تنها شبیه یک زنم

نگاه میکنم به خودتنها شبیه یک زنم
دائم تو افکار خودم زن بودنو خط میزنم
تو لمس دستای منو حس میکنی خیلی خشن
نه یک زن معمولی م نه یک زن از جنس فشن
وقتی که باغ زندگیم افت زدو تگرگ خورد
همراه با سیلاب شوم زن بودنم رو اب برد
رفتار من تغییر کرد همسو شدم با روزگار
خلاصه شد دنیای من با بچه و با کاروکار
استینمو بالا زدم دستام شدن مثل یه مرد
من تن به تن با زندگی رفتم به سوی یک نبرد
رها شدم از سایه ی کسی که اسمش مرد بود
اون ظاهرش مثل یه مرد اما چقد نامرد بود
اگرچه پوست دست من دیگه لطیفو نرم نیست
میتونم ادعا کنم این زن واسه خودش کسیست
بغل نکرد دستای من حتی یروز زانوی غم
دستام گره شد مشت شدواسه دفاع از خودم
جیغ زدنو عشوه وناز از زندگیم جداشدن
چینو چروکو اخمو تخم جاشونو پرکرد واسه من
مردونه شد صدای من با یک تن بم و بلند
حرفام پر از درده ولی به حرفهای من نخند
دیگه اتیکت نزدم روی خودم شکستنیست
دلم شکست اما همه فهمیدن این زن اهنیست
این افتخاره واسه من که با تمام رنجو درد
من ساختم با زندگی با جنس زن مثل یه مرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: