تــــقــــدیـــــــر

من و این سکوت هر لحظه
من و این رویای بی تعبیر
چقد سخته تو این روزا
برم دنیال این تقدیر
یه روزی این دلم خوش بود
ولی حالا چه دل سنگم
با چشمای پر از اشکم
چه اسون بی تو میخندم
همیشه اروز کردم
ولی تنهایی قسمت بود
همیشه سهم از دنیا
یه بغضی از یه تهمت بود
کجای قصه بد کردم
که اخر عاقبت این شد
تموم راهو گم کردم
همه دنیام غمگین شد
نبودت مثل یه سایه
رو شونم سنگینی کرده
حالا که دیگه تو نیستی
چرا روزام همه سرده ……….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

499
۱۸

درباره‌ی علي جعفري

لحظه لحظه ی زندگی من همانند تلاطم دریاییست که ارامش ندارد و این تلاطم فقط با ترانه هایی که هرکدام زندگی و احساس دورانی از زندگی من را بیان میکند ارام میگیرد...