تنهایی

نه اینکه نتونم نه اینکه نشه
نه اینکه به تنهایی عادت کنم
منی که به یادت نفس میکشم
نمیخوام به قلبم خیانت کنم
تا حالم میاد یه کمی خوب شه
غرور منو هی لگد میزنی
چه جوری میتونی عذابم بدی
تویی که همیشه تو قلب منی
به حدی سرم خورده به سنگ که
دارم پشت هم هی هذیون میگم
من اونقد غریبم تو این زندگی
که دردامو حتی به بارون میگم
نگاه کن به اشکی که رو گونمه
تماشا کن احوال دیوونتو
تا کی باید این حکم و بازی کنم
تو شاه باشی و من پریشون تو

بعد از مدتها غیبت
خوشحال میشم نقدم کنید
ممنونم از بهترین دوستم در فضای مجازی که نمیخوام اسمشو ببرم
و فقط بهش میگم عاشق باش

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام و عرض ادب دوست عزیز ترانه های زیبایی دارین وخیلی بهتر از این هام میشه خوشحال میشم اگه ترانه ی زیبا و خاصی رو داشتید برای همکاری ازتون دریافت کنم و بعد از اهنگسازی وارد بازار کنم ممنون @};-
  • سلام بازم یه کار زیبا و روان و پر از حس قشنگ من در حد نقد نیستم بانو فقط لذت بردم شاد باشی @};-
  • می پسندم @};- @};- @};- @};-
  • درود بر شما... ترانه ی قشنگی بود...آغاز خیلی جذاب بود....پیروز باشید @};- @};- @};- @};-
  • سلام. دوست داشتم ترانتونو.
  • زهرا عزیز دلم برای قلمتون تنگ شده بود . بعد از مدتها غیبت واقعا پر رنگ ظاهر شدی . پر از حسو و زیباایی .. انشاء الله بیشتر از حس زبات بخونیم. @};- @};-
  • عاشقانه ی زیبایی بود . دوست قدیمی
  • سلام ... عاشق اين جور ترانه هام همه چيز خوب روون آهنگين بود چقدر ساده حرفتون رو و احساستون رو بيان كردين من هميشه از شما ياد مي گيرم @};- @};-
    • سلام اقای کاوییان ممنونم از حضور دوستان قدیمی این چه حرفیه دوست من حتی شوخیشم خوب نیست :-)) :-S
      • نه اصلا شوخی ننمی کنم من همیشه از شما نکات جالی در خصوص ترانه نوشتن یاد گرفتم این بار هم همینطور @};- @};-
      • شما بزرگوارین و افتاده این گلهای قرمز پرسپولیسی تقدیم شم @};- @};- @};- @};- @};- @};- 6تا هم دادم
  • بسیار زیبا =D> من اونقد غریبم تو این زندگی که دردامو حتی به بارون میگم اگرچه علم ترانه سرایی را ندارم ولی از نظر بنده این قسمت تاثیر گذار بود گاهی احساس از اصول و قوانین پیشه میگیره که دلیل نوشتن این بیت رو هم گفتید باعث شد تاثیر بیشتری بزاره
  • =D> =D> @};- @};-
  • سلام خانوم ذوالقدر نبودی ولی وقتی اومدی چه خوب و دلنشین اومدی لذت بردم @};-
  • =D> =D> =D> @};- @};-
  • بسیار بسیار زیبا =D> =D> =D>
  • سلام زهرا جانم:-x:-*خوش اومدي تا حالم میاد یه کمی خوب شه غرور منو هی لگد میزنی چه جوری میتونی عذابم بدی تویی که همیشه تو قلب منی ممنون كار زيبايي سرودي عزيزم@};- اميدوارم ديگه شانس خوندن كاراي با احساستُ ازمون نگيري:-*:-)
  • من هم موافقم که ترانه روونی بود. با حس شاعرانگی و انتقال به موقع آن به مخاطب ولی نکته منفی از نظر من اینه که وقتی کار رو می خونی حس می کنی قبلا اونو شنیدی و این یعنی تکرار
    • سلام ممنونم از نظرتون تکرار? راجع بش فکر نکردم نمیدونم چقدر حق با شماست :-S اما با بیت اول نگاه راوی متفاوت از تنهایی از وفاداری...همیشه اشتراکاتی بین حرفها وجود داره این حرف برای امروز و دیروز نیست قرنهاست که حرفهای مشترکی و شاعران و ترانه سراها میزنن و فقط قالب این حرف و طرز گفتنش تغییر میکنه این یک ترانه ساده اما نه دم دستیه که به شخصه دوسش دارم و باز هم سپاس از نگاهتون @};-
  • سلام عليكم 8-> بسم الله تو كجا بودي خواهـــــــر ;)) ;)) ;)) الهي قربون خودتو ترانه ي قشنگت بشم زهرا جونم :-x :-x :-x هميشه باش و از اين ترانه هاي قشنگ قشنگ بنويس :-x @};- دوستت دارم :-x :-x :-x
    • سلام الهه ی مهربونم تو که از حال من خبر داری گلم یه هو تصمیم گرفتم بیام اکادمی و یه هو هم ترانه گذاشتم ممنونم كه هميشه حواست به منه هربونم
  • كار قشنگي بود..موفق باشيد @};-
  • سلام خانم ذوالقدر ترانه بسيار زيبايي بود خيلي دوست داشتم
  • درود خانم ذوالقدر عزیز بعد از مدتها خوشحالم که باز از قلم توانمند شما میخوانم کارتون رو دوست داشتم سپاس @};-
  • سلام از اینکه یه هم رشته (حقوق) توی آکادمی می بینم خوشحالم. نمی دونم فلسفه ش چیه اما بچه های حقوق دارن خوب ترانه می نویسن (مثل افشین مقدم و مهدی موسوی و ...) از ظاهر ترانه پیداست که سراینده عروض و قافیه رو میشناسه و نیازی به صحبت در این زمینه نیست. زبان کار هم کاملن زبان ترانه ست و مشخصه که سراینده فرق زبان شعر و ترانه رو می دونه و همینطور فضا و زبان ترانه ی امروز رو میشناسه. پاره ی اول برای همراه کردن ِ مخاطب مناسب به نظر میرسه و مطلع خوبیه (نه اینکه نتونم نه اینکه نشه/ نه اینکه به تنهایی عادت کنم) چون حس کنجکاوی مخاطب رو تحریک میکنه که ادامه ی کار رو بخونه تا بفهمه ماجرا چیه که سراینده رو با اینکه میتونه اما از انجام ِ کار، وا میداره. توی مصرع دوم بیت دوم معما رو حل میکنه و میگه: ...نمیخوام به قلبم خیانت کنم. از بعد معنایی کاملن هنجار شکسته شده چون ما همیشه میگیم: :نمی خوام به معشوق خیانت کنم" اما توی این مصرع بعد از گفتن اون مقدمات، ترانه سرا گفته که دلیل اینکه نمیره با کسی اینه که نمیخواد به خودش و احساسش خیانت کنه نه به معشوق. این موضوع میتونه نقطه ی قوتی برای کار باشه چون تکرار مکررات نیست و معشوق رو از اون حالت معصومانه که نمیشه بهش تعرض کرد خارج کرده و رو به روی خودش قرار داده و به قول معروف بهش گفته: " همچین مالی هم نیستی". این نقطه ی مثبت کار بود اما نقطه ی منفی: بعد از بند اول انتظار بند های قوی تری داشتم اما متاسفانه خواسته م براورده نشد و حس میکنم کار با قدرتی که از یه ترانه سرای حرفه ای انتظار دارم پیش نرفت. مثلا جایی که میگی: من اونقد غریبم تو این زندگی که دردامو حتی به بارون میگم چرا باید از شدت غربت دردها رو به "بارون" گفت؟ آیا توی اطرافمون چیزی بهتر از بارون نیست که بتونیم از غربت با اون حرف بزنیم؟ با هر پاره ی یک ترانه باید مثل یک رباعی برخورد کرد. توی رباعی، مصراع آخر، ضربه ی محکم و غافلگیر کننده ی کار هستش. اگه با این دیدگاه جلو بریم می بینیم که توی این پاره این موضوع رعایت نشده (...که دردامو حتی به بارون میگم). نمی دونم شاید ضرورت قافیه بوده یا هر چیز دیگه اما اون چیزی که می بایست باشه، نیست. توی پاره ی آخر هم باز این موضوع رو میشه دید: تا کی باید این حکم و بازی کنم تو شاه باشی و من پریشون تو. مقدمات خوبی چیده میشه اما لحظه ی آخر و موقع ضربه زدن، اون جوری که باید عمل بشه نمیشه. "تا کی باید این حکم و بازی کنم؟" توی این مصرع یه سوال پرسیدی که باید توی مصرع بعد با منطقی شاعرانه، بگی کدوم بازی؟ اما تو گفتی: "تو شاه باشی و من پریشون تو" اینکه اون شاه باشه و تو پریشون اون باشی خیلی اتفاق خاصی نیست! مثل بند اول ترانه ت به دنبال اتفاق هایی باش که ذهن مخاطب رو از حالت عادی خارج کنه. ببخش که زیاد حرف زدم. زیاد توی آکادمی حرف نمی زنم اما چون نوشته بودی که دوست داری در مورد کارت صحبت بشه خواستم چیزایی رو که به ذهنم میرسه رو بیان کنم. حرفایی که زدم فقط نطر شخصی بود و ممکنه درست باشه یا نادرست. منتظر کارهای بعدیت هستم بدرود... @};-
    • سلام دوست من اقای شهبازی خوشبختانه تو اکادمی بچه های حقوق خیلی خوبی هستن یک نمونه خوبش رسول ادینه عزیزه چچقدر از نقدتون خوشحال شدم راجع بیت اخر باید بگم خودم اصن دوسش ندارم و حتما عوض میشه راجع درد و دل با بارون'قبل از شما هم دوستان نقدایی در این مورد داشتن حتی حسن علیشیری هم این قسمت و دوست نداشت راجع به بارون به نظرم بارون یه حس غریب و عاشقانه داره که وقتی به زمین به شیشه یا هر جای دیگه میخوره صدا داره انگار با ادم حرف میزنه و راوی میگه انقد تو زندگی غریبم که دردامم به بارون میگم و چیزی که مسلم باید فکری واسه این بیت کنم بازم سپاس فراوان
  • کار زیبایی بود خانم ذوالقدر.....تبریک میگم @};- @};- @};-
  • زیبا بود @};- =D> @};- موفق باشید.
  • سلام خانم ذولقدر ترانه خوبی خوندم ازتون پایان بندی رو خیلی دوس نداشتم @};- برقرار باشید @};-
  • دوست من بسيار زيبا براو =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • سلام و درود خدمت خانوم ذوالقدر عزیز پس از مدتهای مدید... کارو دوس داشتم و کار روونی بود و زبان یکدستی هم داشت فقط یکم کم بود و احساس میکنم میتونست یک یا دو بند دیگه اضافه بشه و تا کار رو جمع کنه. به نظرم اینطوری کار به پایان نرسیده... تو بند آخر هم دیوونه و پریشون نمیتونن هم قافیه بشن من اونقد غریبم تو این زندگی که دردامو حتی به بارون میگم این بیت رو خیلی دوست دارم فقط میتونین بگین "که دردامو گاهی به بارون میگم" که فک کنم قشنگتره. البته یه پیشنهاده... حضورتون رو پس ا زمدتها به فال نیک میگیریم و به انتظار ترانه های زیباتون خواهیم نشست @};-
    • سلام اقای روشنی خوبین? ممنونم از نقدتون راجع به قافیه من فکر نمیکنم غلط باشه شما که گفتین منم شک کردم :-? انشالا این کارو ویرایش میکنم بازم ممنون دوستم @};-
  • زهرای عزیز سلام منم بعده مدتی اومدم انجمن دیدم کار تازه ای زدی وخیلی خیلی خوشحال شدم مطمنم اگه همین طوری ادامه بدی به نقطه ی روشنی برسی کارت یکپارچه وتمیز بود امیدوارم ادامه بدی مثل گذشته =D> =D> =D> @};- @};- @};-
    • سلام رسول عزیز ممنونم از مهرت نسبت به من مسلما نمیشه تاثير با يغما بودنو كتمان كرد و يادگیری چیزهای جدید در کنار یغمارو انکار کرد این ترانه اما کاریه که 7/8ماه پیش نوشتمش و خیلیم دوستان دوسش داشتن تمام سعیمو میکنم ساده نویسی رو تمرین کنم بازم ممنونم @};- @};-