تکنفر،لبِ کاریز

بعد گفتن حرفا……بعد کشتنِ واژه
باز شد…
پای سکوتم باز….
بعد عمری دروغ و دروغ
دوباره….
داستانِ صداقت، آغاز…
با نگاهی به عشق فهموندم…
بسه دیگه آغاز،بی یاری……..بسه دیگه بی سرانجامی
حتی بدون لحظه ای شادی
چشیدنِ هزار ناکامی…
دیگه بسّه سفر به تنهایی……دیگه بسّه نشستنِ تنها
روی تنگ،نیمکت پاییز…
شنیدنِ صدای شرشرِ آب…
روی تکنفر،لبِ کاریز……
بعد گفتن حرفا……بعد کشتنِ واژه
باز شد…
پای سکوتم باز….
بعد عمری دروغ و دروغ
دوباره….
داستانِ صداقت، آغاز…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: