هرزه

شروع حس بی کسی/پایان عمرلاله شد
حریر ِ تقدیر ِسفید/زیر پاها مچاله شد
لغزید تودستای گناه/باحقه های روزگار
رویاهاشو ازش گرفت/یک شبه شد بی بندوبار
تیر ِکمونِ ِسرنوشت/اومد تو قلب اون نشست
کنار چشمه های سرد/لبای اون تناسه بست
تووی خرابه های عشق/حتی براش جایی نبود
لذت دستای گناه/ رو تن اون رنگ کبود
گلبرگای لاله سرخ/یکی یکی خشکید و مُرد
مزه ی عشقو نچشید/فریب روزگاروخورد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: