تقدیر

تو خوابیدی چه آروم چشای من شدن خون
چشام ابری شدن باز داره میباره بارون
کنار تو شبارو میشینم تا سحر شه
شاید بیدار شی از خواب دل من باخبر شه
هنوز عکس تو روی در و دیوار خونه
برای من عزیزه مثه همدم میمونه
هنوز بوی تو داره لباسای تن من
ولی تقدیر نامرد پوشوندش غم بر این تن
چه آسون با یه دیوار میون ما یه سد شد
تو رو از من گرفتو چه بی رحمانه رد شد
روی اسمت چه راحت کشیدش خط مشکی
برای صحنه سازی نوشتش قتل عشقی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: