" تاوان … "

به نام او …
صدامو اگه میشنوی گــــوش کن
یه دنیا واست حرف دارم بگم
از اون حرفهایی که حتی خودم
خودم طاقتش رو ندارم بگم
سراپای احساسه دنیای من
به جایی بجز دسته تو بند نیست
واسه حاله آینده ی لحظه هات
کسی جز منه خسته در بند نیست
صدامو اگه میشنوی گوش کن
از اینکه ندارم تو رو شاکی ام
خودت رو به اینکه ندونی نزن
خودت خوب میدونی من با کی ام
هنوزم شبا غرق فکرت میشم
واسه خاطراته تو دلواپسم
بدونه تو یک ساله هر ثانیه م
الان چند ساله که من بی کسم
الان چند ساله که تنها شدم
دلم با نبوده تو سر میکنه
تا اینجاش حس میکنم حرفه من
داره روو وجودت اثر میکنه
باید با خودم گرمه گریه بشم
باید جسمم از اشکه من تر بشه
به تاوانه خوبیم باید حاله من
از اینی که می بینی بدتر بشه
میخواستم که دستای بی حسّمو
به دستایی که از خدامه بدم
به اینجاش تا میرسم بغضه من
نمیذاره دیگه ادامه بدم
شاید اولین باره که میشنوی
صدامو با بغضی که همراهشه
به جایی رسیدم که حس میکنم
دیگه ناله هامم واست خواهشه
من از انعکاسه صدای دلت
تمومه خیالاتو حس میکنم
همینکه چشام بسته میشن تو رو
کناره یکی ، منعکِس میکنم …

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی فرهاد عابدی

مغزهای هرزه هنوز جولان میدهند فرخزاد! امروز،این ویرانگریست که سنگسار میکند! تــو دیــروز نـگرانِ " تن-های هرزه " بودیو مـن... من امروز به حالِ " تنـها-ی هــرزه "می سوزم .../ fb.com/FarhadAbediOffichal