… و مرگ !

کسی مثل ما فکر مردن نبود
کسی سنگ قبری سفارش نداد
کسی تو خیالش کفن تن نزد
کسی لحظه ی آخر و کش نداد

به سوم به هفتم به روزای بعد
به این که زمین بعد ما خالیه !؟
به این فک نکردی هنوز بعد ما
جهان توی هر لحظه جنجالیه !؟

به متن غم انگیز یک تسلیت
به خرما که لاش دیگه گردو نبود
به اون شاخه گلها که رو قبرته
تو فک کن ! که اصلن یه کادو نبود !

به غسلی که با آب سرد میدنت
به سدر و به کافور و عطرای بد
به قبری که سایزش هم اندازه اته
به سنگینی سنگ سخت لحد

تو خاکی که مثل قفس تنگه و
پر از وحشته / تیکه ای یخ شدی
خوش آمد میگه هر فرشته بهت
که تو وارد شهر برزخ شدی !!

شناسنامه ای که دیگه باطله
و این خونه سمفوونی گریه هاس
تو خوابیدی آروم و دلتنگتن
(( – ملاقات فقط عصر پنج شنبه هاس ))

گلایل – گلاب – شمع و حلوای تر
نگاهی که می گرده دنبال تو
تو نیستی و خیس ان همه گونه ها
که می پرسن از دور همه حالتو

بخواهی نخواهی همینه که هست :
همیشه میاد وقت رفتن چه زود !
نترسیدیم از مرگ چون عاشق بودیم
کسی مثل ما فکر مردن نبود … !

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...