بانــــــــــــو

بیا بانو باز امشب به خوابم
بیاو کابوسا رو خط خطی کن
بیا یه فکری واسه درد و رنجم
واسه این غصه های لعنتی کن

بیا بانو ببین باز کم آوردم
جلوی حمله ی بغضای سنگین
دلم گریه میخواد توو آغوش تو
توی این لحظه ی پردردو غمگین

جهنم شده بعد از رفتن تو
جهان مردی که داری میبینی
به هردوس داشتنی مشکوک میشه
اگه این لحظه ها پیشش نشینی

بیا بانو یه امشب رو دوباره
عاشق باش و منو باعشق صداکن
بعدش خواستی برو ای نازدونه
راه زندگیت و از من جدا کن

اگه خواستی برو حرفی ندارم
ولی این آخرین ثانیه رو باش
نذار حسرت بشه یارو رفیقم
نذار تکیه کلامم بشه ای کاش…

بمون بانو همین یکشب رو بامن
اگه حتی میدونی خیلی سخته
آخه تو جای من نیستی بدونی
همه آرزوهام بر باد رفته

بیاولمس کن تنهایی هامو
بشین تامن یکم آروم بگیرم
بعدش خواستی برو،خدابه همرات
توو بند آخر این شعر میمیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مائده نجفی

فردا شاید بروم و به این زودی برنگردم فقط آب تنگ ماهی را عوض کن و هر وقت قهوه خوردی از یاد نبر ته فنجانت را نگاه کنی نیستم ، اما قرارمان را فراموش نکن هرگز بی من فروغ نخوان یکی از همین روزها دوباره به رویایت باز خواهم گشت با گیسوانی خوشبخت تر از پیش maedehnajafi424@yahoo.com