مرد دی

یه مردِ دیماه و میتونی تو هزار آینه
با بغضِ سنگینی که تو دنیاشِ بشناسی
یه مردِ دیماه و می شه با حس تنهائیش
از فکری که درگیر رویاهاشِ بشناسی
یه روزایی که مثل فصلش ساکت و سرده
توی خودش دریایی از فریاد و آشوبه
وقتایی که خاموشه تو بی نبضیِ دنیاش
میدونی که حالش واسه ابری شدن خوبه
ابری ترین روز جهانِ وقتی می خنده
زخم نگاش کابوسی از طاعون و غم داره
گاهی که میره سمت گریه رو به دیروزش
یه قا یق ِکه شب فقط طوفان و کم داره
حس می کنی دنیاش پر از گرمای خورشیدِ
اما تمومه کوچه هاش لبریزِ بارونه
حس می کنی می خواد میونِ آدما باشه
اما با حال و روز دیماهیش نمیخونه
یه مرد دیماه و میتونی تو هزار آینه
با بغض سنگینی که تو دنیاشِ بشناسی
یه مردِدیماه و می شه با حس تنهائیش
از فکری که درگیره رویاها شِ بشناسی.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: