فصل تنهایی

عزیزم بی تو روزام سرده سرده
زمونه دنیام و وارونه کرده
مث قایق بی پارو رو آبم
که عمریه کسی یادش نکرده
یه کاری کن بذار آروم بگیرم
نذار تو فصل تنهایی بمیرم
بهم بگو به چه جرمی عزیزم
دارم از یاد و چشمای تو میرم
تو این شب ها یه حس بد دارم
همین شب ها که بی تو سوت و کورن
دیگه لبخند به چهره م نمی شینه
تا وقتی دستای من از تو دورن
منم اون عاشق روزای اول
اونی که عشقتو تو سینه داره
تمام آرزوش اینه که یک بار
دوباره توی آغوشت بباره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: