دل بی تابی که منطق غمزده اونو از ترک پر کرده می میرم برای اون خونه ی گرم و روشن که حالا تمامشو سرمای شک پر کرده»»»» ردیف هر دو بندت « کرده » و اونهم پشت سرهم از زیبایی کارت کم کرده و نوعی تکرار مبتذل ساخته ازش . منطق غمزده اونو از ترک پرکرده ؟ کاربرد دستوری این جمله هم درست نیست . شما تاحالا جایی شنیدی که چیزی رو از ترک پر کرده باشن ؟ و دیگر اینکه این بند هیچ تناسبی بین دو بیتش وجود نداره . بیت اول از جنگ و جدل با دل بی تابی که .....بیت دوم خونه گرم و روشنی که .... تمامشو »»»» تمومشو حسرت افسانه ها مونده توی کنج دلم»»»» حسرت افسانه ها یعنی چی گلم ؟ اگه منظورت خاطرات و رویاهای کودکیه که افسانه گفتن بهشون اصلا درست نیست . اگرهم منظورت داستانها و افسانه هایی است که در اوان کودکی شنیدی خوب پرداخت نکردی این بندو . چون اصلا این معنی رو نمی رسونه دیگر اینکه مونده توی کنج دلم »»» ( توی ) حشو زایده ...کنج همون معنی توی رو در خودش داره . شاید اگه جاش هنوز می گفتی خیلی بهتر می شد همه ی کتابا مو هیزم این شومینه کن»»» اینجا هم ( این ) حشو زایده نسبتی بین منو دیوارای سنگی نیس روح شفاف منو قابی واسه آیینه کن»»» خوب پرداخت نشده ....شما اینجا میگی روح صاف و زلال منو برای اینه قاب کن چون آینه مظهر زلالی و شفافی است و نسبت روح شما با آینه ازهمین نقطه مشترکه و هیچ نسبتی بین شما و دیوارای سنگی نیست...پس شما آینه رو در تقابل با دیوار قرار دادی و نخواستی قاب دیوار باشی ...برای دیوار هم قاب وجود دارد از اون نوع که برای اینه هست ؟ قاب روی دیوار برای عکسه...پس این تقابل درست نیست. گذشته ازین که این بیت بدون این توضیحات از طرف خود شما شاید برای خیلی ها نامفهوم باشه دختر خوشگل لفظ « آیینه » هم برای ترانه مناسب نیست ...آینه درسته ... توی دنیایی که با بچگیام بیگانه س واقعیت همیشه تلخ تر از کابوسه همه ی ترانه هام محفلو آذین بستن»»» این مصراع هم با زبان ترانه مناسب نیست شب آشتی کنون لبای من با بوسه زبان فاخر انتخاب کردن برای ترانه خیلی هم خوبه ..ولی تا حدی که به زبان اصلی ترانه صدمه ای نزنه ..ساختار نحوی و دستوری کلمات و جملات رعایت شه ..بلاغت و فصاحت رعایت شه ... (گل ) موفقتر ببینمت عزیزم
    • سلام خانم غلامی عزیز نقد خیلی خوبی بود که مطمئناً برای همه مون کلاس درسه نور اشراقی که با بلوغ من می خوابید مُرده تو فلسفه ای که راهمو مه کرده (ضمن تایید گفته هاتون... نکته ای که ذهن من رو درگیر کرده؛ موقوف المعانی بودنشه. این باعث میشه ذهن مخاطب آشفته بشه و منظور و مفهوم این بیت به سختی برداشت بشه. شاید آنچنان هم ترافیک تصویری نداشته باشه ولی همین حد فاصل بین نور اشراقی و "مه" و فعل "مُرد" باعث بشه این بیت منتج به برداشت مورد نظر موالف نشه در ذهن مخاطب... همه ی کتابا مو هیزم این شومینه کن (راستش بنظر من حشوی صورت نگرفته... برعکس از نظر من "این" در قبل از شومینه باعث میشه که من متوجه بشم که راوی کنار شومینه نشسته! امّا اگه بگیم: «هیزم شومینه کن» برای مخاطبین جزئی نگر سوال پیش میاد که کدوم شومینه؟! یا اصلاً قرینه ی "این" در این مصرع چه چیزیه؟! من قرینه ای نمیبینم که اونوقت بتونیم "این" رو حشو قبیح بدونیم.) در کل نقد خیلی خیلی خوبی کردین که بازم مثل قبلاً از شما یاد گرفتم. امیدوارم دوستای خوبم نیز حداکثر استفاده رو ببرن... با احترام: بیش از پیش باشید(گل)
      • ممنونم جناب شیخی بزرگوار...نظر لطفتونه و من تنها چیزایی که به ذهنم رسید رو عرض کردم که مطمئنا شاید اشتباهیی توشون باشه .. در مورد حشو زاید بودن « این » تو اون بند خیلی فکر کردم...اصلا تصویری که شما ازش برداشت کردی تو اون بند وجود نداره که شاعر کنار شومینه نشسته باشه و این اسم اشاره ، به اون شومینه خاص اشاره کنه...شاعر میگه « حسرت افسانه ها مونده توی کنج دلم / همه کتابامو هیزم این شومینه کن » ...شاعری که از کتابهای فلسفه اش دلزده س براش چه فرقی میکنه این شومینه یا آن شومینه یا هر شومینه دیگری..اینجا اصلا تاکید روی شومینه نیست که بخوایم با آوردن « این » مخصوصش کنیم به یک شومینه مشخص در مکان مشخص. تاکید روی سوزوندن کتابهاست و با توجه به تصویری که شاعر در این بیت ارائه کرده از نظر من « این » حشوه . و برای مخاطب اهمیتی نخواهد داشت کدوم شومینه ...مهم اینه که شاعر کتاباشو میخواد تو شومینه بسوزونه... بازهم میگم این نظر شخصی منه و با توجه به تصویر ارائه شده و درقیاس با متن بیت عرض کردم . و ممکنه نظرم صحیح نباشه . متشکرو سپاسگزارم از دقت نظرت برادر خوبم ..
      • سلام مجدد ممنون از توضیحاتتون بنظر من استفاده از واژه های طاقچه، خونه، کتاب ها(که مشخصاً باید در کتابخانه ی اتاق باشه)، آینه، دیوار،شومینه و... تصویری غیر از یک فضای بسته به شکل اتاق برای ما متبادر نمیکنه!! تصویری غیر از اینکه راوی در اتاقش کنار شومینه و روبروی طاقچه نشسته؟! و فکر میکنم این توجیه خوبی نیست که چون تاکید رو شومینه نیست نباید "این" رو اینجا بیاری؛ "این" بیش از اینکه تاکید محسوب بشه یک ضمیره برای معلوم کردن یک جسم نزدیکه... چون شومینه از نظر من جلوی چشماش هست و براش میتونه این(ضمیر اشاره نزدیک) رو بکار ببره، باید یه چیزی بکار ببره که منه مخاطب بفهمم دقیقاً نشسته روبروی شومینه! و نکته ی بعدی اینکه چرا شومینه؟! اگه "این" نبود میتونست بگه برو بندازش تو آتیش! ولی این تصویر قشنگ که روبروی شومینه نشسته از بین میرفت. همونطور که روزمره به نزدیک ترین اشیای اطرافمون "این" اضافه میکنیم. این گوشی، این بچه، این فیلم و... راستش منم نظر شخصیم رو میگم و مطمئناً تصمیم گیرنده خود موالف هستن. بازم ممنونم مهیا خانم از اینکه وقت گذاشتین همیشه شاد و سلامت باشید.
      • سلام مهیا جان. انقد عزیزی واسم که واژه های مناسب واسه تشکر ازت ندارم. بخاطر همین فقط میگم که دوست دارم. سعی کردم با توجه به نقدات تغییراتی بدم تو ترانه م که البته هنوز نهایی نشده و یه جاهاییش وزنش باید اصلاح بشه. ولی دوس دارم باز نظرتو برام بگی عزیزم. از امین عزیز هم ممنونم که وقت میذاره برای نقد ترانه هام. طاقچه ی اتاق من سنگینه از بار گناه با کتابایی که خط قرمزو رد کردن گم شدم تو چشمک ستاره هایی که منو بین صد مسیر تاریک مردد کردن منم و دلی که با گذشته هاش درگیره و توی آینه جای من غریبه ای می بینه روی شیشه ی همه پنجره ها این روزا با غم هر نفسم بخار شک می شینه همه ی کتابا مو هیزم یه شومینه کن که دیگه حسرت لبخند تلمبار نشه کاش می شد دلی که تو رویایی شیرین غرقه هرگز از خواب خوشش نپره بیدار نشه توی دنیایی که با بچگیام بیگانه س واقعیت همیشه تلخ تر از کابوسه جون پناه من و تو فقط همین ترانه هان که می تونن لبا رو آشتی بدن با بوسه
      • سلام به خانم جزایری و همه ی دوستان.ممنونم مهیا جان که وقت گذاشتی و نقدی به این کمال رو روی این ترانه نوشتی.این یعنی ترانه ی خانم جزایری به حدی رسیده که قابل همچین نقدی هست و بدون شک همونطور که من استفاده کردم خانم جزایری هم بی بهره نخواهد بود.فقط در مورد این شومینه عرض کنم که با امین شیخی موافقم.این نمیتونه حشو باشه چون دقیقن داره به شومینه ای که کنارش نشسته اشاره میکنه.هرچند میشد این رو هم ننوشت ولی این نظر و سلیقه و حق ترانه سراست که کنار شومینه نشسته باشه.در مورد تمام یا تموم هم هیچ فرقی نمیکنن و هیچکدوم غلط نیستن و اینم باز برمیگرده به نظر شخص ترانه سرا و ایراد نیست مهیا جان.بستگی به جمله ای داره که بیان میکنیم.گاهی تمام بهتره و گاهی تموم. کار عمیقی بود خانم جزایری.اما من این دست نوشته هارو ترانه نمیدونم.میشه بهش گفت شعر محاوره.به هر حال از بقیه کارایی که ازتون خوندم حرفای بیشتری برای گفتن و تفکر داشت.گفتنی هارو هم که مهیا لطف کرد و ریزبینانه نقد کرد و منم زیاده گویی نمیکنم. ببخشید وارد بحث شدم.موفق باشید
      • سلام آقای معظمی عزیز. منتظر حضور و نظر ارزشمندتون بودم.راستش من هنوز خیلی از کلمات تو ذهنم هست که برام مشخص نیست محاوره محسوب میشن یا نه. مثلا هراس که زیاد هم تو ترانه های روزبه بمانی استفاده میشه به نظرم بیشتر به زبان معیار نزدیکه. نظر شما و بقیه دوستان چی هست راجع به تشخیص کلمات محاوره از معیار؟.
      • بعضی کلمات رو آقای بمانی استفاده کرده که محاوره نیست اما لطمه ای هم به زبان ترانه و ساختارش نمیزنه که هیچ،گاهی به جور کردن قافیه ی جدید هم منجر شده و کارشون رو راحت کرده.خب این خوش سلیقگیه آقای بمانی میتونه باشه.مثلن حمیدرضا صمدی هم واژه ی تشویش رو تو کار آغوش (معین) استفاده کرده که من به شخصه دوسش دارم.یچیز دیگه ای هم که هست اینه که اگر کسی جز روزبه بمانی این کار رو انجام بده یحتمل با نقد های تندی روبرو خواهد شد.ولی به هر حال این کلمات خیلی کم هستن و خب من به شخصه ترجیح میدم کمتر استفاده کنم.یجورایی ریسکه.ریسکی که اگه بی نام و نشانها انجامش بدن معمولن شکست میخوره. در مورد تمام و تموم هردو درسته همونطور که عرض کردم.بسته به جمله ای که داریم و بسته به ملودیه کار میتونن جایگزین هم بشن. خانم جزایری روزهای دوشنبه ساعت ۵ اگه اشتباه نکنم جلسه ی شعر اوستا هست به مدیریت امیر یگانه.بچه های قوی کم نیستن اونجا.من این هفته در جلسه حضور خواهم داشت.اگر دوست داشتین تشریف بیارید خالی از لطف نخواهد بود.مکانشم ۴ راه اوستاس داخل ارشاد.
      • خیلی ممنونم رضای عزیز... شما سروری برادر خب سلیقه ها متفاوته و هرچی که من یا شخص دیگه ای می گیم لزوما نباید تماما درست باشه ..منم نظر شخصیمو و اندک سوادی که دراین زمینه داشتم رو با انیس جان در میان گذاشتم . از لطف همیشگیت ممنون داداش خوبم برقرار باشی
    • بانوجان سلام خیلی ازدیدنت خوشحالم توروخداازاین کاراونقدای زیبا پای کارمنم داشته باشین بانو موفق باشین
  • سلام خانم جزایری مثل همیشه زیبا بود؛ لذت بردم. ممنون و فقط منم با آذین بستن زیاد موافق نیستم. شاد باشید و برقرار
    • سلام امین جان. من هنوز تو محاوره بودن یا نبودن خیلی از کلمات شک دارم. زینت دادن خوبه بجای آذین بستن؟یا تزیین کردن.
      • بنظر من تزیین هم زیاد محاوره نیست، زینت هم همینجور...
      • تو محاوره تزیینو بکار میبریم. می خوام اتاقمو با گل تزیین کنم. درسته؟
      • نظر من رو بخواین: "تزیین" بهتره نسبت به آذین و زینت... یا شایدم بشه ترکیب ساخت: میخوام امشب اتاقو گُلبارون کنم. البته این فقط یه مثال بود که مثال خوبی هم بنظر نمیرسه! ولی میخوام بگم حتماً نیاز نیست از همون سه واژه استفاده کنید. مطمئنم زبان فارسی به اندازه ای گسترده هست که کسی لنگ یه مصرع نمونه... مطمئنم شما اینقدر باهوش هستین که با یه کم فکر کردن؛ این مصرع رو به بهترین شکل بنویسین.
      • مرسی امین جان. لطف میکنی راهنمایی می کنی. در مورد اون بحث وزن که داشتیم هنوز یه سوال تو ذهنم هست. موقعی که تو گیومه میذاری این عبارتو تو گوگل سرچ می کنی: "مستفعلن مفاعلن مستفعلن فعل"صدها سایت میان که این وزن رو با ذکر مثال ذکر کردن. هنوز به نتیجه نرسیدم که این وزن وجود داره تو اوزان عروضی یا اشتباهه.
      • یادم میاد یه مطلبی از سیمین بهبهانی خوندم که میگفت: من اولین جمله ای که به ذهنم میرسه رو تبدیل به وزن میکنم. یعنی این هم یک وزن هست که مورد استفاده قرار گرفته ولی من تا به حال همچین وزنی رو در اوزان عروضی معروف ندیدم؛ در کتاب عروض و قافیه ی دکتر شمیسا هم همچین وزنی وجود نداره. القصه میخوام میخوام بگم که همچین بحر مثمن مضارع مکفوف محذوف این وزنی که میگین نیست و همچین وزنی رو نمیشه در بحرهای عروضی پیدا کرد. امّا کسانی بودن که همچین وزنی رو یه جورایی ابداء کردن و کاربرد پیدا کرده فعلاً... در مورد این وزن من نمیتونم بیشتر از این نظری بدم چون صلاحیتش رو بیشتر از این ندارم و باید یک نفر که واقعاً عروض رو کاملاً مطالعه کرده جوابت رو بده! شما یا همون شاعری که مثال زدین اگه از مصرع اول رو همین وزن "مستفعلن مفاعلن مستفعلن فعل" شعرتون رو تا آخر مینوشتین هیچ مشکلی نبود. امّا اینکه مفاعلن رو گاهی تبدیل به مفاعلُ کنید کار درستی نیست و در اختیارات همچین چیزی وجود نداره... راستش اگه قانع نشدین من به شما حق میدم و میگم باید از یک نفر که زندگیش رو صرف ادبیات و عروض کرده سوالتون رو بپرسین. و در آخر به این وزن نگاه کنید: "مستفعلن مفاعلن مستفعلن مفاعلن" و حالا تبدیل شده به: "مستفعلن مفاعلن مستفعلن م فا ..." یعنی یک وزن دوری بوده ولی قسمتی از رکن آخر حذف شده. و این با "مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فعل" کاملاً متفاوته...
      • یه چیز دیگه ای که فک کنم بتونه هم منو روشن تر کنه و هم شما رو؛ این مسئله در اوزان عروضی هست: در عروض ما سه دسته وزن داریم که ۱٫متفق الارکان ۲٫متناوب الارکان ۳٫ مختلف الارکان اما در عروض دسته ی سوم رو قبول ندارن و به همین خاطر بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف رو یعنی: "مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فعل" یا "مفعول فاعلات مفاعیلُ فاعلن" رو سعی دارن یه جوری تبدیل به متفق الارکان یا متناوب الارکان کنن. در این حالت دو راه دارند که یکیش تبدیل این وزن به : "مستفعلن مفاعلن مستفعلن مفا" هست که از رکن "مفاعلن" در اخر این وزن یک قسمت رو حذف کردن و شده: "فَعل". و چرا "مفاعلُ" به "مفاعلن"تبدیل شده؟! چون "مفاعلُ" در رکن دوم قرار گرفته و به عبارتی در آخرِ اولین دورِ این وزن قرار گرفته! و در این حالت به ضرورات وزن میتونیم هجای کوتاه و کشیده رو در آخر هر مصرع هجای بلند محسوب کنیم. یعنی: "مستفعلن مفا"علُ"(علن) مستفعلن فعل" که "فعل" همون مفاعلن بوده که قسمتیش حذف شده و به همین خاطر بهش میگن محذوف. در کل: "مستفعلن مفاعلن مستفعلن مفاعلن" و راه دوم تبدیل آن به: "لاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن" که اگه دقت کنی میبینی در کن اول دو هجای کوتاه حذف شده و همینطور باید رکن آخر هم یه قسمتیش حذف بشه... به هرحال بازم با این همه پیچش در این وزن نمیشه "مستفعلن مفاعلن مستفعلن فع" رو به طور یقین "مفعول فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن" دونست؛ چون فرقشون زمینه تا آسمون اولی متناوب الارکانه و دومی نیست. و فقط با اختیارات و ضرورات وزن میشه این وزن رو یه جوری شبیه هم دونست. این هایی که گفتم فقط نظرات شخصیم بود.
      • ببخشید وارد بحث میشم...آخه از جمله امین شیخی عزیز تعجب کردم و شاید اشتباه تایپی بوده که نوشتن « در عروض مختلف الارکان رو قبول ندارند » مگه همچین چیزی امکانپذیر هست داداشم ؟ هرگاه تمامی رکن های تشکیل دهنده ی یک مصراع با هم مساوی باشند یا تنها رکن آخر با سایر ارکان مساوی نباشد، وزن آن مصراع را متفق الارکان می نامند هرگاه رکن های اول و سوم از مصراعی با هم یکی باشند ، وزن آن مصراع را متناوب الارکان می نامند هرگاه بین ارکان سازنده ی یک مصراع ، تناوب یا توالی وجود نداشته باشد ، وزن مصراع مذکور را مختلف الارکان می نامند از ترکیب ارکان ، بیش از سیصد وزن حاصل می شود که سی و یک وزن از این اوزان بسیار رایج تر از بقیه هستند. به همین دلیل در کتب آموزشی عروض نیز غالبا از همین سی و یک وزن نام برده می شود. اوزان متفق الارکان : ۱/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ۲/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۳/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۴/ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ۵/ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۶/ فعلاتن فعلاتن فعلن ۷/ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ۸/ مفاعیلن مفاعیلن فعولن ۹/ مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن ۱۰/ مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن ۱۱/ مفتعلن مفتعلن فاعلن ۱۲/ فعولن فعولن فعولن فعولن ۱۳/ فعولن فعولن فعولن فعل ۱۴/ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن اوزان متناوب الارکان : ۱/ مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن ۲/ مفعولُ مفاعیلن مفعولُ مفاعیلن ۳/ فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن ۴/ مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن ۵/ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن ۶/ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ۷/ مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن ۸/ فع لن فعولن فع لن فعولن ۹/ فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن ۱۰/ مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فع ۱۱/ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ۱۲/ فعلاتن مفاعلن فعلن اوزان مختلف الارکان : ۱/ مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن ۲/ مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فَعَل ۳/ مفعولُ مفاعلن مفاعیل ۴/ مفعولُ مفاعلن فعولن ۵/ مفعولُ مفاعیل ُ مفاعیلُ فعولن یا این سخنی که شما فرمودید رو من نشنیدم که برام عجیب بود یا منبعی که ازش استفاده کردید رو تا حالا مطالعه نکرده ام. با سپاس
      • سلام مجدد... خواهشم میکنم شما خودتون صاحب مجلسید در مورد اون جمله: «قبول ندارن» با استناد بر کتاب دکتر شمیسا... ارجاع به صفحه ی ۲۳ کتاب عروض و قافیه از دکتر شمیسا و فک کنم متوجه ی عرائض بنده نشدید. اوزان مختلف الارکان بخاطر سختی در تقطیع؛ آن را سعی میکنن به صورت متفق الارکان و یا متناوب الارکان تقطیع کنند که بنده هم مثال زدم. مثلاً وزن: مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل(مفعول فاعلات مفاعیلُ فاعلن) رو اینجوری هم تقطیع میکنن: "لاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن" آیا این همون "مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن" نیست. من این نوشته هارو با برداشت شخصیم از کتاب سیروس شمیسا نوشتم. و اینکه قبول ندارن به این معنی نیست که اصلاً وجود نداره یا ازش استفاده نمیکنند. منظور این بود که در تقطیع سعی میشه جوری دیگر عمل کنند. در مورد متفق الارکان بودن و متناوب الارکان هم بنده کاملاً مطلع هستم که چگونه هستن. بازم ممنون
      • بله حق با شماست.من کتاب عروض دکتر شمیسا و همچنین دکتر شایگانفر هم دیدم هردو بزرگوار معتقد به این هستند که مختلف الارکان که قدما بکار برده اند صحیح نیست و در واقع یا متف الارکان و یا متناوب الارکان هستش. اما دکتر عباس ماهیار در عروض فارسی ، این سه ارکان رو آورده و هیچ اشاره ای هم به نادرست بودنش نکرده . قابل ذکره که منبع دکتر حمید رضا شایگانفر عروض دکتر شمیسا بوده است . در حال حاضر عروض دیگه ای در دسترسم نیست .. اما فرموده شما صحیحه چون از شمیسا نقل کردید. روزگارتون خوش
  • سلام انیس عزیزم...خیلی کارت دوس داشتنی بود....واقعا واسه منم همینطوره که به زیباترین شکل تو کارت عنوان کردی..... ممنون از ارسالت عزیزم..مانا باشی...
    • سلام مریم عزیزم. میدونی چیه دوست خوبم؟ حتا کسایی که اعتقادی به مذاهب و معجزات ندارن دوس دارن تمام اصول و فروع دین واقعا حقیقت باشه.چون واقعیت تلخ خارج از ادیان جهان وحشه که همیشه قوی تر زنده می مونه وضعیف تر از بین میره. مرسی که بهم سر زدی.
      • دوست ندارم وارد بحث بشیم چون شما دوست ندارین. بعدشم اینجا فضا ادبیه و جای این بحثا نیست. من از ترانتون فهمیدم هنوز وابسته و دلبسته ی اون چیزایی هستین که قبلا بهشون معتقد بودین. اگه این درست باشه دو احتمال میدم. یا دلبستشونین که از چیزایی که دارین میشنوین و برخلاف قبله سرخورده شدین و فک میکنین بهتره به همون اعتقادات رویایی قبلتون برگردین و تو حال و هوای گل و بلبل باشین و به واقعیت ها فکر نکنین. یا فکر میکنین اون اعتقادات رویایی قبل درست بوده فقط به خودتون ایراد میگیرین که چرا این شک ها دلتونو سرد کرده و مانع تابش نور گرما بخش ایمان شده. من با این دو تقسیم بندی حتما تو دسته دومم و احتمال زیاد میدم شما جزو دسته ی اول.
      • بله من دلم تنگه برای کودکی و سادگی اون موقع که افسانه ها رو جوری باور می کردم که انگار خودم با چشم دیدمشون. ولی برگشتن به اون دوران موقعی که عقلتون عادت میکنه هیچ چیزی رو بدون چون و چرا و استدلال قبول نکنه غیرممکنه. در واقع این ترانه از یه آرزوی محال صحبت میکنه. من از بحثای مختلف بدم نمیاد. ولی خوب اینجا اگه بحثای دیگه پیش بیاد و زیاد گسترده بشه هم خودمون هم دیگران از هدف اصلیمون که ترانه و ادبیات هست دور میشیم.
  • سلام خانم جزایری واقعاً هر دفعه پای کاراتون میام شگفت زده بازی با کلمات و ساختار کلامی ترانه هاتون میشم و بسیار بابت این موضوع بهتون تبریک می گم.... ولی نمی تونم نگم که تا به حال هیچ کدوم از ترانه هاتون حرف دل من نبوده و گروه خونیه ترانه هاتون به من نمی خوره... .......موفق باشید........
    • سلام آقا حامد عزیز. آخه ترانه های من هیچ کدوم شبیه هم نبودن. عجیبه که نه تو مسایل اجتماعی با من اشتراک نظری داشتید نه سیاسی نه عاشقانه.حد اقل با عاشقانه هام ارتباط برقرار کنید.مگه اینکه معتقد باشید "عشق کشکه".
  • درود بانو جزایری خیلی عالی بود تصویر سازی های زیبایی داشت احسنت البته یه چند تا سوال برام پیش اومد (سوال نه نقد که من نقد بلد نیستم) ولی از اونجایی که شما به بنده خیلی لطف دارید بی خیال شدم موفق باشید خسته م از جنگ و جدل با دل بی تابی که منطق غمزده اونو از ترک پر کرده می میرم برای اون خونه ی گرم و روشن که حالا تمامشو سرمای شک پر کرده
    • سلام آقا نیما. سوالاتتون رو بپرسید. گذشته ها گذشته. همیشه میشه احساس های تازه ای داشت. هر روز روز تازه ای هست. من اصلا به دلخوری های قدیمی فکر نمی کنم. شما هم فکر نکنید. احتمالا بند آخر ترانه براتون جای سوال داره.
      • نسبتی بین منو دیوارای سنگی نیس روح شفاف منو قابی واسه آیینه کن من کلا این بیت برام مبهم بود یعنی ارتباط بین دیوار و ایینه و روح پیدا نکردم شک چرا باید سرد باشه ایا دلیل خاصی داره یا فقط برای ایجاد تناقض با مصرع قبل اورده شده آذین بستن قشنگه ولی فکر کنم خیلی محاوره ای نیست
      • شما آیینه رو نماد دنیای مجاز و غیر واقعی تصور کنید.دیوارای سنگی رو با توجه به بندای قبل چارچوبای خشک منطقی و واقعی فرض کنید. کل ترانه خستگی شاعر رو بیان میکنه از تنگنا و تلخی دنیای واقعی و علاقه به غرق شدن تو رویا و همبوسه شدن با ترانه ها. آذین بستن ممکنه محاوره نباشه. احتمالش هست. میدونم بازم سوال دارید. بپرسید.
      • جواب سوال دوم در خصوص شک رو ندادید جسارتا
      • ببینید.شاعر توی دوران بلوغ دلگرم بوده به افسانه ها و رویاهای زیبایی که باورشون داشته و وقتی بزرگتر میشه و دانشش با خوندن کتابا بیشتر میشه و با بی رحمی دنیای واقعی روبرو میشه و فلسفه بجای روشن تر کردن ذهنش ترس از بیهودگی دنیا رو به جونش میندازه احساس سرما میکنه. میگه دلم تنگه برای خونه ای که با خیالات کودکانه روشن و گرم بود و حالا با شکی که به همه دانسته های قبلیم دارم احساس سرما و بی پناهی میکنم.
    • خیلی جالب بود دمت گرم. حسابی مارو خندوندی. خدابخندونت. خخخخخخ
      • به قول مایده جون خدا این خنده رو از شما نگیره.
      • شرمنده که نگفتم کی بود ما رو خندوند. البته اون بنده خدا هم تقصیری نداشتو منم مسخرش نکردم. ولی آقای سکوت فرمودن سوال پیش اومد من منتظر سوالاشون بودم یکهو گفتن چون لطف دارین نمیپرسم باعث خنده ما شد. همچین غافلگیری جالبی داشت.
  • سلاام هیییییی. دست رو دلم نذار که خونی میشه. الآن تحت تاثیرم بعدا میام با بولدوزرم. آفرییییین.
    • سلام. بلا به دوووور. ممنون از حضورتون.
      • سلام دوباره. بلایی نیست. تحت تاثیر ترانتون بودم. نوستالژیک بود. با اینکه دوست ندارم غم گذشته رو بخورم ترانتون کاری کرد بخورم. از این ترانه ها باز بگین لطفا. یه غبطه ای که به شما میخورم اینه که حرفای دلتونو تو ترانه میزنین. ولی من توانشو ندارم.
      • سلام آقا مصطفی.مطمینم شما هم یه سال دیگه میتونید هر موضوعی تو دلتون هست رو به ترانه تبدیل کنید.تو همین مدت کوتاه که تو آکادمی بودید طرز صحبتتون خوب شد و حالا مثل شاعرا صحبت میکنید نه افراد بیگانه با ادبیات.پس خیلی میشه امیدوار بود بهتون.
      • خخخ اینکه چطوری صحبت میکنم به خاطر حساسیت های بچه های اهل ادب و هنره. وگرنه من تغغیر نکردم. پسرفت چرا پیشرفت نه. اونیم که بتونم هرچی میخوام بگم معلوم نیست. چون سالهاست که ترانه میگم. غیر از اینا تیکه ظریفی تو جمله هاتون بود که خیلی نرم از ساده از کنارش میگذریم.
  • سلام! چقد حرف گوش کن بودی و خبر نداشتم! عکست خعلی نازه تغییرش نده واما ترانت حرف نداشت...الان حس همزاد پنداری شدید دارم... یکی از بهترین ترانه های امشبه •••••موفق باشی•••••
    • سلام مایده جونم. چشم عکسو تغییر نمیدم. فقط قبل از اینکه آقای یاران تذکر بدن من بهت بگم همذات پنداری باید باشه. مرسی که سر زدی. منتظر ترانه های قشنگ خودت هستیم.