کافه…

میدونم صبورانه اشتباهه اما به علت علاقه شخصی نشد ازش بگذرم
ممنون میشم نظراتتون بدونم
سلام

میدونم تو این کافه میبینمت
شنیدم که داری بهم میزنی
دوباره به اغوش من میرسی
دوباره کنارم قدم میزنی
میام تا بدونی هنوز فکرتم
حواسم مدام پرته احساسته
بازم از نو با هم شرو میکنیم
منو تو دو تایی و بی واسطه

کنارم نبودی کنار اومدم
ببین من صبورانه بار اومدم

دلم پشت این کافه خشکش زده
نمیخوام ببینم من این صحنه رو
هنوزم داری اشتباه میکنی
چی باید بگم لعنتی من به تو
تو و اون با هم سمت در اومدین
با اشک توی بارونی مخفی شدم
با هم دیگه با خنده رفتین و من
گرفتاره اون روز برفی شدم
هنوزم سرت گرمه احساسشه
هنوزم دلم یخ زده بی هوات
غرورم زمین خوردو زخمی شدم
حواسم اخه رفت پی رد پات
صدات میکنم تو خودم…گم شدی
تو بهت شبایی که خوابم نبرد
بهم میزنم تو خودم قهوتو
واسه اونکه احساسمو تلخ خورد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: