"قهوه تلخ روزگار"

یه فنجون قهوه شدم که
پر از تلخیه روزگاره
تپش های پوچ دلی که
همش سردی وانتظاره
مث مرغ عشق مریضی
که جفتش تواغوشه مرگه
هوای خشن توسرم که
همش سردو برف وتگرگه
صدای یه جیغی تو بادم
کسیم که مونده توجاده
مث کلاغ مرده ای که
تومردابه جنگل افتاده
یه ادم که یخ زدکنارم
من قطب جنوبم , همیشه
گرفتار مرگم ولی نه
همه میگن خوبم ,همیشه
دلم بیمار درد عشقه
لبم زخمییه تیر حسرت
شکنجه شدم توی دردام
شکنجه واسم می شه عادت….

دل نوشته:
شلاق دردو اروم رودلم بزن….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی کوثر عابدی

من دختری ازدیار سرسبز سوادکوه هستم کارشناسی ارشد فقه و حقوق، علاقمندبه شعر و ترانه... *من یک تیرماهی هستم احساسی سرشار، خیالی پرازحسرت، وامید به پرواز شکوهمندی دارم... facebook.com/kosarAabedi 2213instagram.me//-.kowsar_abedi_72@https://telegram.me/Kowsar