لیلا

لــیلا
می دونم لیلا شکستی تو سکوت
بغض چندین ساله مونده تو گلوت

می دونم بغض نفس گیر صدات
حسرت خاطره ها مونده برات

می دونم غربت و باور نداری
نکنه لیلا یه روز کم بیاری

تو غریبی هنوزم تو وطنت
آتیش و لمس کرده دردای تنت

پاشو باز تو این روزای سرد و تنگ
حق تو بگیر مثه روزای جنگ

لیلا تو نشون دادی می شه تو درد
یه زن و تو دل مرد خلاصه کرد
لیلا تو نشون دادی خاک وطن
زن و مرد نمی شناسه وقت نبرد

لیلا آرامش شهر تو مشتته
دعای یه شهر همیشه پشتته

لیلا تو غرور این پیروهنی
تو تموم خاطرات وطنی

لیلا دریا رو تو چشمات می خونم
لیلا پای اعتقادت می مونم

لیلا فردا توی چشمای تو-
نبض خاک ممن نفسهای تو –

تو صبوری مثه نخلای جنوب
تو بزرگی مثه ماه نقره کوب

لیلا تو نشون دادی می شه تو درد
یه زن و تو دل مرد خلاصه کرد
لیلا تو نشون دادی خاک وطن
زن و مرد نمی شناسه وقت نبرد

تـــرانه : مـرتضی رامـندی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مرتضی رامندی

شاعر و ترانه سرا دارای مدرک کارشناسی کامپیوتر ترانه را به صورت حرفه ای از کارگاه استاد کاکایی و بهروز یاسمی و امیر ارجینی و در جلسات استاد سعید بیابانکی آموخته است. morteza.ramandi@yahoo.com ramandimorteza@gmail.com