تقویمی که برگشته

از این عشق های پوشالی
از این حرف های تو خالی
دیگه خسته شدم از این
شب و روزای تکراری
از این سکوت سنگینی
که فریاد منو کشته
همه روزامو بخشیده
به تقویمی که برگشته
دیگه حسی ندارم که
بدونم دلخوشی دارم
از اون روزی که باهامی
نیاز به خودکشی دارم
همه افکار تو ذهنم
مث یه شانسی پوچه
دلت با منه اما نه
می دونم قصد تو کوچه
مسیر زندگیم بی تو
نداره جاده ی رفتن
من و تو آینه ی چشمات
روزی هزار دفعه بشکن
از این زندانی که ساختی
باید فکر فرار باشم
دیگه عشقو نمی شناسم
میرم شاید که آزاد شم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: