دختر قصه

دختر قصه

تو این آشفته بازاریه قصه *** دل_ دختر قصه غرق خونه
واسه زخمی که رو قلبش نشسته* **پر از گریه پر از حس جنونه

به دونبال یه مرهم واسه زخماش *** به هرجایی که میشد رفت و پر زد
ولی هر کی رسید به جای مرهم *** بهش یه زخم تازه تر می زد

دلش می خواست از این فردای بیرنگ ***بره پرواز کنه تا که رها شه
تا از دردای بی درمون این شهر***تا هر جای که می تونه جدا شه

ولی یادش نبود اون دخترک که *** پر پروازش و یک عمره چیدن
بجای بال پروازش یه عمره *** رو پاهاش نقش زنجیر و کشیدن

دل دختر قصه، غصه داره*** از اینکه بال پروازی نداره
از اینکه اون باید تا آخر عمر*** تو این شهر دروغ دووم بیاره
دلش ترسیده از مردای شهرش *** همه کابوسش بارون اسیده
انگاری چشمای نامردای این شهر *** نمی تونه اون و زیبا ببینه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: