باز غزل بخون برام

باز غزل بخون برام
توی ایوون،قبل خواب
وقت بغض و دلهره
زیر نور ماهتاب

یه غزل بخون برام
بازم از عشق،امید
غزلی که از دلش،
بشه رویا آفرید

غزلت از حافظ
حتی سعدی باشه
دل غصه دار من
با یه بندش وا شه

غزلت باید که باز
منو افسون بکنه
خاک خشک گونمو
خیس بارون بکنه

توی هر واژه اون
پر خواستن باشه
پرده ها رو بندازه،
عشقمون پیدا شه

الو یار؟سدا میاد؟
بذا(ر) حرفمو بگم
از توی ذهن دلم
نقشه هاشو لو بدم!

یعنی دیوونه شدم؟
با خودم حرف میزنم؟
نیستی و از عشق تو
مجبورم دل بکنم؟

ای خدا!!نه!!تو نذار
این فقط یه خواب باشه
ندار عمر دلخوشیم
قد یک شهاب باشه

غزلای نابشو
من حالا کم دارم
تو نبودش مث ابر
روز و شب میبارم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: