جـــدایــــی

بعضی موقع ها جملات از دهان یا ذهن ما بیرون نمیاد …. و فقط اشک که ناخوداگاه یه سری جملات و با دست تو روی کاغذ میارن… اون جمله ها چه درست چه غلط چه با وزن چه بی وزن چه با قافیه و چه بی قافیه یه غمر از زندگی هر کدوم از مارو رو بیان میکنن از سالایی که گذشت و داره میگذره از اشکایی که ریخته شد و کسی ندید از بغضایی که هیچوقت شکسته نشد و از ارزوهایی که فقط در حد یک رویا موند …. این ترانه بغضیه که شکسته شد …. خدارو شکر …

من با این ساز شکسته
میزنم با چشم خسته
عمریه که این دل تنگ
راه زندگی رو بسته
وقتی به عشق دوتامون
اسمونم رنگ میباخت
بین ما فقط جدایی
خیلی راحت خونه میساخت
من که با نگاه به چشمات
کل زندگیمو باختم
توی هر روز نبودت
از تو من ترانه ساختم
میدونی حتی نباشی
دل من عاشق میمونه
واسه ی دیدن خندت
از غماشم نمیخونه
داره این ترانه کم کم
بی تو باز تموم میشه
اما من تنها میمونم
منتظر مثل همیشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

833
۱۵

درباره‌ی علي جعفري

لحظه لحظه ی زندگی من همانند تلاطم دریاییست که ارامش ندارد و این تلاطم فقط با ترانه هایی که هرکدام زندگی و احساس دورانی از زندگی من را بیان میکند ارام میگیرد...