عروسک …

یه عروسکه که هرشب جای تو بغل می گیرم

می شنوه درد دلامو ، نمی ذاره که بمیرم

وقتی لبریز محالم ، وقتی قلبم پر درده

این عروسکه که با من ، این شبا رو گریه کرده

پُرم از تشویش و کینه ، ولی چشمای تو کوره

جز عروسک هرکسی هست ، راهش از من خیلی دوره

تویی که واسه یه بارم ، غم و از نگام نخوندی

ولی ادعای محضی ، که به پام ده ساله موندی

نمی دونی که دلیلِ همه گریه هام تو هستی

تویی که با نیش حرفات ، دل تنگمو شکستی

شبا پشت گوشی دارم اشک می ریزم بی بهونه

ولی تو نمیی دونی که ، دلم از دستِ تو خونه

به خیالت خود عشقی ، مرد ایده آل قلبم

ولی هرگز نتونستی ، بشی مرهم واسه دردم

این عروسکه که هرشب جای تو من و می بوسه

بغضمو بغل می گیره ، نمی ذاره که بپوسه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

992
۶۷