میگی دردامو می فهمی !

میگی دردامو می فهمی
میگی اما دِلت سنگه
واس عاشق شدن قلبت
برای دیگرون تنگه
تو رو هرگز نمی بخشم
تویی که مث ِ طاعونی
شبیه آینه اما
همیشه سردو داغونی
نمک پاشیده رو زخمم
دل ِ دیونه تُ مشتم
بذار اشکال نداره نه !
دوباره کوه رو پشتم
از این عاشق کشی خستم
به این دیونگی بدبین
کسی دردامو یک لحظه
نمی ده بعد از این تسکین
خدایی مردن آسونه
ولی این مرگ ِ تدریجی
داره می سوزونم آروم
نمی گی آخرش چیزی
.

تو رو دارم نمی دونم
بگو چیزی دلم تنگه
نگاهم می کنی اما
نگاهت سایه ی مرگه
مهدی نژادهاشمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

500
۹