از غمِ دوریِ عرش و از غمِ اهلِ زمین

آتشی دارم به دل در غمِ جانانم حسین
ذره ذره می رود همراه اشکم نورِ عین
از غمِ اَشبَهِ مردم به رسول اللهِ دین
که فرود آمده بر فَرق جلیلش تیغِ کین
از غمِ ماهِ بنی هاشم و آن سردارِ یار
که به صورت بر زمین،آمد زِ زین،آن تک سوار
از غمِ زینبِ کبری ، تکیه گاهی بس شکیب
لب به رگ های برادر ، روی نِی شِیب ال خَضیب
از غمِ قنداقه ی خون، بر سرِ گلدسته، گل
آسمان خون را گرفت و بعد از آن شد گریه کن
از غمِ ابن الاَخی و کشتن قاسم او
خوردنِ قسم به مادر ، اذنِ میدانِ عمو
از غمِ غُربتِ مسلم ، غُصه ی طفلان او
کرد تا روز قیامت کوفه را بی آبرو
از غم تیرِ سه شعبه، از غمِ مَشکِ پر آب
از غمِ لب تشنه بودن ، از دویدن تا سراب
از غمِ آتشِ خیمه ، از غمِ شمر لَعین
از غمِ دوریِ عرش و از غمِ اهلِ زمین

«صل الله علیک یا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)»
التماس دعا/

از این نویسنده بیشتر بخوانید: