خـــدایـــی هـــســـت…

فوق العاده به این ترانه تعلق خاطر دارم … دو سال پیش فقط ۲ بیت از ترانه نوشته شد بود ولی تو این روزای تنهایی خدا کمکم کرد تا با این ترانه یه بار دیگه یادم بیاد هنوزم خدایی در این نزدیکیست…

من از دنیای تو دارم به سمت اسمون میرم
دیگه تا خدا راهی نیست چون اون میدونه غمگینم
یه ادم که تنش خستس یه کوه درد میمونه
همه حرفاش مثل برف تو سرمای زمستونه
شاید تقدیر من اینه باید راهی فردا شم
تو دستامو نگیر این بار باید تنهای تنها شم
یه روز گفتم خدایی هست ولی باور نمیکردی
دارم نزدیک اون میشم نمیتونی که برگردی
چقد سخت بود این مدت چقد با بغض خوابیدم
من هرشب تو رویاهام فقط بن بست میدیدم
نمیخوام حرف اخر رو مثه تو بگم و رد شم
یا که مثل قدیما باز دوباره وابستت شم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

814
۷

درباره‌ی علي جعفري

لحظه لحظه ی زندگی من همانند تلاطم دریاییست که ارامش ندارد و این تلاطم فقط با ترانه هایی که هرکدام زندگی و احساس دورانی از زندگی من را بیان میکند ارام میگیرد...