اقرار می کنم

من پادشاه قلبمم، قلبی که بیماره همش
حس تو درکش میکنم، توو فکر دیداره همش
این آخرین دیدارمون، از بدترین تقدیرمه
لبخند زدی رو بوسه هام، این آخرین تصویرمه
برگشتنت ممکن نبود، با گریه مجبورم نکن
باید بری از پیش من، وادار به دستورم نکن
از غصه هام درد میکشم، انقد که دیوونه شدم
فکر خرابم رو نشد. لعنت به افکار خودم
به جرمم اقرار میکنم، بیهوده محکومم نکن
نگا به اشکای من و، چشمای معصومم نکن
من قاتل احساستم، حق داری نابودم کنی
کبیریتو روشن کن خودت، خاکستر و دودم کنی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: