خدایا خسته ام خسته

میون این همه دیوار
گرفتار و پریشونم
رهایی عشق من بود و
اسیر شهر زندونم

میون این همه آدم
شده تنها کس من غم
می ذارن روی زخم اینجا
یه داغ تازه جا مرهم

پر از دود و دم و افیون
پر از چشم و لب و افسون
به جای گریه عاشقها
می باره از چشاشون خون

از این ذهن و دل درگیر
از این تنهایی دلگیر
از این عشق و از این نفرت
که دردی داره عالم گیر

از این دیوار پیوسته
از این دروازه ی بسته
از این برج و از این بارو
خدایا خسته ام خسته

خدایا خسته ام خسته

خدایا خسته ام خسته

https://www.academytaraneh.com/64136کپی شد!
1155
۴