واژه شناسی در نقد (اصول کلی)

book_121557

مقدمه
واژه شناسی در نقد (اصول کلی )
گردآورنده :امیرعلی تاج

نقد از نظر واژه:

تعریف سنّتی: بیان معایب یک اثر در ساختار و معنی
تعریف جدید (عصر حاضر): بیان نقاط قوت و تجزیه و تحلیل یک اثر

روشن کردن ساختار و معنی برای خواننده
توضیح قوانینی که منجر به اعتلای اثر گردیده
کشف آیین های متمایز پنهان در اثر
با توجه به دیدگاه امروزی نقد:
منتقد، اثری را که ده ها بار خوانده ایم، به نحو تازه ای برای ما می خواند و زوایایی را به ما نشان می دهد که شاید تا کنون ندیده باشیم.
نقد ادبی کاری خلاق است و گاه منتقد به اندازه ی صاحب اثر باید دارای ذوق و خلاقیت باشد. البته بین آن ها تفاوت هایی از نظر خودآگاهی و دانش ادبی می توان متصور شد.
بدین ترتیب می توان گفت بین مفهوم نقددر عصر حاضر و مفهوم سنتی آن فاصله های زیادی است و مخصوصاً این تمایز در روش هاست. به بیان نظریه پردازانی چون گراهام هوف، ژاک دریدا، سیروس شمیسا و دیگران نقد ادبی را می توان در ۴ سطح (مرحله) گنجاند:
۱. مرحله ی سنّتی که در آن معنای مدلولی اثر مورد نظر است و بحث در آنچه اثر می گوید به علاوه ی کیفیت های کم و بیش مبهمی که بیان نویسنده بدان می افزاید.
۲. مرحله ی سمبولیسم که در آن به رویه ی اثر کار نداریم و چیزهایی را دنبال می کنیم که اثر در ظاهر نمی گوید.
۳. مرحله ی مدرن که نگرش تحلیلی آن به معنی دیگرگون خواندن اثر است و آنچنان به نظریه های ادبی و فلسفی وارد نمی شود.
۴. مرحله ی نظریات ادبی [۱] که نظریه های ادبی و فلسفی را هم شامل می شود و به دقیق تر خواندن و هوشیارانه تر مطالعه کردن اثر تأکید دارد و گرایش نقد در این سطح به نحله های ادبی بیشتر است.
که البته باید ذکر شود در همان حال و هوای سنتی هم دقیق تر خواندن اثر مهم است. هنر های نهفته در آن را باز نمودن و اهمیت اثر را نشان دادن و یا گاهی ارتباط آن را با مسائل اجتماعی و سیاسی دوران متن باز نمودن (گرایشی که در نحله های جدید نقد مدنظر گرفته نمی شود.)
لازم به ذکر است که امروزه نقد ادبی چنان به سرعت در حال تغییر است که هر آینه بیم آن می رود که جای و نام خود را به نظام دیگری که به «نظریه های ادبی» معروف است بدهد. نظریه های ادبی، نظریه پردازی در مورد مسائل مختلف ادبی است: نظریه در مورد ساختار اثر ادبی، نحوه های گوناگون روایت، فهم اثر ادبی، انواع قهرمانان، انواع موضوعات، انواع ادبی و … . البته شاید بتوان گفت که نظریه ی ادبی اساس و بنیان هر نقد ادبی در دنیای معاصر است.
با این مقدمات بدیهی است که می توان از نقد ادبی با توجه به تاریخچه اش انتظارات متعددی داشت: عیب اثری را گفتن، اثری را وصف کردن، تجزیه و تحلیل اثری ادبی، دیگرگونه خواندن اثری، تأثر خود را از اثری بیان کردن و … که البته هرکدام بسته به زمان، سلیقه و فلسفه ی ناقد متفاوت است.

انواع نقد از نظر کلی:

نقد نظری
نقد عملی
تأثری یا احساسی
معیاری (حکمی) یا مبتنی بر شواهد
• انواع نقد از نظر ارجاع آثار به جهان بیرونی، خواننده، نویسنده یا خود اثر ادبی
۱. نقد محاکاتی (نقد-به لحاظ-واقعیت) (Mimetic Criticism)
۲. نقد کاربردی یا تأثری (نقد-به لحاظ-خواننده) (Pragmatic Criticism)
۳. نقد بیان گرایانه (نقد-به لحاظ-نویسنده) (Expressive Criticism)
۴. نقد عینی (نقد-به لحاظ-اثر) (Objective Criticism)

منابع و مآخذ:

نقد ادبی، سیروس شمیسا، ویراست دوم، میترا، ۱۳۸۵.
گفتاری درباره ی نقد، گراهام هوف، ترجمه ی نسرین پروینی، امیرکبیر، ۱۳۶۵.
ساختار و تأویل متن، بابک احمدی، نشر مرکز، دو جلد، ۱۳۷۰.
واژه شناسی نقد :قسمت دوم
گردآوری و تنظیم: امیرعلی تاج
در مقاله نخست مقدماتی از معنای واژه ای نقد ارائه گردید و بیان شد که از دیدگاه منتقدان، نقد یا “نظری” است که بیان چیستی ادبیات را بر عهده دارد و یا “عملی”، که به بیان کیفیت آثار می پردازد و ارزش یک اثر ادبی را بررسی می کند.
در نقد عملی، منتقدان در برخورد با آثار ادبی یکی از دو رویکرد زیر را دارند:
نقد تأثری یا احساسی (Impressionistic criticism)
نقد حکمی یا مبتنی بر شواهد (Judicicial criticism)

نقد احساسی یا تأثری

در اینگونه نقد، منتقد می کوشد تا تأثیری که اثر ادبی بر او گذاشته است بیان نماید که البته البته دیدگاه های مختلفی در این باره موجود است که از آن جمله می توان به دیدگاه مخالف هزلیت در مقاله “در باب نبوغ و عقل متعارف” و یا دیدگاه موافق والتر پیتر در “مقدمه ای بر مطالعات در باب تاریخ رنسانس” اشاره نمود که دو نقطه نظر کاملاً متفاوت را ارائه داده اند. دیچز در کتاب شیوه های نقد ادبی ص ۴۰۹ می نویسد:
“پیروی از مکتب تأثرگرایی محض یعنی پناه بردن به لغوگویی مبتنی بر برداشت های شخصی، برای هر نظام انتقادی و یا هر روش انتقادی مهلک است. وقتی این شیوه حکمفرماست ادبیات زیان می بیند.”
نقد حکمی یا مبتنی بر شواهد
در این نوع نقد سعی بر این است که نه تنها بین اثر و خواننده ارتباط ایجاد شود بلکه تأثیر واکنش (effects) اثر ادبی به لحاظ موضوع، شکل و ساختار، تکنیک و صناعت، تجزیه و تحلیل و روشن شود. به طور کلی می توان گفت کهدر نقد حکمی، منتقد بر مبنای اصول کلی موجود در ذهن خود حکم می کند و برای احکام خود در اثر شواهد و قرینه هایی را معیار قرار می دهد حال آنکه در نقد تأثری مبنای نقد تنها تأثیر آنی اثر بر منتقد مورد نظر است. اما به هر حال در هر دو نقد، مدار، تأثیر منتقد از اثر است. در جایی که سبب تأثیر و تأثر را منتقد بیان نماید، نقد حکمی (فتوایی) است و در غیر این صورت نقد تأثری نامیده می شود.
اما بر این مبنا که منتقد در هر حال تحت تأثیری که از اثر می پذیرد به بیان محاسن و یا معایب یک اثر، تفکیک آثار برجسته و ممتاز ادبی از غیر آن و کنکاش در آثار می پردازد، گاهی نظر به نویسنده ی اثر می کند و بر مبنای آنکه آثار متعلق به فلان نویسنده یا شاعر است در آنها کاوش می کند که در این حالت بیشترین اثر را از شرایط خود مؤلف پذیرفته و آنچه ارائه می دهد در واقع نمایانگر نگرش منتقد از دیگر آثار آن مؤلف و یا شخصیت پدیدآورنده است. این در حالیست که گاهی نیز منتقد آنقدر در خود اثر به جستجو می پردازدکه نویسنده و دیگر شرایط برای او کمرنگ می شوند. در بررسی آثار برخی منتقدان دیده می شود که آنها به قدرت بازنمایی محیط پیرامون و واقعیت در اثر بیشتر توجه می کنند و برخی دیگر هم تنها به همان تأثیری که خود به عنوان یک مخاطب از آن پذیرفته اند اهمیت می دهند.
نقد با هر رویکرد و یا فنی که باشد آن زمان بهترین تأثیر را در ادبیات دارد که منجر به پویایی و حرکت در جریان زمان خود شود. در این وبلاگ با نقد عملی از آثار شاعران همشهری به دریافتن نکاتی ظریف تر از نقد و نمایش بیشتر زیبایی های ادبی خواهیم پرداخت.

واژه شناسی نقد (ترانه)

قسمت سوم
گردآوری:امیرعلی تاج

در لغت نامه ی دهخدا ذیل واژه ی ترانه چنین می خوانیم:

۱. جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه و صاحب جمال . (برهان ) (ناظم الاطباء) جوان خوش صورت و صاحب کمال . (فرهنگ جهانگیری ) جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) شاهدان تر و تازه . (شرفنامه منیری ) (فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ) جوان خوشگل و شاهد تر و تازه . (فرهنگ نظام ) از ریشه اوستائی «تورونه » بمعنی خرد، تر و تازه . (حاشیه برهان چ معین )

هر نسفته دُری ، دُری می سفت
هر ترانه ترانه ای می گفت .
نظامی .

۲. دوبیتی . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۹۷) (برهان ) (صحاح الفرس ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ) رباعی . (غیاث اللغات ) دوبیتی یعنی رباعی . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) دوبیتی که نام دیگرش رباعی است و از اقسام شعر است که دارای چهار مصرع است . در مصرع اول و دوم و چهارم قافیه است و در سوم لازم نیست ، بعضی گوینددر مصرع سوم هم باید قافیه باشد و الا همان دوبیتی ورباعی است . (فرهنگ نظام ) اهل دانش ملحونات این وزن [ رباعی ] را ترانه نام کردند. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم ):
از دلارامی و نغزی چون غزلهای شهید
وز دلاویزی و خوبی چون ترانه بوطلب .
فرخی

و یکی بود از ندیمان این پادشاه [ امیر محمد ] شعر وترانه خوش گفتی . (تاریخ بیهقی )

حکمت نتوانی شنود از ایرا
فتنه غزل نغزی و ترانه .
ناصرخسرو

چون آتش خاطر مرا شاه بدید
از خاک مرا بر زبر ماه کشید
چون آب یکی ترانه از من بشنید
چون باد یکی مرکب خاصم بخشید.
امیرمعزی

– ترانه های خزانگی؛ مراد از ترانه های عمده و ترانه هایی که پادشاه یا امیری تصنیف کرده باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج )

۳. نقش .
۴. صوت . (برهان )
۵. به اصطلاح اهل نغمه ، تصنیفی است که آن سه گوشه داشته باشد هر کدام بطرزی : یکی بیتی و دیگر مدح و یکی دیگر تلا و تلالا. (برهان ) (آنندراج ) در موسیقی یک قسمت از چهار قسمت نوبت مرتب یعنی تالیف کامل است و آن چهار قسمت قول است و ترانه و فروداشت .
۶. نغمه . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ جهانگیری ) سرود. (فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ) (برهان ) نغمه و خوانندگی و سرود. (ناظم الاطباء) سرود و نغمه و نوعی ازسرود. (غیاث اللغات ) نغمه و خوانندگی . (انجمن آرا)(آنندراج ) نغمه و نوا. (فرهنگ نظام ) سرود و اشعارملی و وطنی ، مثال : هر مملکتی ترانه ای ملی دارد. (فرهنگ نظام ) موج از تشبیهات اوست و با لفظ گفتن و زدن و بستن و سرودن و سنجیدن و بلند کردن مستعمل . (آنندراج ) نوعی از اجناس سرود. (شرفنامه منیری ): خوانی نهادند سخت نیکو با تکلف بسیار و ندیمانش [طاهر دبیر] بیامدند و مطربان ترانه زنان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۴۲)

بدانی چو درمانی آنجا کز آنجا
نه بربط رهاند ترا، نه ترانه .
ناصرخسرو

کاج صمصام را سزد بریال
سوزنی را ترانه بر ره چاچ .
سوزنی

جز بنده که در ترانه مدحت
دارد صفت رباب رامشگر.
اثیر اخسیکتی

هر نسفته دُری ، دُری می سفت
هر ترانه ، ترانه ای می گفت .
نظامی

در پرده این ترانه تنگ
خارج بود ار ندانی آهنگ.
نظامی

خیز ای رفیق خفته که صوت نشیدمان
آتش فکند بر شتران از ترانه ای .
اوحدی

بلندآواز شد موج ترانه
مبارک باد کوس و شادیانه .
محمدخان راسخ (از آنندراج )

لبم به عشق نسنجد ترانه اظهار
ولی ز اشک من این مدعا برون آمد.
طالب آملی (از آنندراج )

۷. بمعنی دهن خوانی و طنز و خوش طبعی نیز هست . (برهان ) دهن خوانی وخوش طبعی .
۸. بذله و طعنه . (ناظم الاطباء)
۹. بدخویی . (برهان ) حیله وری . (برهان ) حیله گری . (ناظم الاطباء)
۱۰. بدخویی . (برهان )(ناظم الاطباء)
۱۱. بعضی این لغت را بضم اول مخفف تورانه دانند یعنی خوبان منسوب به توران . (انجمن آرا) (آنندراج)

و همچنین فرهنگ معین در تعریف این واژه به شکل زیر اقدام نموده است:
• (تَ نِ) [ اوس . ] (اِ.) ۱ – تصنیف ؛ قطعه ای کوتاه برای خوانده شدن همراه با سازهای موسیقی . ۲ – دوبیتی . ۳ – تر و تازه . ۴ – زیباروی .

واژه شناسی نقد (ترانه)
قسمت چهارم

… ترانه سرای معاصر از ترانه سرایی و ویژگی های آن چنین می گوید:

۱. ترانه سرا در مسیر حرکت صحیح این فن در درجه اول، باید شاعر به معنای وسیع کلمه باشد. با اصول جمله بندی، ترکیبات و نوآوری ها، اشارات و کنایات شعری و تمثیل های زیرکانه برای رسانیدن پیام شاعرانه، آشنا باشد.
برای بیان آهنگ باید با طبعی پربار، قادر به استخدام کلمات ظریف بوده تا با قدرت خلاقه شعر و بازگو کردن مفاهیم موسیقی به کج راهی کشیده نشود.
۲. احوال آهنگ ها را در مقامات مختلف باهوش شاعرانه بشناسد و برای هر حالتی از آهنگ، مفاهیم مناسب در قالب کلمات بیان کند.
۳. تداوم مطلب را از ابتدای آهنگ تا انتها رعایت کند، تا گوش شنونده در شنیدن فرازها آشفته نشود.
۴. تلفیق بسیار دقیق حالات گوناگون آهنگ ها با معانی کلمات در حالات کلامی مانند: سئوال، گریز، حاشا، پرخاش، گلایه، نارضایتی، تمنا، شیفتگی و امثال این احوال، در جوهر کلمات ضرورت کامل و حتمی دارند. نباید به دلخواه و تنها از روی تطبیق با سیلاب، هر کلمه را روی هر فراز آهنگ گذاشت که کاری عبث و بیهوده است.
۵. دو پاره نشدن کلمات در دو سیلاب موسیقی، از اهم فن ترانه سرایی است.
۶. انتخاب موضوع از شروط ریشه ای در ترانه سرایی است. آهنگ از سازمان به هم پیوسته ای شکل گرفته که اساتید موسیقی ایرانی به آن توجهی خاص دارند. سزاوار نیست ترانه سرا این سازمان را به هم ریزد و با کلمات و جملات نامتجانس، خط فکری آهنگ را مشوش کند. این کار مشکل ترین مرحله ترانه سازی است. ترانه سرا باید بداند که در ساختن هر اثر، با کیفیت تداوم یافته آهنگ شریک است. «آهنگ ـ ترانه»، اثری شخصی و جداگانه نیست. اثری مشترک است.
دلیل زنده ماندن یک ترانه در سال های متمادی توجه به این نکات است. در پایان، باید جمله ای را که سال ها پیش در یک سخنرانی به گوش اهل فن رسانیدم، در اینجا بازگو کنم: هر شاعری ترانه سرا نیست ولی هر ترانه سرا، لزوما باید شاعر باشد. در ایران برعکس کشورهای غربی، آهنگ ابتدا براساس قواعد موسیقی ساخته می شود و روی آهنگ ساخته شده، شاعر مکلف به سرودن شعر است. آهنگ ساز هنرمند، ابتدا ملودی را خلق می کند و سپس با ذوق خویش آن را در چارچوب مایه، گام و یا گوشه دلخواهش قرار می دهد. برای همین آهنگ سازی روی شعر آماده، معمول نیست و اگر چندین آهنگ نیز بدین صورت ساخته شده باشد، میزان های مخصوصی دارند که غالبا از وزن و آهنگ کلام شعر الهام گرفته و یکنواختی آهنگ را فریاد می زنند.
معمولا اساتید محترم موسیقی به یک چنین آثاری، «آهنگ سازی» نمی گویند. بر این اساس است که تکلیف شاعر روی آهنگ از قبل ساخته شده، سنگین می شود که هر شاعری به آن متعهد نیست. اگر فن ترانه سرایی به همان مسیر آزاد سخنوری در طبع شاعران جریان داشت هیچ شاعری را نمی شناختیم که حاضر نباشد اثرش، با صدای مطلوب خوانندگان نامی، بلندگوها و رسانه های صوتی و تصویری به گوش مردم برسد.
دست کم گرفتن هنر ترانه سرایی و تمسخر نابخردانه آن معمولا از سوی کسانی صورت می گیرد که عاشق و دلباخته نام و نشان از رهگذر هستند و چون دست کوتاهی برای چیدن این میوه دارند اصل میوه را مردود می شمارند. شاعران در انتخاب موضوع و حرکت کلام برای پیدایش یک اثر براساس ذوق و قریحه خویش (به شرطی که ذاتا شاعر باشند) آزادند، ولی در ترانه چنین آزادی وجود ندارد. محدودیتی همه جانبه حکمفرماست. محدودیت در چارچوب آهنگ ساخته شده محدودیت در بازگویی حالات آهنگ، محدودیت در به کارگیری کلمات هماهنگ بر حالات سکون و یا کشش آهنگ،محدودیت در توجه به صدای خواننده در چگونگی ادای کلمات و محدودیت در زمان پخش اثر که در چه فصلی از سال و یا چه دورانی از روزگار است.
در مورد ذکر شده بالا مثالی دارم از ترانه ای . با نام «قسمت من ساخته شد » شروع آن چنین بود. «گرچه آسایش ندارم، از کسی خواهش ندارم، موج دریای وجودم، یک دم آرامش ندارم و الی آخر.»و از همین سطر اول مورد اعتراض قرار گرفت پس مقرر شد خودم شروع ترانه را بدین صورت عوض کنم. «سر به صحراها زدم من، بر جهانی پا زدم من» که باز هم مورد قبول واقع نشد. و این از شرایط سخت ترانه سرایی است
ا این محدودیت ها اضافه بر شرایط لازم برای سرودن ترانه است. با توجه به این احوال است که باید قبول کرد مشکل ترین نوع شعر فارسی ترانه است. شاعری هر اندازه چیره دست تا این شرایط را ملحوظ نظر نسازد قادر به سرودن یک ترانه برمبنای خوب آن نیست تا چه رسد به عالی.
من شاعر را می شناسم که در کار شعر مقام روشنی دارد ولی در سرودن ترانه با تمام کوشش کمترین توفیقی به دست نیاورده است. زیرا شرایط گفته شده در کارشان نبوده است.

نتیجه گیری

ترانه در نگاه کلی والگوی واژه شناسی آن
در ترانه به دلیل شکسته شدن ساختار عروضی کلاسیک و همچنین استفاده از کلمات شکسته و محاوره، در اکثر موارد وزن به مفهوم کلاسیک آن معنا نمی یابد. در این گفتار نیز هر جا سخن از ترانه ی موزون یا وزن در ترانه می شود، مقصود، بیشتر همان ریتم و آهنگ ترانه است که در موارد بسیاری به یکی از اوزان عروضی هم نزدیک می شود ولی قابل تطبیق کامل نیست.

با تشکر از همه شما خوانندگان مطلب امیدوارم مفید واقع شود (امیر علی تاج)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی