سوخته

همه چیز آروم بود
آسمون می خندید
نه کسی اخمی داشت
نه کسی می جنگید
تا که چشمی نا پاک
دلامون رو چش(چشم) زد
روی لبخند ما
مهری از باطل زد
یه نفر رذل پست
یه نفر بی …..
یه نفر که حتماً
می بینه شب کابوس
اومد و رنگو از
روی گلهامون چید
جای عطر بوی «سود»
توی باغچه پیچید
چندتا گل می سوختن
باقیشون هم لرزون
دلخوشی هاشون رو
برده بودن ارزون
این درسته گل بود
که توی باغچه سوخت
ولی شرم و دردو
روی ما مردا دوخت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: