میمیرم تا صبح فردا

توکه رفتی دل دیگه طاقت موندن نداره
اومدو نشست روبومت پرپرواز نداره
میدونستی تک و تنها دل من اسیر عشقه
نکنه بگی دوست ندارم دلم از غصه بمیره
کاش میشد دستای گرمتو تودستام بزاری
باگرمی دستای تو این دل من جون بگیره
میدونی وقتی نیستی شب و روز باید بسوزم
یا که مثل مجنون تو بیا بونا باید بسازم
هنوزم جای اشگت روی گونم مونده باقی
کاشکی جاش بوسه مذاشتی تا ابد بمونه باقی
قصه مون اینجا تموم شد رنگ غم گرفته فردام
تو نیائی من میمیرم همین امروز تا صبح فردا

ون ترانه سرای شهر باران زده ام

از این نویسنده بیشتر بخوانید: