عاطفه ونقش آن در ترانه

عاطفه

از اجزاء مهم ترانه

جمع آورنده :احسان سلطانی

پس از تخیل و زبان به سراغ " عاطفه " می رویم.
عاطفه یا احساس زمینه ی درونی و معنوی شعر است، به اعتبار کیفیت برخورد
شاعر با جهان خارج و حوادث پیرامونش.

مثل این که از پنجره به بیرون نگاه کنیم و ریزش باران یا سقوط یک برگ یا
دیدن یک حادثه در خیابان ما را متأثر می کند و ذهنیات ما تا مدتی در پیرامون آن
حادثه جریان می یابد.

ناگفته پیداست که نوع عواطف هرکسی، سایه ای است از " من " او.
بر این اساس می توان ، در یک چشم انداز عام، " من " ها را در سه گروه عمده و
اساسی تقسیم کرد:

" من " های فردی و شخصی، مثل من اغلب گویندگان شعر درباری و بعضی شعرهای
عاشقانه ی رمانتیک در دوره ی اخیر و چه بسیار من های دیگر.
اگر بخواهیم از قدما مثال بیاوریم، مسعود سعد سلمان یکی از نمونه های
این گونه "من" شخصی است.
او در یک قمار سیاسی که برای رسیدن به شغل و پست امارت یا وزارتی،
بازی کرده باخته و محبوس شده است. تمام شعرهای او بر محور او حرکت میکند ." من " شخصی

" من " های اجتماعی
که حوادث پیرامون را در قیاس با زندگی و خواست های
شخصی خود نمی سنجند، بلکه مجموعه ای از هم سرنوشتان خود را در برشی
زمانی و مکانی معینی در نظر دارند و اگر " من " می گویند شخص خودشان منظور نیست.
در قدما ناصرخسرو نمونه ای از این گونه " من " هاست و در عصر اخیر اغلب گویندگان
مشروطه و معاصر.

های بشری(من) و انسانی که از مرز زمان و مکان محدود، فراتر می روند.
برای آن ها سرنوشت انسان و مشکلات حیات انسانی مطرح است،
مانند خیام و مولوی و حافظ و بسیاری از گویندگان شعرهای عرفانی در ادب فارسی.

بی گمان مهم ترین عنصر شعر که باید دیگر عناصر در خدمت آن باشند،
همین عنصر عاطفه است که زندگی و حیات انسانی را در صور مختلف خود ترسیم می کند.

هر چه " من " یک شاعر گسترده تر باشد، ارزش مند تر است.

به سراغ جهان بینی ایرج جنتی عطایی ، شهیار قنبری و اردلان سرفراز در
ترانه هایشان برویم.

گر چه عشق، موتیف ترانه های این سه ترانه سرای بزرگ است اما شاخک این سه
ترانه سرا همیشه نسبت به مسائل پیرامونشان نیز حساس بوده است.
به گونه ای که حتی گاه در ترانه های عاشقانه شان هم، رد پای دل نگرانی های اجتماعی و
سیاسی دیده می شود.

تصویر انواع لحظه های ناب عاشقانه را می توان در ترانه های ایشان دید.
یک دوره ی تقریباً کامل عاشقی را و از دیگر سو هیچ گاه چشمشان را بر تراژدی های
جامعه نبسته اند.

تا آن جا که کم تر فرصت پرداختن به "انسان" ( چونان " انسان" در اشعار خیام ) را داشته اند.
در میان این سه ترانه سرا، اردلان سرفراز به انسان، بیش تر، از دریچه ی عرفان می نگرد
و حتی اگر از ترانه های عرفانی او بگذریم، در سایر ترانه هایش نیز " من " گسترده تری
نسبت به جنتی عطایی و قنبری دارد.

گر چه در بسیاری از ترانه های عاشقانه ی این بزرگان، سوژه هایی همیشگی مانند ابراز
نیاز به معشوق و یا ابراز خشنودی از رسیدن به معشوق دیده می شود و کم تر سوژه هایی
مانند نفرت در عشق و اعلان جنگ به معشوق و یا خشنودی از جدایی و سوژه هایی از
این دست دیده می شود
(مانند سوژه ی بسیار هنرمندانه ی " سفر" و " سادگی مرا ببخش" اردلان سرفراز)،

اما همین سوژه های کلیشه ای
( " ابراز نیاز به معشوق " و " ابراز خشنودی از رسیدن به معشوق " )
نیز معمولاً هنرمندانه مضمون پردازی می شود.

مانند سوژه های " دو پنجره " ، " ماه پیشونی" ، " تحمل کن " ، " بغلم کن" ،
" نفس " و " آبی " و …

ترانه سرایان امروز باید هوشیار باشند که ترانه های عاشقانه یی با سوژه های
" ابراز نیاز واحتیاج به معشوق" و " ابراز خشنودی از در کنار معشوق بودن" بسیار
کلیشه ای شده اند واگر بَناست سوژه ی ترانه های امروزی قرار گیرند باید بسیار زیبا
و حرفه ای مضمون پردازی شوند.

گزینش سوژه های غیرکلیشه ای برای ترانه های عاشقانه می تواند سکوی پرتابی برای
ترانه های امروز باشد.

شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی در بسیاری از ترانه های اجتماعی- سیاسی خود
دیونوسوسی (Dionysian) نیستند.
"امید" در بیش تر ترانه های اجتماعی – سیاسی ایشان دیده می شود به ترانه هایشان رنگ
و بوی آپولویی (Apollonian) می دهد.

" امید " در ترانه های " سیاه پوش ها " ، " قدغن " ، " لالا لالا دیگه بسه گل لاله " ،
" سر کلاس نقاشی " ، " با من از ایران بگو" ، " فاجعه " و …

اما " امید" در ترانه های اردلان سرفراز به شدت ترانه های جنتی عطایی و قنبری نیست.
گر چه در " جهان سوم" ، " هم خونه" ، " لالا لالا گل زیره" و برخی ترانه های دیگرش
نشانه هایی از امید دیده می شود، اما در " به بچه هامون چی بگیم" ، " خواب" ،
" سال۲۰۰۰" ، " نیستی" ، " سال صفر" ، " آشفته بازار" ، " آشفته " ،
" آهای مردم دنیا " و…
به شدت دیونوسوسی است.

بد نیست در این جا به یکی از علل موفقیت ترانه های اردلان سرفراز نیز بپردازیم.
علتی که در بسیاری از ترانه های مشهورش ضعف نسبی زبان و تخیل را
(نسبت به زبان و تخیل در ترانه های جنتی عطایی و قنبری) پوشانده است:

در این بیت از حافظ

رویت کسی ندید و هزارت رقیب هست
در پرده ای هنوز و صدت عندلیب هست

تِم ِ کلی، احساس دست نیافتن است.
خواننده، نخست با این وجه تماس می یابد، نه این که امثال ارتباط بین " صد" و " هزار" یا
ایهام کلمه ی " هزار" برای او مهم باشد.
جزئیات و مسائل فنی را معمولاً منتقدان و مفسران توضیح می دهند.
خواننده فقط مسخر کلیات انطباقی است. ( نقد ادبی – دکتر سیروس شمیسا )

ارتباط برقرار کردن با ترانه الزاماً نیازمند ساده بودن ترانه نیست.
ولی اگر ترانه ساده باشد زودتر بین ذهن و مقصود ترانه سرا انطباق صورت می گیرد و
لذت هنری حاصل می شود.

اما ترانه ی ساده گفتن مانند راه رفتن بر لبه ی تیغ است.
اردلان سرفراز در بسیاری از ترانه های مشهورش توانسته به خوبی از این لبه ی تیغ جان
سالم به در ببرد زیرا ترانه هایش علی رغم سادگی، دچار ابتذال نشده است.

وی در بسیاری از ترانه های مشهورش توانسته همان مفاهیمی را که جنتی عطایی و قنبری
با کمک زبان قوی و تخیل مناسب القا کرده اند، القا کند.
قدرت ساده گویی سرفراز به حدی بالاست که قنبری و جنتی عطایی هنگامی که خواسته اند
به ساده گویی برسند، مانند وی موفق نبوده اند

( و البته جنتی عطایی به هنگام ساده گویی موفق تر از قنبری بوده است و در کل
جولان گاه ِ قنبری، جایی است که ترانه هایش هنری می شوند و معمولاً در ترانه های
ساده اش زیبایی چشم گیری دیده نمی شود )

بسیاری از ترانه سرایان امروزی، به دلیل این که به اندازه ی قنبری و جنتی عطایی
قدرت پوشاندن رخت تخیل بر تن ترانه هایشان را ندارند و در " زبان " هم متبحر نیستند،
به ساده گویی روی می آورند.
اما فرق ساده گویی بیش تر امروزی ها با ساده گویی سرفراز این است که نمی توانند
مفاهیم ارزش مند و حرف های گفتنی و ریزه کاری های بزرگ را با ترانه های ساده شان
منتقل کنند.

در اینجا مقاله ی چند هفته ای را به پایان میبرم و
امیدوارم مطالبی که خدمت دوستان ارائه شد مورد استفاده قرار گرفته باشد و
دوستان ترانه سرا با مطالعه ی دقیقتر آن

امیرعلی تاج ( دنیای ترانه ی امروز را ازاین هزیان گویی ها برهانند…)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی