درگیرواژه شدن در ترانه سرایی (باید ها و نباید ها )

13495.pngبرای اینکه از ترانه تعریفی داشته باشیم در ابتدا باید بدانیم ترانه نوعی شعر است؟یا به بیان دیگر میتوان ترانه را زیر مجموعه ی شعر قرار داد؟برای پاسخ به این سئوال باید دید که شعر بر چه اساسی طبقه بندی می شود…
طبقه بندی شعر هم یا بر اساس سبک مانند سبک خراسانی،هندی،عراقی و غیره است یا بر اساس دارا بودن یا نبودن و چگونگی وزن و قافیه مانند کلاسیک،نیمایی،سپید و…..
و یا مثلا بر اساس قالب مثل قصیده و غزل و غیره و شاید موارد دیگری هم وجود داشته باشد.
اما ترانه را نمی توان به هیچیک از این دسته بندی ها محدود کنیم و جالبتر آنکه این دسته بندی ها را به نحوی در مورد خود ترانه هم می توان بکار برد.
ترانه های موزون و بی وزن را می توان با اشعار کلاسیک و نیمایی و سپید البته فارغ از بحث محتوایی مطابقت داد.
از سوی دیگر ترانه به عنوان قالب مطرح نیست بلکه خود از قالب های شعری استفاده می کند و ترانه های موزون و مقفی بر اساس قرار گیری قافیه، لباس غزل،چهارپاره،و غیره را به تن کند.
در ترانه به دلیل شکسته شدن ساختار عروضی کلاسیک و همچنین استفاده از کلمات شکسته و محاوره در اکثر موارد وزن به مفهوم کلاسیک آن معنا نمی یابد و نباید خود را در چهار چوب سخت اوزان و عروض قرار داد و همینکه ریتم و ترانه هم ساز و کوک باشند کافیست که یک هنرمند موسیقی از ترانه ای سطح پایین اثری دلنشین و عامه پسند خلق کند.
در این گفتار نیز هرجا سخن از ترانه ی موزون یا وزن در ترانه می شودمقصود بیشتر همان ریتم و آهنگ و ترانه است که در موارد بسیاری به یکی از اوزان عروضی هم نزدیک می شود ولی قابل تطبیق کامل نیست و گاهی دست و پاگیر.
در مورد سبک هم با اینکه از عمر ترانه ی نوین مدت زیادی نمی گذردولی با این وجود اگر چند ترانه سرای بزرگ را مبنا قرار دهیم ،شاید با کمی اغماض بتوان آثار آنان و پیروانشان را هر یک در سبکی جداگانه تعریف کرد.
هرچند هنوز گذشت زمان و پختگی کار ترانه سرایان جدیدتر لازم است تا بتوانیم در این رابطه اظهار نظر کنیم.
از سوی دیگر حتی اگر بخواهیم به عقیده ی برخی نوع دیگری از تقسیم بندی بر مبنای زمان از جمله رسمی و محاوره ای را بکار بریم تا از این راه برای ترانه، در زیر چتر شعر جایی باز کنیم،باز هم صحیح بنظر نمیرسد زیرا نمونه های نچندان اندکی داریم که با وجود عدم استفاده از زبان محاوره ،آنها رانیز ترانه می دانیم.
جالب اینجاست که ی در ذهن خود ترانه را میشناسیم اما در هنگام تعریف بیان درستی از آن نداریم..
و ما تا اینجابه یک جمع بندی دست و پا شکسته ای رسیده ایم که ترانه کلامی است گاه شاعرانه و گاه غیر شاعرانه،گاه موزون و گاه غیر موزون ،که در بسیاری از موارد در جنبه هایی مانند استفاده از قافیه و یا قالب با شعر مشترک است.
تا اینجای کار را اینگونه میتوان تعریف کرد اما هنوز کامل نیست اما ترانه را باید از ساختار سنتی شعر جدا و روح جداگانه ای بر مبنای احساسات عامه و نقد اجتماعی و ….. پیوند زد و از نبوغ موسیقیایی آهنگسازان وطنی در جهت
جهش موسیقی وطنی استفاده کرد . .
برای اینکه به یک تعریف نسبتا کاملی برسیم بنظر باید به دو ویژگی دیگر هم اشاره کرد.
مورد اول بحث زبان است.
زبان ترانه با شعر متفاوت است اما همانطور که گفته شد نمی توان تعریف آن را در حیطه ی زبان محاوره ای محصور کرد.
اگر بخواهیم تا حدودی بحث زبان را در ترانه روشن تر کنیم با وجود گستردگیبسیار ان می توان دو جنبه را مورد نظر قرار داد.
جنبه ی اول فاصله داشتن از زبان سنتی و کهن و اینکه واژه های نا مانوس در ترانه جایی ندارند همچنین ساختار دستوری کهن و تعبیرات و ترکیباتی که فقط در کتاب های ادبی کهن می توان سراغ گرفت که ترانه را از ترانه زندگی دور می کند.
شاید حتی بکارگیری ز به جای از برای ترانه فاجعه بار است.
جنبه ی دیگر فاصله داشتن از زبان رسمی است .
منظور از زبان رسمی در اینجا همان است که می توان آن را زبان اداری یا شاید زبان کتابی دانست.
یعنی آنچه در نوشتار رسمی لحاظ می شود ولی خارج از آن جایی ندارد.
ترانه باید به زبان مردم نزدیک باشد ولی این نزدیکی صرفا به معنای زبان محاوره نیست.
هرچند در اکثر موارد همین زبان در ترانه مورد استفاده است.

ما باید بپذیریم ترانه نیز مانند انواع شعر قواعد و اصول خاصی دارد که باید رعایت شود.
بطور مثال وقتی امروز اکثر ترانه ها در قالب چهار پاره نوشته می شود،ترانه سرا باید به قالب انتخابی خود پایبند باشد.
ولی از نبوغ و نوآوری نیز غافل نباشد

یک ترانه سرا به عنوان کسی که ابزارش زبان عامیانه است و در این فضا آفرینش می کند باید اول این زبان را بشناسد شاید ما حتی کمتر از یک دهم واژگان زبان فارسی را مورد استفاده قرار دهیم حال آنکه در زبان فارسی برای هر واژه معادل های بسیاری وجود دارد.
از طرفی فرهنگ عامه لحظه به لحظه در حال بروز شدن است.

___________________________________________________________________________________

.
.
______________________________________________________________________________
زیبایی شناسی ترانه

اگر بخواهیم به اساسی ترین دانسته ها درباره ی ماهیت ترانه دست یابیم بی شک بررسی چند مقوله از اهمیت بیشتری برخوردار است
مواردی که قبلا گفته شده از قبیل وزن و ریتم در ترانه و شناخت زبان عامیانه بررسی رابطه ی فرهنگ عامیانه و ترانه به صورت کاربردی و البته زیبایی شناسی ترانه….
اما در اینجا منظور از زیبایی شناسی چیست؟
زیبایی شناسی گرچه در ساحت تخصصیش مقوله ای فلسفی است و آنرا یکی از پنج شاخه ی فلسفه ی کلاسیک دانسته اند اما در دسترس آحاد مردم در اقشار گوناگون اجتماع است و هر انسانی در زندگی روزمره اش با این مفهوم درگیر است اما در جنبه های آکادمیک مسئله ، با مفاهیمی چون ارزش و انگیزه همینطور سلیقه روبرو هستیم.
در واقع به بیانی ساده ،زیبایی شناسی است که ما را در شناخت شرایط انجام یک داوری ارزشی برای شناخت ترانه ی خوب و بد و دیگری اثر زیبا بر ناظر و همچنین روند آفرینش هنری و همینطور شرایط پذیرش هنر از طرف فرد و جامعه یاری میکند.
حال ما با عینکی زیبایی شناسانه به تماشای ترانه می نشینیم.
گفتنی است که اگر چه زیبایی شناسی به عنوان یک علم در قرن هجدهم مطرح شده است اما تردیدی نیست که هر جا اثر هنری خلق شده ،زیبایی شناسی هم در کار بوده است.
بی شک هدف از زیبایی شناسی رسیدن به اسلوبی برای کمال ترانه است..
از جمله سلیقه است که نقش مهمی را در زیبایی ترانه ایفا میکند که مقوله ی اجتناب پذیری درباره ی هر انسانی است.
______________________________________________________________________________

فقط میتوان گفت که ترانه با روح انسان و جامعه گره خورده است و به عنصری تسکین دهنده روح تبدیل شده است که زیبایی و احساس حرف اول را در پذیرش عموم جامعه از یک ترانه ایفا میکند .

مقاله ای به قلم امیرعلی تاج

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی