جاده های بن بست

دستای زمونه ترسید
دستای منو بگیره
تا تونستم بدآوردم
نکنه دلم بمیره

با نگات نفس می گیرم
بی تو سنگینه نفسهام
به مسیر تو رسیدم
دوباره می لرزه پاهام

تو واسم یه همزبونی
همه دنیامو فدا کن
فکر پرکشیدنم باش
نخ بغضمو رها کن

من کجا به تو رسیدم
تهِ جاده های بن بس(ت)
وقتی دوری از وجودم
انگاری یه چیزی کم هس(ت)

من غرورمو شکستم
رگ غیرتم بگیره
نذارم که دورشی ازمن
وقتی پاهات داره میره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: