فراموشی…

همیشه اولِ قِصه ،میدونم که کم میارم
تا ته ش باید بمونم ،ولی من طاقت ندارم!
میدونی طاقت ندارم،میدونی که بیقرارم
پس بهم نگو عزیزم ،همیشه بمون کنارم
دستامو گرفتی اما ، می بینی که خیلی سردم
خودتِم داری می بینی ، عزیزم یه کوهِ دردم
زُل نزن به چشمایِ من ، داره باز بارون میباره
ابرایِ دلتنگیاتو ،روی گونه هام میاره
زُل نزن به چشما ی ِمن، بذار آروم از تو رَد شَم
تویِ این تقویمِ پاره، شبیه یه روز بَد شَم

همیشه اول قِصه ، میدونم که کم میارم
تا ته ش باید بمونم، ولی من طاقت ندارم
میدونی طاقت ندارم ،میدونی که بیقرارم
پَس بهم نگو عزیزم ،همیشه بمون کِنارم

زُل نزن به چشمایِ من ، بذار آروم از تو رَد شَم
توی این تقویمِ پاره ، شبیه یه روزِ بِد شَم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: