دل دیوانه

روز ما رازلف مشکینت تبه کرده بیا
حاصل عمر مرا خالت تبه کرده بیا
شکوه من از زنخدانت بود جا نا که این
یوسف دل را نگون در قعر چاه کرده بیا
جرم من این است که دل دادم بزلف خال تو
این دل دیوانه تنها این گنه کرده بیا
صبرو آرام قرارم را زمن یکجا کرفت
سرقت اینها زمن چشم سیه کرده بیا
عشقت ای بیدل بر من تعدی کرده است
بر من این ظلم و ستم از یک نگه کرده بیا

از این نویسنده بیشتر بخوانید: