ااا = درد

زندگی مون یه فیلم کوتاهه
توی اکرانِ تلخ هر روزه …
من که تسلیم رنده ی دردم
تکه هام توی تابه می سوزه

خواهرم متن مشق چشماش و
به خدا پُست می شه تو بالکن !
من یه شاعر شدم ، تو گِل موندم
حافظه ام مونده زیر این کاربن.

مادرم دود می شه تو مطبخ
پدرم توی هر پک سیگار
زندگی مون شبیه سلوله
جای مشتام مونده رو دیوار !

توی هر آینه با خودم قهرم
عشق بی وقفه قیمتش چنده ؟!
به خدا هم دهن کجی کردم
تف به دیروز ؛ تف به آینده !

ته کشیدم به تلخی قهوه
فالمون بسکه نخ نما شده بود
مثل یک فیل مرده رو آبم !
همه چی توی گریه جا شده بود.

مادرم وصله کرده رو لبهاش
ژست لبخندهای دنیارو
رنگ قرصاش هی عوض می شه
داره از یاد می بره مارو …

پدرم گریه می کنه هر شب
آرزوهاش و توی دسشویی
خواهرم قول داده مرد باشه !
خوب می فهمه درد یعنی چی !

زندگی با ترانه هامون ، پَر !
دور آتیش ، قصه هامون ، پَر !
توی این فیلم تلخِ مستهجن
همه چی پوله ؛ آب – هوا – نون ، پَر …

هی هرم قد کشید به جای اِرم !
بردگی مون همیشه حاشا بود
روحمون مُرد – ما تبر خوردیم .
مرگِ ایستاده با درختا بود …

یادمون رفته تیغ می بُرّه
مثل گوسفند زنده موجودیم !
بوسه زد کارد استخوونارو
بسکه ما فکر نون شب بودیم !

اونکه ما رو تو قصه ها جا داد
فک نمی کرد ، زشت و نامردیم
قصه گو رو تو قصه سوزوندیم
بعدِ سهراب آب و گِل کردیم !

ما دویدیم… game over … مُردیم !
زندگی تا ابد مجازی بود
توی دنیای سرد ماشینی
خط تولید “‌بچه سازی “‌بود !!

* * *
گم شدم … توی غار خوابیدم
مشت دنیا برای ما وا شد
خواهرم دور میله می رقصه !
پدرم مُرد … مادرم تا شد !!

زندگی با ترانه هامون ، پَر !
دور آتیش ، قصه هامون ، پَر !
توی این فیلم تلخِ مستهجن
همه چی پوله ؛ آب – هوا – نون ، پَر …

* از پدر و مادری که ندارم
و خواهری که هیچ وقت نداشتم
بسیار ممنونم !

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...