زندگی

شبیه یه دفترچه ی خط خطی
پراز زخم و هاشورِروی تنم
یه روزی ته صفحه ی آخرم
تموم می شم و ساده جون میکَنم
شبیه یه سیگار نصفم (ام) تو باد
که داره خودش رو همش میِ کِشه
توی پاکت بعدیم مثه قبل
همیشه همون آدم سرکشه
یه تیغ کهنه، که نمی ُبره
روی گلوم این روزا افتاده
نه می بره راهِ نفسهامو
نه با حضورم سر خوش و شاده
کجای جهان پا گذاشتم مگه
که هر وخ نرفته زمین خوردمو
مثه بچگیم هرکی از را رسید
بهم پشتِ پا زد ،بهم گف بُد و
ته زندگیم چی داره که واسش
باید تا ته خط دنیا ِبرم
مثه آخرین روزای زندونی
دارم عمرِ هر روزمو می شمرم
یه تیغ کهنه، که نمی ُبره
روی گلوم این روزا افتاده
نه می ُبره راه نفسهامو
نه با حضورم سر خوش و شاده/.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: