"غرق مردابی"

ازاین همه احساس ابی سهم من شد یک لیوان " غم" می گویند:گوارای وجودت

یه احساسی به من میگه
که قلبت غرقه مردابه
درخته عشق تو بازم
زمستونی شدو خوابه
توباغه سبز دنیامی
ولی حالا یه پاییزی
مث مردن یک ادم
مث شعرم غم انگیزی
قدم می زنی با وهمم
ببین من,خود من اینجام
نمیبینی دل و بازم
نمیبینی خیس چشمام
تو می گی دوستم داری
ولی جملت پراز درده
هوا برفاشو می باره
هوای قلبتم سرده
تواز پوچی واسم می گی
که به اینده بدبینی
همش واسه تو می میرم
تو مرگم رو نمی بینی…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی کوثر عابدی

من دختری ازدیار سرسبز سوادکوه هستم کارشناسی ارشد فقه و حقوق، علاقمندبه شعر و ترانه... *من یک تیرماهی هستم احساسی سرشار، خیالی پرازحسرت، وامید به پرواز شکوهمندی دارم... facebook.com/kosarAabedi 2213instagram.me//-.kowsar_abedi_72@https://telegram.me/Kowsar