آغوش

آغوش
…………………………..

نمی دونی ؛چه قلبی پیش تو گیره؟
واست از غصه دق کرده
داره از دوری می میره
؛
نمی دونی
چه قلبی پیش تو گیره
داره بهونه هاتو؛ اینجا می گیره

نگاهش کن؛ تو زندونه
که بی تو پا به زنجیره
نمی ره خاطرت از یاد
واست بهونه می گیره
؛
چه آغوشی واست وا کرده این دل
بیا آغوش وا کن ؛ تمنا داره این دل

تو می دونی دلم پیش تو گیره
بهونه هاتو هر لحظه می گیره
خزون سرنوشت اینجا نوشته
که آخر از غمه دوریت می میره
تو می دونی دلم بی تو چه آشوبه عزیزم
دلم مثه یه دریا موج می کوبه هنوزم
*
نمی دونی چه دلتنگم برای اون نگاهت
نمی دونی چقد موندم من اینجا چش براهت
نمی دونی غروب و ساحل و دریا چی میگن از غم من
نمی دونی شکسته بی تو اینجا ؛ پیکر من

تو از دلتنگیام خبر نداری
تو اشکای منو باور نداری
تو عاشق نیستی
که واسه عشق ؛ اشکی بباری

تو از دلتنگیام خبر نداری
چه می دونی تو از چشم انتظاری؟
*
تو اینجا اسم عاشق رو صدا کن
که عاشق از خداست ؛ آغوش وا کن
منو دریاب در این دنیای حسرت
که بی تو هم شکسته طاق نصرت
؛
تو دریا باشو من هم ساحل تو
به این ساحل بزن صد موج زیبا
ببر از پیش روم رنگ غروبو
تو بشکن بغض مونده تو گلومو

ترانه سرا : سید هادی سجادی – تهران – بیست و ششم مرداد ماه یکهزارو سیصد و نو سه .

از این نویسنده بیشتر بخوانید: