تنهایی مطلق

من از جنس تنهایی مطلقم
من از بطن تاریک این خلوتم
به شب گریه های پر از آرزو
به فریاد بی هم صدا عادتم

توو شب های شعر منو بی کسی
تموم وجودم پر از قافیه
همین که یه تصویر بسازم ازین
سکوت پر از حسرتم کافیه

یه عمره به سختی نفس میکشم
توو زندونی که تاروپودش غمه
توو خاکستری های ذهنم فقط
هجوم جهانی پر از ماتمه

دچار یه احساس گنگم همش
یه عمره فراری شدم از خودم
یه عمره که بیزارم از آسمون
شبیه غروبای پاییز شدم

منم از یک جهانِ پر از غربتم
یه شعرِ گمم توی این واژه ها
همون آشنای با این حس تلخ
یکی که فراری شد از آدما
با سپاس بیکران از دوست عزیزی که ایده اصلی این ترانه رو ایشون به من دادن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مائده نجفی

فردا شاید بروم و به این زودی برنگردم فقط آب تنگ ماهی را عوض کن و هر وقت قهوه خوردی از یاد نبر ته فنجانت را نگاه کنی نیستم ، اما قرارمان را فراموش نکن هرگز بی من فروغ نخوان یکی از همین روزها دوباره به رویایت باز خواهم گشت با گیسوانی خوشبخت تر از پیش maedehnajafi424@yahoo.com