***به احترام تو***

به احترام تو ،حرفی نمیزنم 
از بغض کهنه ایی، که حبسِ تو گلوم
از کرکسای زشت ،گرگای بی مرام
که شکل آدمن ،همیشه روبه روم

زیر نقابشون ،چهره ی گرگه و
نگاهشون به من، از دیدِ کرکسه
منتظرن فقط ،یه اشتباه کنم 
واسه هجومشون، همین یه بار بَسه

دلیل رفتنت ،یه حادثه نبود
دنیا تورو گرفت،تا من فلج بشم
باور نمی کنم ،تو دوری از دلم 
وقتی رو عکس تو،دستامو می کِشم

هر روز رو خاک تو، آواره میشَمو
بغضمو توو گلوم ،مچاله می کنم 
با دستای خودم،این حسو می کُشم
هرکاری که بگن ،مَحاله می کنم 

نمی ذارم یه بار،زیر سوال بری
من امتحانمو ،پایِ تو ،پس دادم
حتی نمی ذارم ،به چیزی مشکوک شَن
اون لحظه هایی،که از نفس افتادم

به احترام تو،چشمامو می بندم 
تا خاطراتِ تو،مرور کنم هرشب
به یاد خندهات،عکساتو می بوسم
با این که می خندم ،ازبغض پُرم هر شب

از این نویسنده بیشتر بخوانید: