حرف بزن

کنار هم نشستیم
به رنگ مرگ،بی صدا
مث دو تا زندونی
تو سلولای جدا

دست من و نگاهت
هر دوتاشون سردِ سرد
تو خونه برف باریده؟
سرما به ما حمله کرد؟

خواب تو و گوش من
هردوتاشون سنگینن
گوش من از خواب تو
خواب تو از گوش من

انقدر سکوت نکن،حرف زدن یادم میره
هنوزم نگاه من واژه رو از تو می گیره

انقدر سکوت نکن،گوشام از کار افتاد
جواب این سکوتُ فریاد من بهت داد

دیوارای شیشه ای
حیله ی ذهنمونه
بزن تو سنگِ حرفُ
تا دیواری نمونه

دوباره قهر کردی تو
تمام قصه اینه
طاقتشو ندارم
سکوت تو سنگینه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: